مـسـالـه 372 ـ اگـر وظيفه اوتيمم است و نمى تواند به تنهائى تيمم كند , بايد از ديگرى كمك بگيرد تا دستهاى اورا بر چيزى كه تيمم با او صحيح است بزند و سپس آنها رابر پيشانى و دستهاى
اوبـگذارد تا خود او در صورت امكان كف دو دست را بر پيشانى و بر پشت دستها بكشد, و اگر اين
مـمكن نبود بايد نائب او را با دست خود او تيمم دهد , و اگر ممكن نباشدبايد نائب , دست خود را
بـه چـيـزى كـه تـيمم با آن صحيح است بزند و به پيشانى وپشت دستهاى او بكشد , و در اين دو
صورت بنابر احتياط لازم بايد هر دو نيت تيمم را نمايند , ولى در صورت اول نيت خود مكلف كافى
است .
مـساله 373 ـ اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آن را فراموش كرده يانه , چنانچه از محل
آن گذشته , به شك خود اعتنا نكند , و اگر نگذشته بايد آن قسمت را بجا آورد.
مـسـالـه 374 ـ اگربعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه , تيمم او صحيح
اسـت , وچنانچه شك او در مسح دست چپ باشد لازم است آن را مسح كند مگر آنكه عرفااز تيمم
فارغ شده باشد مثل اينكه در عملى كه مشروط به طهارت است داخل شده ويا موالات فوت شده
باشد.
مساله 375 ـ كسى كه وظيفه اش تيمم است , چنانچه از بر طرف شدن عذرش در تمام وقت نماز
مـايـوس باشد و يا احتمال دهد اگر تيمم را به تاخير بيندازد نتواند در وقت , تيمم كند , مى تواند
قـبل از وقت نماز تيمم كند , و اگربراى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند و تا وقت نماز عذر
او باقى باشد مى تواندبا همان تيمم نماز بخواند.
مـسـاله 376 ـ كسى كه وظيفه اش تيمم است , اگر بداند تاآخر وقت عذر او باقى مى ماند يا از بر
طـرف شدن آن مايوس باشد , در وسعت وقت مى تواند با تيمم نماز بخواند , ولى اگر بداند تا آخر
وقـت عـذر او بر طرف مى شود بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند , بلكه اگر از بر طرف
شدن آن تا آخر وقت مايوس نباشد نمى تواند تا وقتى كه مايوس نشده تيمم كند و نماز بخواند مگر
آنكه احتمال دهد كه اگر زودتر با تيمم نماز نخواند نتواند تا آخر وقت حتى با تيمم نمازبخواند.
مساله 377 ـ كسى كه نمى تواند وضو بگيرد يا غسل كند , جايز است نمازهاى مستحبى را كه وقت
مـعـيـن دارد مثل نافله هاى شبانه روز با تيمم بخواند , ولى اگر مايوس نباشد كه تا آخر وقت آنها
عـذر او بر طرف مى شود احتياط لازم آن است كه آنها را در اول و قتشان بجا نياورد و اما نمازهاى
مستحبى كه وقت معين نداردمطلقا مى تواند با تيمم بخواند.
مساله 378 ـ كسى كه احتياطا غسل جبيره اى و تيمم نمايد , اگر بعد از غسل و تيمم نماز بخواند
و بـعـد از نـمـاز حـدث اصغرى از او سر بزندمثلا بول كند , براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد , و
چنانچه حدث پيش از نماز باشد, براى آن نماز نيز بايد وضو بگيرد.
مساله 379 ـ اگر بواسطه نداشتن آب يا عذرديگرى تيمم كند , بعد از برطرف شدن عذر , تيمم او
باطل مى شود.
مـسـالـه 380 ـچـيـزهـائى كـه وضو را باطل مى كند , تيمم بدل از وضو راهم باطل مى كند , و
چيزهائى كه غسل را باطل مى نمايد , تيمم بدل از غسل را هم باطل مى نمايد.
مـسـالـه 381 ـكـسـى كـه نـمى تواند غسل كند , اگر چند غسل بر او واجب باشد جايز است يك
تيمم بدل از آنها بنمايد.
مساله 382 ـ اگر بدل از غسل تيمم كنند , لازم نيست براى نمازوضو بگيرد چه غسل جنابت باشد
چه غسلهاى مشروع ديگر.
