3 ـ آنـكـه صـاحب عادت عدديه بوده و مقدار عادت خودرا فراموش كرده باشد , اين زن نيز حكم مـبـتـدئه را دارد ولـى نبايد مقدارى را كه حيض قرار مى دهد كمتر از مقدارى باشد كه مى داند شـمـاره حـيض او كمتر از آن نيست و همچنين نمى شود كه بيشتر از مقدارى قرار دهد مى داند شماره عادتش بيش از آن نيست .
مسائل متفرقه حيض .
مـسـالـه 270 ـ مـبـتـدئه و مـضطربه و ناسيه و زنى كه عادت عدديه دارد اگر خونى ببينند كه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا يقين كنند كه سه روز طول مى كشد بايد عبادت را ترك كنند , و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايدعبادتهائى را كه بجا نياورده اند قضا نمايند.
مـسـالـه 271 ـ زنـى كـه در حيض عادت دارد , چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض , يا هم در وقت و هم در عدد آن , اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كـه وقـت آن يـاشـمـاره روزهـاى آن , يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد , عادتش بر مى گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است , مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى ديده و پاك مـى شـده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود , از دهم تاهفدهم عادت او مى شود.
مساله 272 ـ زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون مى بيند, اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند چـنـانـچه روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد , بايد هر دو را حيض قرار دهد هر چند يكى از آن دو خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد.
مـسـالـه 273 ـ اگـر زن پـيـش از ده روز پـاك شود وبداند كه در باطن خون نيست , بايد براى عـبـادتهاى خود غسل كند اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند , و اگر يقين داشته باشدكه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند بايد همچنان كه گذشت احتياطاغسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و آنچه بر حائض حرام است ترك نمايد.
مـسـالـه 274 ـ اگـر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال بدهد كه در باطن خون هست يا بايد عبادتها را احتياطا انجام دهد يا استبرا كند و جايز نيست بدون استبراعبادتها را ترك كند , و استبرا ايـن اسـت كـه قدرى پنبه داخل فرج نمايد و مقدارى صبر نمايد (و اگر عادت او چنين است كه خون او در مدت كوتاهى اثنا حيض قطع مى شود ـ همچنان كه در بعضى زنان گفته شده است ـ بايد بيش از آن مقدار صبر كند) و بعدبيرون آورد , پس اگر پاك بود غسل كند و عبادتهاى خود را بـجـا آورد , و اگر پاك نبود اگر چه به آب زرد رنگى آلوده باشد چنانچه در حيض عادت ندارد يا عـادت اوده روز اسـت يـا هنوز روزهاى عادتش تمام نشده باشد بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پـاك شد غسل كند , و اگر سر ده روز پاك شد يا خون او از ده روز گذشت , سرده روز غسل نمايد , و اگر عادتش كمتر از ده روز است در صورتى كه بداند پيش ازتمام شدن ده روز يا سر ده روز پاك مى شود , نبايد غسل كند.
مـسـاله 275 ـ اگر چندروز را حيض قرار دهد و عبادت نكند بعد بفهمد حيض نبوده است , بايد نـمـاز وروزه اى كـه در آن روزها بجا نياو رده قضا نمايد , واگر چند روز را به گمان اينكه حيض نـيـسـت عـبادت كند بعد بفهمد حيض بوده , چنانچه آن روزها را روزه نيز گرفته باشد بايد قضا نمايد.
نفاس .
مساله 276 ـ از وقتى كه اولين جز بچه از شكم مادربيرون مى آيد , خونى كه زن در فاصله ده روز مـى بـيـند , خون نفاس است , بشرطآنكه خون زايمان بر آن صدق كند , و زن را در حال نفاس (( نفسا )) مى گويند.
مساله277 ـ خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جز بچه مى بيند نفاس نيست .
مـسـالـه278 ـ لازم نـيست كه خلقت بچه تمام باشد , بلكه اگر نا تمام نيز باشد در صورتى كه از حالت علقه كه خون بسته است و مضغه كه قطعه گوشت است گذشته باشد و بيافتدخونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است .
