دهم : طواف نساء .

يازدهم : به جا آوردن نماز طواف نساء ، و با اين عمل زن نيز حلال مى شود .

دوازدهم : بيتوته ( ماندن شب ) در منى شب يازدهم و شب دوازدهم ، بلكه و همچنين شب سيزدهم در بعضى از صورتها كه بيانش مى آيد .

سيزدهم : رمى سه جمره ( اولى و وسطى و عقبه ) در روز يازدهم و دوازدهم ، بلكه در روز سيزدهم نيز بنابر اظهر ، در صورتى كه شب سيزدهم را در منى مانده باشد .

مسأله 150 : در حج تمتع چند چيز شرط است :

اول : نيت ، كه قصدش اين باشد كه حج تمتع را به جا مى آورد ، پس اگر نيت حج ديگرى نمود يا در نيت حج تمتع تردد داشت ، حجش صحيح نخواهد بود .

دوم : آنكه عمره و حج هر دو با هم در ماههاى حج ( شوال و ذى الحجه ) باشد ، پس اگر يك جزء از عمره را قبل از ماه شوال به جا آورد باشد عمره اش صحيح نخواهد بود .

سوم : آنكه عمره و حج در يك سال به جا آورده شوند ، پس اگر عمره را بجا آورد و حج را تا سال بعد به تأخير اندازد . حج تمتع صحيح نخواهد بود ، و فرقى نيست در اين حكم بين اين كه تا سال بعد در مكه بماند يا آنكه به وطن خود مراجعت نموده و دوباره به مكه بيايد ، همچنان كه فرقى نيست بين اين كه بعد از عمره به تقصير از احرام بيرون آيد يا تا سال آينده در احرام خود باقى بماند .

چهارم : آنكه احرام حج در حال اختيار از خود مكه باشد ، و بهترين موضع مكه مسجد الحرام است ، و چنانچه نتواند به علت عذرى كه داشته باشد از خود مكه احرام ببندد ، از هر جا كه بتواند بايد محرم شود .

پنجم : آنكه مجموع اعمال عمره تمتع و حج تمتع را يك نفر انجام از طرف يك نفر ، پس اگر دو نفر براى انجام حج تمتع از طرف مرده يا زنده اى اجير شوند كه يكى عمره و ديگرى حج را انجام دهد ، صحيح نخواهد بود ، و همچنين اگر يك نفر حج نمايد و عمره را به جاى شخصى و حج را به جاى شخص ديگرى انجام دهد ، صحيح نخواهد بود .

مسأله 151 : اگر مكلف اعمال عمره تمتع را به جا آورد ، بنابر احوط جايز نيست براى كارى غير از اعمال حج از مكه بيرون برود ، مگر آنكه بيرون رفتنش جهت انجام كارى باشد اگر چه آن كار غير ضرورى باشد ، و ترس از اينكه اعمال حجش فوت گردد نداشته باشد ، كه در اين صورت اگر بداند كه ميتواند به مكّه برگردد و از انجام احرام براى حج ببندد ، اظهر جواز بيرون رفتنش از مكّه بدون احرام است ، و اگر نداند ، از مكه احرام حج بسته سپس براى كارى كه دارد بيرون رود ، و ظاهر اين است كه واجب نيست به مكه برگشته و از مكه رهسپار عرفات گردد ، بلكه ميتواند از جاى خود به عرفات رود .

و اگر كسى عمره تمتع را بجا آورد جايز نيست كه حج را اختياراً ترك كند ، اگرچه حج استحبابى باشد ، بلى اگر قدرت بر حج نداشته باشد ، احوط اين است كه عمره تمتع انجام شده را مفرده قرار دهد سپس طواف نساء بجا آورد .

مسأله 152 : كسى كه شروع در انجام اعمال عمره تمتع نموده بنابر اظهر ميتواند قبل از اتمام آنها از مكّه بيرون رود ، در صورتى كه قدرت برگشتن به مكه را داشته باشد ، اگرچه احوط ترك آن است .

مسأله 153 : مراد از بيرون رفتن از مكه بعد از انجام اعمال عمره كه حرام شده بيرون رفتن به جاى ديگر است ، و اما قسمتهاى جديد شهر مكه كه جزء آن شهر در حال حاضر به حساب مى آيند در حكم قسمتهاى قديمى شهر مكه ميباشند ، پس مانعى ندارد كه حاجى پس از پايان اعمال عمره به آن جاها برود ، چه براى كارى باشد يا نباشد .