مـساله 383 ـ اگر بدل از غسل تيمم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مى كند براى او پيش آيد ,
چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند , بايد وضو بگيرد.
مـسـالـه 384 ـ كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند , تا تيمم و عذر او باقى
است , كارهائى را كه بايدبا وضو يا غسل انجام داد , مى تواند بجا آورد , ولى اگر عذرش تنگى وقت
بوده ,فقط كارهائى را كه براى آن تيمم نموده مى تواند انجام دهد.
احكام نماز.
نـماز يهترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود , عبادتهاى ديگر هم قبول مـى شـود , و اگـر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمى شود و همانطور كه اگر انسان شبانه
روزى پـنج نوبت در نهر آبى شستشو كند , چرك در بدنش نمى ماند , نمازهاى پنجگانه هم انسان
را از گـناهان پاك مى كند و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند , و كسى كه نماز را
پـست و سبك شمارد مانند كسى است كه نماز نمى خواند , پيغمبر اكرم (ص ) فرمود: كسى كه به
نماز اهميت ندهد و آن را سبك شماردسزاوار عذاب آخرت است روزى حضرت در مسجد تشريف
داشتند , مردى و ارد ومشغول نماز شد و ركوع و سجودش را خوب بجا نياورد , حضرت فرمودند:
اگر اين مرد در حالى كه نمازش اينطور است از دنيا برود , به دين من از دنيا نرفته است .
پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتاب زدگى نماز نخواند , و در حال نماز به يادخدا و با
خـضـوع و خـشوع و وقار باشد و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى گويد , وخود را در مقابل
عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار پست و نا چيز ببيند , و اگرانسان در موقع نماز كاملا به اين
مـطـلـب تـوجـه كـنـد , از خـود بى خبر مى شود , چنانكه در حال نماز تير را از پاى مبارك امير
الـمؤمنين على (ع ) بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند و نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار
نـمـايـد و گـنـاهـانـى راكه مانع قبول شدن نماز است مانند حسد , كبر , غيبت , خوردن حرام ,
آشاميدن مسكرات , ندادن خمس و زكات و بلكه هر معصيتى را ترك كند و همچنين سزاوار است
كـارهـائى را كـه ثواب نماز را كم مى كند بجا نياورد , مثلا در حال خواب آلودگى و خوددارى از
بول به نماز نايستد , و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند , و كارهائى را كه ثواب نماز رازياد مى كند
بـجـا آورد مـثـلا انگشتر عقيق به دست كند و لباس پاكيزه بپوشد و شانه ومسواك كند و خود را
خوشبو نمايد.
نمازهاى واجب .
نمازهاى واجب شش است :.
اول : نمازهاى روزانه .
دوم : نماز آيات .
سوم : نماز ميت .
چهارم : نماز طواف واجب خانه كعبه .
پنجم : نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر بنابر احتياط واجب است .
ششم : نمازى كه بواسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب مى شود و نماز جمعه از نمازهاى روزانه
است .
نمازهاى واجب روزانه .
نـمـازهاى واجب روزانه پنج است : ظهر و عصر , هر كدام چهار ركعت , مغرب , سه ركعت , عشا , چهار ركعت , صبح , دو ركعت .
مساله 385 ـ در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مى شود دوركعت خواند.
وقت نماز ظهر و عصر:.
مـسـالـه 386 ـ وقـت نماز ظهر و عصر بعد اززوال (ظهر شرعى )(2)) تا غروب آفتاب است , ولى
چـنـانـچـه نـماز عصر را عمدا قبل ازنماز ظهر بخوانند باطل است مگر اينكه از آخر وقت بيش از
آوردن يـك نـماز مجال نباشد , كه در اين فرض اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخوانده , نماز
ظهر او قضااست و بايد نماز عصر را بخواند , و اگر كسى پيش از اين وقت اشتباها تمام نماز عصررا
پيش از نماز ظهر بخواند , نمازش صحيح است و بايد نماز ظهر را بخواند.
مـسـاله387 ـ اگر پيش از خواندن نماز ظهر , سهوا مشغول نماز عصر شود و در بين نمازبفهمد
اشتباه است , بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند , يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده ام و آنچه را
مـشـغـولـم و آنچه بعد مى خوانم همه نماز ظهر باشد , و بعد از آنكه نماز را تمام كرد نماز عصر را
بخواند.