مـساله 279 ـ هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه , يا چيزى كه سقط شده بچه است يا نه , لازم نيست و ارسى كند , وخونى كه از او خارج مى شود شرعا خون نفاس نيست .
مـساله 280 ـ آنچه بر حائض واجب است بر نفسا هم واجب مى باشد و بنابر احتياط واجب توقف در مـسـجـد و دخـول آن بـدون عـبور و عبور از مسجدين (مسجد الحرام و مسجد پيغمبر (ص )) و خواندن آيات سجده واجب و تماس با خط قرآن و نام خدا بر نفسا حرام است .
مـسـالـه 281 ـطـلاق دادن زنـى كـه در حـال نـفاس است و نزديكى كردن با او , حرام مى باشد ولى كفاره ندارد.
مساله 282 ـ زنى كه عادت عدديه ندارد اگر خون او از ده روز تجاوزنكند همه آن نفاس است پس اگـر قبل از ده روز پاك شد بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر بعد يك بار يا بيشتر خون ببيند , چنانچه روزهائى را كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده , روى هم ده روز يـا كـمـتـر از ده روز بـاشـد ,تمام خونهائى كه ديده نفاس است , و در روزهائى كه پاك بوده بايد احـتـيـاطا عبادتهاى واجب را انجام دهد و كارهائى را كه بر نفسا حرام است ترك نمايد , بنابر اين بـايـدچـنـانچه روزه گرفته باشد قضا نمايد , و اگر خونى كه آخر ديده از ده روز تجاوز كردبايد مقدارى از آن را كه در ده روز ديده , نفاس , و آنچه بعد از آن است , استحاضه قرار دهد.
مساله 283 ـ زنى كه عادت عدديه دارد اگر خون از عدد روز هاى عادت او بيشتر شود هر چند از ده روز تجاوز نكند به احتياط واجب در روزهاى بعد از عددعادت محرمات نفسا را ترك و واجبات مـستحاضه را انجام دهد و اگر بيش از يك بارخون ببيند و بين آنها پاكى باشد به عدد ايام عادت خـون را نـفـاس قرار دهد و احتياطادر ايام پاكى وسط و ايام خون زائد بر عادت , محرمات نفسا را ترك و واجبات راانجام دهد.
مـسـالـه 284 ـ اگـر زن از خـون نـفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست ,يا بايد احـتـياطا غسل كند و عبادتها را انجام دهد يا بايد استبرا كند و جايزنيست عبادتها را بدون استبرا ترك كند و كيفيت استبرا در مساله (274) گذشت .
مساله 285 ـ اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد , چنانچه در حيض عادت عدديه دارد , به اندازه روزهـاى عـادت او نـفـاس و بـقـيـه استحاضه است , و اگر عادت ندارد , تاده روز نفاس و بقيه استحاضه مى باشد , و اگر عادت خود را فراموش كرده بايد عادت را بالاترين عددى فرض كند كه احتمال مى دهد.
مساله 286 ـ زنى كه در حيض عادت عدديه دارد , اگر بعد از زائيدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پـى در پـى خون ببيند , به اندازه روزهاى عادت او نفاس است , و خونى كه بعد از نفاس تا ده روز مى بيند اگر چه عادت وقتيه هم داشته باشد و خون در روزهاى عادت ماهانه اش باشد ,استحاضه است , مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن ماه است اگر روز دهم ماه زائيد و تا يك ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد , تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است مى بيند , استحاضه مى باشد , و بعد از گذشتن ده روز اگر عادت وقتيه داشته باشد و خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش نباشد بايد منتظر روزهاى عادتش شود هر چند كه انتظارش يك ماه يا بيشتر طول بكشد , هر چند كـه خـون درايـن مـدت داراى نـشـانـه هاى حيض باشد , و اگر صاحب عادت و قتيه نباشد بايد حـيـض خـود را چـنـانـچـه مـمكن است با نشانه هاى آن تعيين كند ـ (روش آن در مساله (260) ـگـذشـت ـ و اگر ممكن نيست مثل اينكه همه خونى را كه ده روز بعد از نفاس مى بينديكسان بـاشـد و يـك ماه يا چند ماه به همين صفت ادامه پيدا كند بايد در هر ماه حيض بعضى از خويشان خود را براى خويش حيض قرار دهد به تفصيلى كه در مساله (260) گذشت , و اگر ممكن نيست عددى را كه مناسب با خود مى داند اختيار نمايد ,و توضيح آن در مساله (261) گذشت .