مسأله 154 : هر گاه پس از انجام اعمال عمره بدون احرام از مكه بيرون رود چنين حالتى دو صورت دارد :

اول : آنكه بازگشت وى به مكه پيش از تمام شدن ماهى باشد كه عمره در آن انجام داده ، كه در اين صورت لازم است بدون احرام به مكه برگشته ، و از مكه براى حج احرام بسته و به سوى عرفات برود .

دوم : آنكه بازگشت وى به مكه پس از تمام شدن ماهى باشد كه عمره در آن انجام داده ، و در اين صورت لازم است براى برگشتن بمكه احرام عمره ببندد.

مسأله 155 : كسى كه وظيفه اش حج تمتع است ، اگر حج افراد يا قران انجام دهد تكليف حج از او ساقط نمى شود مگر آنكه پس از شروع در عمره تمتع وقتش به اندازه اى تنگ شود كه نتواند عمره را تمام نموده و خود را به حج برساند ، يعنى اگر خواسته باشد اعمال عمره را انجام دهد بيم آن برود كه به حج نرسد ، كه در اين صورت بايد نيت خود را به نيت حج افراد تبديل نموده و عمره را ترك و به حج رفته و بعد از حج عمره مفرده به جا آورد . و در تعيين ميزان تنگى وقت كه موجب عدول از تمتع به افراد ميشود ، بين فقهاء اختلاف است ، و اظهر اين است كه عدول هنگامى واجب ميشود كه نتواند اعمال عمره را قبل از زوال آفتاب روز عرفه به اتمام برساند ، و امّا اگر بتواند قبل از آن به اتمام برساند ، چه در روز ترويه ـ يعنى هشتم ذى الحجّه ـ و چه بعد از آن ، پس جواز عدول خالى از اشكال نيست .

مسأله 156: كسى كه وظيفه وى حج تمتع است ، چنانچه پيش از احرام بستن براى عمره بداند كه تا پيش از زوال آفتاب روز عرفه نمى تواند اعمال عمره را به اتمام برساند ، عدول او به حج افراد يا قران مجزى و كافى نيست بلكه واجب است حج تمتع را بعداً انجام دهد ، در صورتى كه حج بر ذمّه او مستقر شده باشد .

مسأله 157 : هر گاه در سعه وقت براى عمره تمتع احرام بست و طواف سعى خود را عمداً تا زوال آفتاب روز عرفه به تأخير انداخت ، عمره وى باطل است و بنابر اظهر نمى تواند به حج افراد عدول نمايد ، اگر چه احوط اين است كه اعمال حج افراد را به قصد رجاء انجام دهد ، بلكه احوط اين است كه طواف و نماز آن وسعى و حلق يا تقصير در عمره اش را به قصد اعم از حج افراد و عمره مفرده به جا آورد .

حج افراد

در مباحث گذشته بيان شد كه حج تمتع از دو قسمت تشكيل شده است ، و آن دو ، عبارت است از عمره تمتع و حج ، و قسمت اوّل متصل به دوّم است ، و عمره قبل از حج است .

و امّا حج افراد عملى است مستقل و جداگانه كه ـ همچنان كه گذشت ـ اهل مكّه و كسانى كه فاصله وطنشان تا مكّه كمتر از شانزده فرسخ باشد بايد آن را و يا حج قرآن انجام دهند ، و در صورتى كه بتواند علاوه بر حج افراد يا قران عمره مفرده را به جا آورند ، عمره مفرده نيز بطور جداگانه بر آنها واجب خواهد بود .

و بنابر اين كسى كه مى تواند فقط يكى از اين دو را به جا آورد ، همان را كه مى تواند به جا آورد بر او واجب مى شود ، وچنانچه بتواند يكى از اين دو را در زمانى و ديگرى را در زمان ديگر به جا آورد ، واجب است آنچه وظيفه وى در هر زمان اقتضا مى نمايد ، همان را به جا آورد ، و چنانچه در يك وقت بتواند هر دو را انجام دهد ، واجب است هر دو را انجام دهد ، و مشهور بين فقها در اين صورت اين است كه بايد حج پيش از عمره مفرده به جا آورد شود ، و احوط نيز همين است .

مسأله 158 : حج افراد با حج تمتع در تمام اعمال مشترك هستند ، ولى در عين حال حج افراد با حج تمتع چند فرق دارد :

اول : در حج تمتع معتبر است كه عمره و حج در ماههاى حج ( شوال ، ذى القعده ، ذى الحجّه ) از يك سال انجام شوند ، همچنان كه گذشت ، ولى در حج افراد انجام حج افراد و عمره مفرده در يك سال معتبر نيست .