نماز جمعه و احكام آن .
مـسـالـه 388 ـ نـمـازجمعه مانند نماز صبح , دو ركعت است , با اين تفاوت كه در نماز جمعه دو خـطـبـه قـبـل از نـماز لازم است , و نماز جمعه واجب تخييرى است , به اين معنى كه مكلف در
روزجـمعه مخير است كه نماز جمعه را بخواند در صورتى كه شرائطش موجود باشد , يانماز ظهر
بجا آورد , پس اگر نماز جمعه را بجا آورد كفايت از ظهر مى كند.
و واجب شدن نماز جمعه چند شرط دارد:.
اول : داخل شدن وقت , و آن عبارت از زوال آفتاب يعنى ظهر است , و وقتش اول عرفى زوال است
, پـس هـر گـاه از اين وقت نمازجمعه را تاخير انداخت , و قتش تمام شده و نماز ظهر را بايد بجا
آورد.
دوم : شـمـاره افـراد , و آن پـنـج نـفـر اسـت بـا امام , و هر گاه پنج نفر از مسلمانان جمع نشوند
نمازجمعه واجب نمى شود.
سـوم : بـودن امـام جـامع شرائط امامت , از عدالت و غير آن ازچيزهائى كه در امام جماعت معتبر
است , همچنان كه در بحث نماز جماعت خواهدآمد , و بدون او نماز جمعه واجب نمى شود.
و صحيح بودن نماز جمعه چند شرطدارد:.
اول : جـمـاعـت بـودن , پس فرادى صحيح نيست , و هر گاه ماموم قبل از ركوع ركعت دوم نماز
جـمـعه به امام برسد اقتدا مى كند و يك ركعت ديگر را فرادى مى خواند و نماز جمعه اش صحيح
است , و اگر در ركوع ركعت دوم امام را درك كند بنابراحتياط واجب نمى تواند به اين نماز جمعه
اكتفا كند و بايد نماز ظهر را بجا آورد.
دوم : خواندن امام دو خطبه پيش از نماز.
احكامى چند در باره نماز جمعه .
1 ـ بنابر آن چه گذشت كه نماز جمعه در زمان غيبت واجب تعيينى نيست , جائز است در اول وقت مبادرت به نماز ظهر شود.
2 ـ حـرف زدن هنگامى كه امام مشغول خطبه خواندن است مكروه است مگر آنكه مانع از گوش
دادن به خطبه باشد كه در اين صورت بنابراحتياط , جائز نيست .
3 ـ گـوش دادن بـه دو خـطـبـه بـنابر احتياط واجب است ,ولى كسانى كه معناى خطبه را نمى
فهمند گوش دادن بر آنها واجب نيست .
4 ـ حضور دروقت خطبه امام , واجب نيست .
وقت نماز مغرب و عشا:.
مـسـالـه 389 ـ اگـر انـسـان شـك در غـروب آفـتاب داشته باشد و احتمال بدهد پشت كوهها يا سـاخـتـمانها يا درختان مخفى شده باشد بايد قبل از اينكه سرخى طرف مشرق ـ كه بعد از غروب
آفـتـاب پـيـدامـى شـود ـ از بـالاى سـر انـسان بگذرد , نماز مغرب را بجا نياورد و اگر شك هم
نداشته باشد به احتياط واجب بايد تا وقت مذكور صبركند.
مساله 390 ـ وقت نماز مغرب وعشا براى شخص مختار تا نيمه شب امتداد دارد , و اما براى شخص
مـضـطـر ـ كـه يـا ازروى فـرامـوشـى يا به سبب خواب يا حيض و مانند اينها نماز را پيش از نيمه
شب نخوانده ـ وقت نماز مغرب و عشا تا طلوع فجر ادامه دارد , ولى در هر صورت درحال التفات ,
تـرتيب بين آن دو معتبر است , يعنى نماز عشا در صورتى كه با التفات ,قبل از نماز مغرب خوانده
شـود بـاطل است مگر اينكه از وقت بيش از مقدار ادا نمازعشا نمانده باشد كه در اين صورت لازم
است نماز عشا را قبل از نماز مغرب بخواند.