مساله 287 ـ زنى كه در حيض عادت عدديه ندارد , اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خـون بـبـيند , ده روز اول آن نفاس , و ده روز دوم آن استحاضه است واما خونى كه بعد از آن مى بـيـند ممكن است حيض باشد وممكن است استحاضه باشد , و براى تعيين حيض بايد به دستورى كه درمساله پيش گفته شد رفتار نمايد.
غسل مس ميت .
مـسـالـه 288 ـ اگـر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده و غسلش نداده اند مس كند يعنى جائى از بدن خود را به آن برساند , بايد غسل مس ميت نمايد.
مـساله 289 ـ براى مس مرده اى كه تمام بدن اوسرد نشده , غسل واجب نيست , اگر چه جائى را كه سرد شده مس نمايد.
مـسـالـه290 ـ اگر موى خود را به بدن ميت برساند يا بدن خود را به موى ميت يا موى خودرا به موى ميت برساند , غسل واجب نيست .
مـسـاله 291 ـ براى مس استخوانى كه آن را غسل نداده اند چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده , غسل واجب نيست وهمچنين است براى مس دندانى كه از مرده يا زنده جدا شده باشد.
مساله 292 ـ غسل مس ميت مانند غسل جنابت است و كفايت از وضو هم مى كند.
احكام محتضر.
مساله 293 ـ مؤمنى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مى باشد , مرد باشديا زن , بزرگ بـاشـد يا كوچك , بنابر احتياط در صورت امكان بايد به پشت بخوابانندبطورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد.
مـسـاله 294 ـ بنابر احتياط رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است , و چنانچه بدانند خـود محتضر راضى است ـو قاصر هم نباشد ـ براى اين كار لازم نيست از و لى او اجازه بگيرند , و در غير اين صورت اجازه گرفتن از و لى او بنابر احتياط لازم است .
مساله 295 ـ مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام (ع ) و ساير عقائد حقه را به كسى كه در حـال جـان دادن است , طورى تلقين كنند كه بفهمد , و نيز مستحب است چيزهائى را كه گفته شد , تاوقت مرگ تكرار كنند.
وجوب غسل وكفن ونماز ودفن ميت .
مـسـالـه 296 ـ غسل وحنوط وكفن ونماز ودفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد , بر ولى او واجب است , ولى بايد كارها را يا خود انجام دهد يا ديگرى را مامور انجام آنها نمايد.
كيفيت غسل ميت .
مساله 297 ـ واجب است ميت را سه غسل به اين ترتيب بدهند :.
اول : با آبى كه با سدر مخلوط باشد.
دوم : با آبى كه با كافور مخلوط باشد.
سوم : با آب خالص .
مـساله 298 ـ سدر و كافور بايد به اندازه اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند ,و به اندازه اى هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است .
مـسـالـه299 ـ كسى كه ميت را غسل مى دهد , بايد عاقل و مسلمان و بنابر احتياط دوازده امامى باشد , و نيز بايد مسائل غسل را هم بداند.
مـسـالـه 300 ـ كـسـى كه ميت راغسل مى دهد بايد قصد قربت داشته باشد و كافى است به قصد امتثال امر خداوندباشد.
مساله 301 ـ غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد , واجب است .