مـسـاله 391 ـ اگر پيش از خواندن نماز مغرب , سهوا مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد
كه اشتباه كرده , چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و
نـماز را تمام كند و بعد نماز عشا را بخواند , و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته است مى تواند نماز
عشا را تمام كرده و بعد نماز مغرب را بجا آورد.
مساله 392 ـ اگر از روى اختيار نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند , بنابراحتياط واجب بايد
تا قبل از اذان صبح بدون اينكه نيت ادا و قضا كند آن نماز را بجاآورد.
وقت نماز صبح :.
مساله 393 ـ نزديك اذان صبح از طرف مشرق , سفيده اى رو به بالا حركت مى كند كه آن را فجر اول گـويند موقعى كه آن سفيده پهن شد , فجردوم , و اول وقت نماز صبح است و آخر وقت نماز
صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مى آيد.
احكام وقت نماز.
مـسـاله 394 ـ موقعى انسان مى تواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل شده است , يا دو مـرد عـادل بـه داخـل شـدن وقت خبر دهند ,بلكه به اذان و به بر شخصى كه مكلف بداند شديدا
مراعات دخول وقت را مى كندچنانچه موجب اطمينان شود نيز مى توان اكتفا نمود.
مـسـاله 395 ـ اگر به يكى ازراههاى گذشته براى انسان ثابت شود كه وقت نماز شده و مشغول
نـمـاز شـود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده , نماز او باطل است , و همچنين است
اگـر بـعـد ازنـمـاز بـفـهـمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده , ولى اگر در بين نماز بفهمد
وقت داخل شده , يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده بود , نماز او صحيح است .
نمازهائى كه بايد به ترتيب خوانده شود.
مـسـالـه 396 ـ انسان بايد نماز عصر رابعد از نماز ظهر , و نماز عشا را بعداز نماز مغرب بخواند , و اگر عمدا نماز عصر راپيش از نماز ظهر , و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است .
نمازهاى مستحب .
مـسـالـه 397 ـ نـمـازهاى مستحبى زياد است و آنها را نافله گويند , و بين نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روزى بيشتر سفارش شده , و آنها در غيرروز جمعه سى و چهار ركعتند ,
كـه هـشـت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت
نـافـله عشا و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مى باشد و چون دو ركعت نافله عشا را
بـنـابر احتياط واجب بايد نشسته بخواند , يك ركعت حساب مى شود ولى در روز جمعه بر شانزده
ركـعـت نـافله ظهر وعصر , چهار ركعت اضافه مى شود , و بهتر آن است كه تمام بيست ركعت را
پيش اززوال بجا آورد بجز دو ركعت آن كه بهتر است در وقت زوال باشد.
مـسـالـه 398 ـ ازيازده ركعت نافله شب , هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب , و دو ركعت آن
بـه نـيـت نـمـاز شـفع , و يك ركعت آن به نيت نماز و تر خوانده شود و دستور كامل نافله شب در
كتابهاى دعا گفته شده است .
مساله 399 ـ نمازهاى نافله را مى شود نشسته خواند , هر چند در حال اختيار , و لازم نيست هر دو
ركعت را يك ركعت حساب كند.
مساله 400 ـ نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند , و نافله عشا چنانچه به قصد رجا خوانده شود
مانعى ندارد.
وقت نافله هاى يوميه .
مـسـالـه 401 ـ نافله نمازظهر پيش از نماز ظهر خوانده مى شود و وقت آن از اول ظهر است , و تا موقعى كه ممكن باشد آن را پيش از نماز ظهر خواند وقت آن ادامه دارد.
مساله 402 ـ نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مى شود , و وقت آن تا موقعى كه ممكن باشد آن
راپيش از نماز عصر خواند ادامه دارد.
مـساله 403 ـ وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است , و تا وقتى كه ممكن باشد آن را
پس از نماز مغرب در وقت بجاآورد.
مساله 404 ـ وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است .
مساله 405 ـ نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مى شود , و وقت آن بعد از گذشتن از وقت نماز
شـب به مقدار انجام آن مى باشد , و تا وقتى كه ممكن است آن را پيش از نماز صبح بجا آورد وقت
آن ادامه دارد.
مـسـالـه 406 ـ اول وقـت نـافـله شب از اول شب است وتا اذان , و بهتر آن است نزديك اذان صبح
خوانده شود.
مساله 407 ـ اگرهنگام طلوع فجر بيدار شود , مى تواند نماز شب را بدون قصد ادا و قضا بخواند.
نماز غفيله .
مساله 408 ـ نماز غفيله يكى از نمازهاى مستحبى است كه بين نمازمغرب و عشا خوانده مى شود و در ركـعـت اول آن , بـعـد از حمد بايد بجاى سوره اين م ما فى البر والبحر وما تسقط من ورق الا
يعلمها ولا حب فى ظلمات الارض ولا رطـب ولا يابس الا فى كتاب مبين ) ودر قنوت آن بگويند ((
اللهم انى اسالك بمفاتح الغيب ستحبى را مى شود در حال راه رفتن و سوارى خواند , و اگر انسان
در اين دو حال نماز مستحبى بخواند , لازم نيست رو به قبله باشد.
مـسـالـه 411 ـ كـسى كه مى خواهد نماز بخواند , بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد تا يقين
يـاچيزى كه در حكم يقين است (مثل شهادت دو عادل اگر مستند به حس و مانند آن باشد) پيدا
كـنـد كـه قـبـله كدام طرف است , و اگر نتواند بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا
قبرهاى مؤمنين يا از راههاى ديگر پيدا مى شود عمل نمايد , حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه
بواسطه قواعد علمى قبله را مى شناسد گمان به قبله پيدا كند كافى است .
مـسـاله 412 ـ كسى كه گمان به قبله دارد , اگر بتواند گمان قوى ترى پيدا كند , نمى تواند به
گمان خود عمل نمايد مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند
از راه ديگر گمان قوى ترى پيدا كند , نبايد به حرف او عمل نمايد.
مـسـالـه 413 ـ اگـر براى پيدا كردن قبله و سيله اى ندارد , يا بااينكه كوشش كرده , گمانش به
طرفى نمى رود , نماز خواندن به يك طرف كافى است .
مـساله 414 ـ اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است , بايد به هر دوطرف نماز
بخواند.
مـساله 415 ـ كسى كه يقين به قبله ندارد , اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو به قبله
انجام داد , مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد , بايد به گمان عمل نمايد , و اگر گمان ممكن نيست
, به هر طرف كه انجام دهد صحيح است .
پوشانيدن بدن در نماز.
مساله 416 ـ مرد بايد در حال نماز , اگر چه كسى او را نمى بيند عورتين خود را بپوشاند و بهتر آن است كه از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
مـساله417 ـ زن بايد در موقع نماز , تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند , وبه احتياطواجب
حتى از خودش نيز پوشانده شود , پس اگر چادر را طورى بپوشد كه خودش بدنش را ببيند اشكال
دارد , ولى پوشاند صورت و دستها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نيست اما براى آنكه يقين كند كه مقدار
واجب را پوشانده است , بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پائين تر از مچها را هم بپوشاند.
شرائط لباس نماز گزار.
مـسـالـه 418 ـ شـرط اول : لـباس نمازگزار بايد پاك باشد , و اگر كسى در حال اختيار با بدن يا لباس نجس نماز بخواند , نمازش باطل است .
مساله 419 ـ اگر كسى بعلت كوتاهى كردن در فراگيرى مساله شرعى نمى دانسته نماز با بدن يا
لـباس نجس باطل است و يا نمى دانسته مثلا منى نجس است و با آن نماز خوانده , احتياط واجب
آن است كه نماز رادوباره بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
مـساله 420 ـ اگر كسى از روى ندانستن مساله با بدن يا لباس نجس نماز خوانده و در فراگيرى
مساله كوتاهى ننموده باشد لازم نيست نمازش را اعاده و يا قضا نمايد.
مساله 421 ـ اگر كسى يقين دارد كه بدن يالباسش نجس نيست و بعد از نماز بفهمد نجس بوده ,
نمازش صحيح است .
مساله 422ـ اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد
, چنانچه فراموشى او از روى اهمال و بى اعتنائى بوده بايد بنابر احتياط لازم نماز رادوباره بخواند ,
و اگر وقت گذشته قضا نمايد , و در غير اين صورت لازم نيست نماز را دوباره بخواند , ولى اگر
در ميان نماز يادش بيايد به دستورى كه در مساله بعد گفته مى شود عمل كند.