مساله 302 ـ بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد , بايد غسل بدهند , بلكه اگر چهار ماه هـم نـدارد ولـى سـاختمان بدنش تمام شده , بايد بنابر احتياط او را غسل دهند , و درغير اين دو صورت بايد بنابر احتياط در پارچه اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند.
مـسـالـه 303 ـ مرد نمى تواند زن نا محرم را غسل بدهد , و همچنين زن نمى تواند مردنامحرم را غسل بدهد , و زن و شوهر مى توانند يكديگر را غسل بدهند.
مساله 304 ـاگر در جائى از بدن ميت عين نجس باشد , بايد پيش از آنكه آنجا را غسل بدهند ,آن را بر طرف كنند.
مساله 305 ـ غسل ميت مثل غسل جنابت است , و احتياطواجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است , ميت را غسل ارتماسى ندهند , و درغسل ترتيبى هم لازم است طرف راست را پيش از طرف چپ بشويند.
مـسـالـه 306 ـدر غـسـل مـيـت غسل جبيره اى مشروع نيست , و اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض غسل , ميت را يك تيمم بدهند.
مساله 307 ـ كسى كه ميت را تيمم مى دهد , بايد دست خـود را بر زمين بزند و به صورت و پشت دسـتـهـاى مـيـت بـكشد , و اگر ممكن باشد احتياط مستحب آن است كه بادست ميت هم او را تيم بدهد.
احكام كفن ميت .
مـسـالـه 308 ـ ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها رالنگ و پيراهن وسرتاسرى و مى گويند كفن نمايند.
مساله 309 ـ لنگ بايد بنابراحتياط واجب از ناف تا زانو , اطراف بدن را بپوشاند , و بهتر آن است كه از سـيـنـه تـاروى پا برسد و پيراهن بايد بنابر احتياط واجب از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپواند , و بهتر آن است كه تا روى پا برسد و سرتاسرى بايد به اندازه اى باشد كه تمام بدن را بپوشاند , و احـتياط واجب آن است كه درازاى او بقدرى باشد كه بستن دوسر آن ممكن باشد , و پهناى آن به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگربيايد.
مـساله 310 ـ احتياط آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشدكه بدن ميت از زير آن پـيـدا باشد , ولى اگر بطورى باشند كه هر سه با هم بدن ميت اززير آنها پيدا نباشد كفايت مى كند.
مساله 311 ـ كفن كردن ميت با چيز نجس و باپارجه ابريشمى خالص و بنابر احتياط با پارچه اى كه باطلا بافته شده , جايز نيست ,ولى در حال نا چارى اشكال ندارد.
مساله 312 ـ اگر كفن ميت به نجاست خود او يابه نجاست ديگرى نجس شود , چنانچه كفن ضايع نمى شود , بايد مقدار نجس رابشويند يا ببرند اگرچه بعد از گذاشتن در قبر باشد , و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست , در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد , بايد عوض نمايند.
احكام حنوط.
مـسـالـه 313 ـ بـعـد از غسل واجب است ميت را حنوط كنند , يعنى به پيشانى وكف دستها و سر زانـوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بزنند بطورى كه مقدارى از كافور در آنها باقى بماند هرچند به غير ماليدن باشد و مستحب است به سر بينى ميت هم كافور بزنند و بايد كافور سائيده و تـازه و پاك و مباح (غير غصبى ) باشد , و اگر بواسطه كهنه بودن , عطر او از بين رفته باشد كافى نيست .
مساله 314 ـ بهتر آن است كه حنوط پيش از كفن كردن , باشد , اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد.
مـساله 315 ـ معتكف و زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده , اگرچه حرام است خود را خوشبو كنند ولى چنانچه بميرند حنوط آنها واجب است .
مساله 316 ـ مستحب است قدرى تربت قبر حضرت سيد الشهدا (ع ) را با كافور مخلوطكنند , ولى بايد از آن كافور به جاهائى كه بى احترامى مى شود نرسانند , و نيز بايدتربت بقدرى زياد نباشد كه وقتى با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند.