مساله 423 ـ كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است , اگر دربين نماز ملتفت شود كه بدن يا
لـبـاسـش نـجس شده و احتمال دهد كه بعد از شروع درنماز نجس شده باشد در صورتى كه آب
كـشيدن بدن يالباس يا عوض كردن لباس يابيرون آوردن آن , نماز را بهم نمى زند , در بين نماز ,
بدن يا لباس را آب بكشد يالباس را عوض نمايد , يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده , لباس را
بـيـرون آورد ولـى چـنـانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض كند
يـابيرون آورد نماز بهم مى خورد يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مى ماند بايد بنابراحتياط لازم
نماز را دوباره با لباس پاك بخواند.
مـساله 424 ـ كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد , چنانچه جستجو نمايد و چيزى
در آن نبيند و نمازبخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده , نماز او صحيح است ,
ولـى اگـر جـسـتـجو نكرده باشد بنابر احتياط لازم بايد نمازش را دوباره بخواند , و چنانچه وقت
گذشته قضا نمايد.
مساله 425 ـ اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز
بفهم پاك نشده , نمازش صحيح است .
مـسـاله426 ـ كسى كه غير از لباس نجس , لباس ديگرى ندارد , بايد با لباس نجس نمازبخواند و
نمازش صحيح است .
مـسـالـه 427 ـ شـرط دوم : لباس نمازگزار كه با آن عورتين خود را مى پوشاند بايد بنابر احتياط
واجب مباح باشد , و كسى كه مى داندپوشيدن لباس غصبى حرام است يا اينكه از روى تقصير حكم
مساله را نداند , اگرعمدا در آن لباس نماز بخواند , بنابر احتياط باطل است , ولى در چيزهائى كه
بـه تـنـهـائى عـورت را نـمـى پـوشـانـد و هـمچنين چيزهائى كه فعلا نمازگزار آنها را نپوشيده
مـاننددستمال بزرگ يا لنگى كه در جيب گذاشته شود اگر چه بشود عورت را با آنها پوشانيد, و
هـمـچـنين چيزهائى كه نمازگزار آنها را پوشيده ولى ساتر مباح ديگرى دارد , در تمام اين صور
غصبى بودن آنها به نماز ضررى ندارد هر چند احتياط در ترك است .
مساله428 ـ اگر لباس را با پول خمس نداده خريد ولى معامله به نحو كلى فى الذمه بودهمانگونه
كه غالب معاملات است لباس براى او حلال است و بدهكار خمس پولى است كه پرداخته ولى اگر
بـا عين پولى كه خمس آن را نداده لباس بخرد , حكم نمازخواندن در آن لباس بدون اجازه حاكم
شرع حكم نماز خواندن در لباس غصبى است .
مساله 429 ـ شرط سوم : لباس نمازگزار كه به تنهائى مى توان با آن عورت را پوشانيد, بايد از اجزا
مردار حيوانى كه خون جهنده دارد ـ يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرندخون از آن جستن مى
كـنـد ـ نـبـاشـد , و اين شرط بنابر احتياط واجب در لباسى كه به تنهائى نمى توان با آن عورت را
پوشانيد نيز ثابت است .
مـسـالـه 430 ـ هـر گـاه چـيـزى از مردار نجس مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه
نمازگزار باشد , نمازش صحيح است .
مـسـالـه 431 ـ اگـر چـيـزى از مـردار حـلال گوشت ـ مانند مـو و پشم كـه روح ندارد ـ همراه
نمازگزار باشد , يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده اند نماز بخواندنمازش صحيح است .
مساله 432 ـ شرط چهارم : لباس نمازگزار ـ غير چيزهائى كه به تنهائى عورت را نمى پوشاند مثل
جـوراب ـ بـايـد از اجـزا درندگان بلكه بنابر احتياطلازم از مطلق حيوان حرام گوشت نباشد , و
هـمچنين بايد كه بدن و لباسش به بول و يامدفوع يا عرق يا شير يا موهاى آن حيوان آلوده نباشد ,
ولـى اگر يك موى حيوان مثلا بر لباس او باشد ضرر ندارد , و همچنين است اگر چيزى از آنها را
مثلا در قوطى گذاشته و با خود حمل نمايد.
مساله 433 ـ اگر شك داشته باشد كه لباس از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت , چه در
كشور اسلامى تهيه شده باشد چه غيراسلامى , جايز است با آن نماز بخواند.
مـساله 434 ـ شرط پنجم : پوشيدن لباس طلاباف براى مردان حرام است و نماز با آن باطل است ,
ولى براى زنان در نماز و غيرنماز اشكال ندارد.
مـساله 435 ـ پوشيدن طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه وانگشتر طلا به دست كردن و بستن
ساعت مچى طلا به دست , براى مرد حرام و نمازخواندن با آنها باطل است , ولى براى زن در نماز
و غير نماز اشكال ندارد.
مساله 436 ـ اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباس او از طلا است يا شك داشته باشد
و با آن نماز بخواند , نمازش صحيح است .
مـسـالـه 437 ـ شرط ششم : لباس مردنمازگزار كه به تنهائى مى توان با آن عورت را پوشاند بايد
ابريشم خالص نباشد , و درغير نماز هم پوشيدن آن براى مردان حرام است وبراى زن اشكال ندارد.
مـسـالـه 438ـ پـوشـيـدن لـبـاس زنـانه بر مردان و پوشيدن لباس مردانه بر زنان حرام نيست و
نمازخواندن با آن باطل نيست ولى به احتياط واجب جايز نيست مرد خود را به هيئت وزى زن در
آورد و همچنين به عكس .
مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزارپاك باشد.
مساله 439 ـ در سه صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد , نماز اوصحيح است :.
اول : آنـكـه بواسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن اوست , لباس يا بدنش به خون آلوده شده
باشد.
دوم : آنـكـه بـدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم به خون آلوده باشد , و به احتياط واجب درهم
بايد به اندازه بند سر انگشت ابهام حساب شود.
سوم : آنكه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.
ونـيـز در يـك صـورت اگـر لـباس نمازگزار نجس باشد , نماز او صحيح است , و آن صورت آن
است كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد.
مساله 440 ـ اگر در بدن يا لباس نمازگزار , خون زخم يا جراحت يا دمل باشد , تا وقتى كه زخم يا
جراحت يا دمل خوب نشده است مى تواند با آن خون نماز بخواند و همچنين است اگر چركى كه با
خون بيرون آمده يا دوائى كه روى زخم گذاشته اند و نجس شده در بدن يا لباس او باشد.
مـسـاله 441 ـ اگر خون بريدگى و زخمى كه بزودى خوب مى شود و شستن آن آسان است , در
بدن يا لباس نمازگزار باشد و به اندازه درهم يا بيشتر باشد , نماز او باطل است .
مـساله 442 ـ اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد , به رطوبت زخم نجس شود , جايز
نـيـسـت بـا آن نماز بخواند , ولى اگر مقدارى از بدن يالباس كه اطراف زخم است به رطوبت آن
نجس شود , نماز خواندن با آن مانعى ندارد.
مساله 443 ـ اگر از بواسير يا زخمى كه توى دهان و بينى و مانند اينهاست , خونى به بدن يا لباس
برسد , مى تواند با آن نماز بخواند و فرقى نيست كه دانه بواسير بيرون باشد يا اندرون .
مـسـالـه 444 ـ اگر سر سوزنى خون حيض در بدن يا لباس نمازگزارباشد , نماز او باطل است و
بنابر احتياط خون نجس العين مثل خوك و مردار وحيوان حرام گوشت و خون نفاس و استحاضه
نـيز چنين است ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در
چـند جاى بدن و لباس باشددر صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشكال
ندارد.
مـساله445 ـ اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد كه از حدودخـون
تـجـاوز كـنـد و اطراف آن را آلـوده كـند , نماز با آن باطل است اگر چه خون ورطوبتى كه به آن
رسيده به اندازه درهم نباشد.
مـسـاله 446 ـ اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى بواسطه رسيدن با رطوبت به خون نجس شود ,
اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد , نمى شود با آن نماز خواند.
مساله 447 ـ اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمى شود با آنها عورت را
پـوشـانـيـد , نجس باشد ,چنانچه از مردار نجس يا از حيوان نجس العين مانند سگ درست نشده
بـاشـد , نـمـاز بـاآنـها صحيح است , و اگر از مردار نجس يا حيوان نجس درست شده باشد بنابر
احتياط واجب نماز خواندن با آنها باطل است و اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشكال ندارد.