احكام نماز ميت .
مـساله 317 ـ نماز خواندن بر ميت مسلمان يا بچه اى كه محكوم به اسلام وشش سال او تمام شده باشد , واجب است .
مساله 318 ـ بنابر احتياط واجب نمازخواندن بر بچه اى كه شش سال او تمام نشده ولى نماز را مى فـهميده , لازم است , واگر نمى فهميده خواندن نماز بر او رجا مانعى ندارد و اما نماز خواندن بر بچه اى كه مرده به دنيا آمده مستحب نيست .
مساله 319 ـ نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط وكفن كردن او خوانده شود , و اگر پيش از اينها , يا در بين اينها بخوانند , اگر چه ازروى فراموشى يا نداستن مساله باشد كافى نيست .
مساله 320 ـ كسى كه مى خواهدنماز ميت بخواند , لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد و بدن و لباسش پاك باشد, و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد.
مساله 321 ـ كسى كه بر ميت نماز مى خواند , بايد رو به قبله باشد , و نيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند ,بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد.
مساله 322 ـ بايد جاى نماز گزار از جاى ميت پست تر يا بلندتر نباشد , ولى پستى وبلندى مختصر اشكال ندارد.
مـسـالـه 323 ـ نماز گزار بايد از ميت دور نباشد , ولى دورى ماموم در جماعت چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد.
مـسـالـه324 ـ نـمـاز گـزار بـايـد مـقـابل ميت بايستد , ولى در جماعت نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد.
مساله 325 ـ اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى بدون نماز دفن كنند , يا بعد از دفـن معلوم شود نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است , جايز نيست براى نماز خواندن بر او قـبـرش را نـبش كنند ولى مانعى ندارد كه تا وقتى جسد او از هم نپاشيده رجا با شرطهائى كه براى نماز ميت گفته شدبر قبرش نماز بخوانند.
دستور نماز ميت .
مساله 326 ـ نماز ميت پنج تكبير دارد واگر نماز گزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است :
بـعـد از نـيت و گفتن تكبيراول بگويد (( اشهد ان لا اله الا اللّه وان محمدا رسول اللّه )) , و بعد از تـكـبـير دوم بگويد(( الهم صل على محمد وآل محمد )) , و بعد از تكبير سوم بگويد (( اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات )) , وبعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد (( اللهم اغفر لهذا الميت ))و اگر زن است بگويد (( اللهم اغفر لهذه الميت )) , و بعد , تكبير پنجم را بگويد.
مساله327 ـ بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خودخارج نشود.
مساله 328 ـ كسى كه نماز ميت را به جماعت مى خواند , اگر چه ماموم باشد بايد تكبيرها و دعاها ى آن را هم بخواند.
مساله 329 ـ خواندن نماز ميت درمساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست .
احكام دفن .
مـسـاله 330 ـواجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند كه بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند.
مساله 331 ـ ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد .
مساله 332 ـ دفن مسلمان درقبرستان كفار , و دفن كافر در قبرستان مسلمانان , جايز نيست .
مساله 333 ـ دفن ميت در جاى غصبى و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده , درصورتى كه موجب ضرر به وقف يا مزاحم جهت وقف باشد , جايز نيست , و همچنين است بنابر احتياط واجب اگر موجب ضرر يامزاحمت نباشد.
مـسـاله 334 ـ نبش قبرمرده اى براى آنكه مرده ديگر در آن دفن شود , جايز نيست , مگر آنكه قبر كهنه شده و ميت اولى بكلى از بين رفته باشد.
مـسـاله 335 ـ چيزى كه از ميت جدا مى شود ,اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد , بايد با او دفن شـود , و چـنانچه آن چيز بعد از دفن شدن ميت پيدا شود بنابر احتياط لازم اگر چه مو يا ناخن يا دندانش باشد بايد درجائى جدا دفن شود و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مى شود ,مستحب است .