مكان نماز گزار.
مكان نماز گزار هفت شرط دارد:.
شرط اول : آنكه مباح باشدبنابر احتياط واجب .
مساله 448 ـ كسى كه در ملك غصبى نماز مى خواند اگر چه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد
, بنابر احتياط لازم نمازش باطل است .
مـسـاله449 ـ نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه كسى كه منفعت
مـلـك مـال او مـى باشد , در حكم نماز خواندن در ملك غصبى است , مثلا درخانه اجاره اى اگر
مالك يا ديگرى بدون اجازه مستاجر نماز بخواند , نمازش بنابراحتياط باطل است .
مـساله 450 ـ كسى كه در مسجد نشسته , اگر ديگرى او را بيرون كرده و جاى او را اشغال كند و
در آنجا نماز بخواند , نمازش صحيح است اگر چه گناه كرده است .
مـسـالـه 451 ـ اگـر مـلـكـى را بـا پول خمس نداده خريد ولى معامله به نحوكلى فى الذمه بود
همانگونه كه غالب معاملات است تصرف در آن حلال است وبدهكار خمس پولى است كه پرداخته
ولـى اگر با عين پولى كه خمس آن را نداده ملكى بخرد , تصرف او در آن ملك بدون اجازه حاكم
شرعى حرام و نماز در آن بنابراحتياط واجب باطل است .
مـسـاله 452 ـ تصرف در ملك ميتى كه به زكات يا به مردم بدهكار است , چنانچه منافات با اداى
دين او نداشته باشد ـ مثل نماز خواندن در خانه اش ـ با اجازه و رثه اشكال ندارد.
مساله 453 ـ اگر بعضى از و رثه ميت صغير يا ديوانه يا غائب باشند , تصرف در ملك او بدون اجازه
و لـى آنـها حرام است ونماز در آن جايز نيست و لى تصرفات معمولى كه مقدمه تجهيز ميت است
اشكال ندارد.
مساله 454 ـ شرط دوم : مكان نمازگزار در نمازهاى واجب بايد طورى نباشدكه از شدت حركت
مانع از ايستادن نمازگزار و انجام ركوع و سجود اختيارى شود ,بلكه بنابر احتياط لازم نبايد مانع
از آرامـش بدن او باشد , و اگر بواسطه تنگى وقت ياجهت ديگر ناچار باشد , در چنين جائى مانند
بـعضى از انواع اتومبيل و كشتى و قطارنماز بخواند , بقدرى كه ممكن است بايد استقرار و قبله را
رعايت نمايد , و اگر آنها ازقبله به طرف ديگر حركت كنند به طرف قبله برگردد , و اگر رعايت
اسـتـقـبـال قبله دقيقاممكن نباشد سعى كند كه اختلاف كمتر از 90 درجه باشد , و اگر اين هم
مـمـكـن نـبـاشـددر تـكبير الاحرام فقط رعايت قبله را بكند , و اگر اين هم ميسر نباشد رعايت
قبله لازم نيست .
مـساله 455 ـ نماز خواندن در اتومبيل و كشتى و قطار و مانند اينها دروقتى كه ايستاده اند مانعى
نـدارد , و هـمـچـنين در وقتى كه حركت مى كنند چنانچه بحدى تكان نداشته باشند كه مانع از
آرامش بدن نمازگزار شود.
شرط سوم : آنكه جاى نمازگزار سقفش به اندازه اى كه نتواند در آنجا راست بايستد , كوتاه نباشد ,
و همچنين به اندازه اى كه جاى ركوع و سجود نداشته باشد , كوچك نباشد.
شـرط چـهـارم : آنـكه مكان نماز گزار اگر نجس است بطورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا
لـباس اوبرسد در صورتى كه از نجاساتى باشد كه مبطـل نماز است , ولى جائى كه پيشانى رابر آن
مى گذارد اگر نجس باشد , در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است .
شـرط پـنجم : بايد بنابر احتياط لازم زن عقب تر از مرد بايستد , اقلا به مقدارى كه جاى سجده او
برابر جاى دو زانوى مرد در حال سجده باشد.
مـسـالـه 456 ـ اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد و باهم و ارد نماز شوند , بنابر احتياط واجب بايد
نماز رادوباره بخوانند , و همچنين است اگر يكى زودتر از ديگرى به نماز بايستد.