نبش قبر.
مـسـالـه 336 ـ نبش قبر مسلمان , يعنى شكافتن قبر او اگرچه طفل يا ديوانه باشد , حرام است , ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشداشكال ندارد.
مـسـالـه 337 ـ خـراب كردن قبر امامزادها و شهدا و علما و هر موردى كه خراب كردن قبر هتك شمرده شود اگر چه سالها بر آن گذشته و بدنشان از ميان رفته باشد , حرام است .
مساله 338 ـ شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست كه تفصيل آن در رساله هاى مفصل امده است .
غسلهاى مستحب .
مساله 339 ـ در شرع مقدس اسلام غسلهاى مستحب زياد است و از آن جمله است :.
1 ـ غـسل جمعه : و وقت آن بعد از اذان صبح است تا غروب آفتاب , و بهتر آن است كه نزديك ظهر بـجا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر آن است كه بدون نيت ادا و قضا تا غروب بجا آوردو اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را بجا آورد.
2 ـ 7 ـ غـسـل شـب اول و هـفـدهم و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم وبيست و چهارم ماه رمضان .
8 ـ 9 ـ غسل روز عيد فطر و عيد قربان , و وقت آن ازاذان صبح است تا غروب , و بهتر آن است كه آن را پيش از نماز عيد بجا آورند.
10و11 ـ غـسـل روز هـشـتم و نهم ذيحجه , و در روز نهم بهتر آن است كه آن را در وقت ظهر بجا آورد.
وموارد ديگر كه در رساله هاى مفصل امده است .
مـسـاله 340 ـ انسان مى تواند با غسلهائى كه استحباب شرعى آنها ثابت شده مانند آنچه در مساله (339) ذكـرشـد , كارى كه مانند نماز , وضو لازم دارد انجام دهد و اما غسلهائى كه رجا بجاآورده مى شود از وضو كفايت نمى كند.
مـسـاله 341 ـ اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيت همه يك غسل بجا آورد كافى است مگر در غسلهائى كه به سبب كارى مستحب است كه اكتفا به يك غسل محل اشكال است .
تيمم .
در هفت مورد بجاى وضو و غسل بايد تيمم كرد :.
اول : نداشتى آب .
مساله 342 ـ اگر انسان در آبادى باشد , بايد براى تهيه آب وضو و غسل , به قدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نااميد شود.
مـساله 343 ـ كسى كه يقين دارد آب پيدا نمى كند , چنانچه دنبال آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبـعـد از نـمـاز بـفـهمد كه اگر جستجو مى كرد آب پيدا مى شد ,بنابر احتياط , لازم است وضو گرفته ونماز را دوباره بخواند.
مـسـالـه 344 ـ اگـر وضوداشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او مـمـكـن نـيـسـت يـانـمى تواند وضو بگيرد , چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد بنابر احتياط واجـب نبايد آن را باطل نمايد چه قبل از وقت باشد و چه بعد از دخول وقت , ولى مى تواندبا عيال خود نزديكى كند اگر چه بداند كه از غسل متمكن نخواهد شد.
مـسـاله 345 ـكسى كه مى داند آب پيدا نمى كند اگر وضوى خود را باطل كند , يا آبى كه دارد بريزد, اگر چه خلاف كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است , و لكن احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را نيز بخواند.
دوم از موارد تيمم : عدم دسترسى به آب .
مـسـالـه 346 ـ اگـر بـواسـطه پيرى يا ناتوانى , يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها , يانداشتن و سيله اى كه آب از چاه بكشد , دسترسى به آب نداشته باشد , بايد تيمم كند.
سوم از موارد تيمم : ترس از استعمال آب .
مـسـالـه 347 ـ اگر استعمال آب موجب مرگ او باشد يا از استعمال آن مـرض يا عيبى در او پيدا شـود , يـا مـرضـش طول بكشد يا شدت كند يا به سختى معالجه شود , بايد تيمم نمايد , ولى اگر بـتـوانـد ضـررآب را بـطـورى بـر طـرف كـند مثل اينكه آب را گرم كند , بايد اين كار را بكند و وضوبگيرد , و در مواردى كه غسل لازم است غسل كند.
مـسـالـه 348 ـ لازم نـيـسـت يقين كند كه آب براى او ضرر دارد , بلكه اگر احتمال ضرر بدهد , چنانچه احتمال او درنظر مردم بجا باشد , بايد تيمم كند.
مـسـالـه 349 ـ اگر بواسطه يقين يا احتمال ضرر ,تيمم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد , تيمم او باطل است و اگربعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند , مـگـر در صـورتـى كـه وضو يا غسل در حالت يقين يا احتمال ضرر موجب نگرانى روحى باشد كه تحملش مشكل است .
مـسـاله 350 ـ كسى كه يقين داشته آب برايش ضرر ندارد , چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته , وضو و غسل او باطل است .
چهارم از موارد تيمم : حرج و مشقت .
مـسـالـه 351 ـ اگـر تهيه كردن آب يا استعمال آن براى او حرج و مشقتى داشته باشد كه معمولا تـحمل نمى شود مى تواند تيمم كندولى اگر تحمل كند و وضو بگيرد و يا غسل كند وضو و غسل او صحيح است .
پنجم ازموارد تيمم نياز به آب براى رفع تشنگى :.
مساله 352 ـ اگر به آب براى رفع تشنگى نياز باشد بايد تيمم نمايد , و جواز تيمم به اين جهت در دو صورت است :.
1 ـ آنـكـه اگـر آب را در وضـو يـا غسل صرف نمايد خودش فعلا يا بعدا به تشنگى كه باعث تلف يا مرضش مى شود يا تحملش مشقت زيادى دارد مبتلا خواهد شد.
2 ـ آنـكـه بـر غـيرخود از كسانى كه به او و ابسته اند بترسد هر چند از نفوس محترمه نباشد اگر شـؤون زندگى او برايش اهميت داشته باشد چه از جهت علاقه شديد باشد يا از اين جهت كه تلف شدن او ضرر مالى برايش دارد يا رعايت حال او عرفا لازم باشد مانند دوست وهمسايه .
شـشم از موارد تيمم : اين كه وضو يا غسل مزاحم با تكليفى ديگر شده باشدكه از آن اهم يا مساوى با آن است .
مساله 353 ـ كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كـند , براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمى ماند , در اين صورت بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تـيمم نماز بخواند , ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند , بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يالباس نجس نماز بخواند.
هفتم از موارد تيمم : تنگى وقت .
مـساله354 ـ هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند تمام نماز يامقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود , بايد تيمم كند.
مـساله 355 ـ اگر عمدانماز را بقدرى تاخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد , معصيت كرده ولى نماز او با تيمم صحيح است .
مـساله 356 ـ كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد ياغسل كند وقت براى نماز او مى ماند يا نه , بايد تيمم نمايد.
مـسـالـه 357 ـ اگـر انسان بقدرى وقت دارد كه مى تواند وضو بگيرد يا غسل كند و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه و قنوت بخواند , بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد , بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كنديا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند.
چيزهائى كه تيمم با آنها صحيح است .
مساله 358 ـ تيمم با خاك و ريگ و كلوخ و سنگ صحيح است .

مساله 359 ـ تيمم با سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است , و همچنين تيمم با گرد و غبارى كه روى فـرش و لـبـاس و مـانـنـد ايـنـها جمع مى شود چنانچه بقدرى باشد كه در نظر عرف خاك نرم محسوب شود , صحيح است .
مـساله 360 ـ اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدانشود , بايد با گل تيمم كند , و اگر گل هم پيدا نشد بايد بر روى فرش يا لباس و ماننداينها كه گرد و غبار در لاى آنها مى باشد يا آنكه بر روى آنها نشسته ولى به مقدارى نيست كه از نظر.
عرف خاك محسوب شود , تيمم كند , و اگر هيچ يك از اينها پيدانشود , احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند ولى واجب است بعداقضاى آن را بجا آورد.
مـسـالـه 361 ـ چـيزى كه بر آن تيمم مى كند بايد شرعا پاك باشد , و بنابر احتياط واجب عرفا نيز پـاكـيـزه بـاشـد يعنى آلوده به چيزى كه موجب تنفراست نباشد , و اگر چيز پاكى كه تيمم با آن صحيح است ندارد , نماز بر او واجب نيست ولى بايد قضاى آن را بجا آورد , مگر در موردى كه نوبت بـه فـرش گـرد آلود ومانند آن رسيده است كه اگر نجس باشد احتياط واجب اين است كه با آن تيمم كند ونماز بخواند و بعدا هم قضا كند.
دستور تيمم بدل از وضو يا غسل .
مساله 362 ـ درتيمم بدل از وضو يا غسل سه چيز واجب است :.
زدن يـا گذاشتن كف دو دست برچيزى كه تيمم با آن صحيح است , و بنابر احتياط لازم اين كار در دو كف بايد با هم انجام گيرد.
كـشـيـدن كـف هر دو دست به تمام پيشانى از جائى كه موى سر مى رويد تاابروها و بالاى بينى و همچنين دو طرف پيشانى به احتياط واجب , و احتياط مستحب آن است كه دستها روى ابروها هم كشيده شود.
كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست , و كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ و احتياط واجب آن است كه ترتيب بين دست راست و دست چپ رعايت شود.
لازم است تيمم با نيت وبه قصد قربت انجام دهد همانگونه كه در وضو گذشت .
احكام تيمم .
مـسـالـه 363 ـ اگـرمختصرى هم از پيشانى يا پشت دستها را مسح نكند , تيمم باطل است , چه عـمدامسح نكند , يا مساله را نداند , يا فراموش كرده باشد , ولى دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دستها مسح شده كافى است .
مـسـالـه 364 ـاگـر يـقـين نكند كه تمام پشت دست را مسح كرده , بايد براى اينكه يقين كند , مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد , ولى مسح بين انگشتان لازم نيست .
مـساله 365 ـپيشانى و پشت دستها را بنابر احتياط بايد از بالا به پائين مسح نمايد , و كارهاى آن را بـايـد پـشـت سر هم بجا آورد , و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مى كند , باطل است .
مساله 366 ـ در نيت , لازم نيست معين كند كه تيمم او بدل ازغسل است يا بدل از وضو , ولى در مـواردى كـه بايد دو تيمم انجام دهد لازم است بطورى هر يك از آنها را معين كند , و چنانچه يك تيمم بر او واجب باشد و قصدنمايد كه وظيفه فعلى خود را انجام دهد اگر چه در تشخيص اشتباه كند , تيممش صحيح است .
مساله 367 ـ در تيمم لازم نيست پيشانى و كف دستها و پشت دستهاپاك باشد , گر چه بهتر است .
مـسـاله 368 ـ انسان بايد هنگام مسح كشيدن بر دستهاانگشتر را از دست بيرون آورد , و اگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستهامانعى باشد , مثلا چيزى به آنها چسبيده باشد , بايد برطرف نمايد.
مـسـاله 369 ـ اگرپيشانى يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمى تواندباز كند , بايد دست را روى آن بكشد , و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيزديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند , بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم با آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد ولى اگر قسمتى از آن باز باشد زدن آن مقدار و مسح با آن كافى است .
مـساله 370 ـ اگر پيشانى و پشت دستها به مقدار متعارف مو داشته باشد اشكال ندارد , ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد بايد آن را عقب بزند.
مـسـاله 371 ـ اگر احتمال دهد كه در پيشانى و كف دستها يا پشت دستها مانعى هست , چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد , بايدجستجو نمايد تا يقين يا اطمينان كند كه مانعى نيست .