دوم : آنكه در حج تمتع قربانى كردن شتر يا گاو يا گوسفند لازم است ، همچنان كه گذشت ، ولى در حج افراد قربانى لازم نيست .

سوم : احوط آن است كه در حج تمتع طواف و سعى حج را بر وقوفين مقدم ننمايد ، مگر در صورت وجود عذر ، همچنان كه در مسأله ( 412) خواهد آمد ، ولى در حج افراد جايز است .

چهارم : آنكه احرام حج تمتع در مكّه بايد بسته شود ، و امّا احرام حج افراد ، حكم اهل مكّه و غير آنها در آن تفاوت دارد ، همچنان كه در فصل ميقاتها خواهد آمد .

پنجم : واجب است عمره تمتع را پيش از حج تمتع انجام داد ، ولى در حج افراد معتبر نيست .

ششم : بنابر احتياط واجب جايز نيست بعد از احرام حج تمتع طواف مستحبى انجام شود ، ولى در حج افراد جايز است .

مسأله 159 : هر گاه براى حج افراد مستحبى احرام بسته شود ، مى توان به عمره تمتع عدول نمود ، سپس تقصير نمود و از احرام خارج شد ، مگر اينكه بعد از سعى تلبيه گفته شده باشد ، كه در اين صورت نمى توان به عمره تمتع عدول نمود .

مسأله 160 : هر گاه شخصى براى حج افراد احرام بست و وارد مكه شد ، جايز است طواف مستحب نمايد ، ولى احوط و اولى اين است كه در اين صورت پس از فراغ از نماز طواف ، تلبيه بگويد ، در صورتى كه قصد عدول به تمتع در جائى كه عدول جايز است نداشته باشد ، و اين احتياط در طواف واجب نيز جارى است .

حج قران

مسأله 161 : حج قران با حج افراد در تمام جهات با هم متحد و يكسانند ، مگر آنكه در حج قران هنگام احرام بايد مكلف قربانى را همراه داشته باشد ، و بدين جهت قربانى كردن بر او واجب مى شود . و احرام در اين قسمت از حج همانطور كه با تلبيه گفتن محقق مى شود با اشعار ( علامت گذاشتن ) يا تقليد ( چيزى به گردن حيوان آويختن ) نيز محقق مى شود . ( و معناى اشعار و تقليد در مسأله (182) خواهد آمد ) . و هر گاه براى حج قران احرام ببندد جايز نيست به حج تمتع عدول نمايد .

ميقاتهاى احرام

در شريعت مقدسه اسلام جاهايى براى بستن احرام تعيين شده ، كه به آنها ميقات گفته مى شود ، و واجب است احرام از يكى از آن جاها بسته شود . و آنها نه جا و مكان مى باشد :

1ـ ذو الحليفه ، و آن در نزديكى مدينه منوره است ، و ميقات اهل مدينه و هر كسى است كه خواسته باشد از راه مدينه به حج برود ، و احوط اين است كه احرام در مسجد آن كه معروف است به مسجد شجره بسته شود و اينكه احرام بستن در بيرون آن براى غير زن حائض و هر كس كه حكم او را داشته باشد كفايت نميكند ، اگر چه محاذى مسجد باشد .

مسأله 162 : كسى كه از راه مدينه به حج مى رود و به ذو الحليفه مى رسد و ميقات ديگرى بنام (( جحفه )) در ميان راه دارد ، نمى تواند از ذو الحليفه بدون احرام گذشته و از جحفه احرام ببندد ، مگر در موارد ضرورت ، مانند بيمارى يا ضعف و يا عذر ديگرى مانند اينها .

2ـ وادى عقيق ، و آن ميقات اهل عراق و نجد و هر كسى است كه از آنجا عبور كند ، هر چند اهل عراق و نجد نباشد ، و آن ميقات داراى سه جزء مى باشد : اول : مسلخ ، كه نام اول آن است . دوم : غمره ، كه نام وسط آن است . سوم : ذات عرق ، كه نام آخر آن است . و احوط و اولى آن است كه مكلف در صورتى كه مانعى مانند بيمارى يا تقيه نداشته باشد ، پيش از رسيدن به ذات عرق احرام ببندد .

مسأله 163: گفته شده است : در حال تقيه جايز است مخفيانه پيش از رسيدن به ذات عرق بدون اين كه لباس خود را بكند محرم شده ، و پس از رسيدن به ذات عرق لباسهاى خود را كنده و دو جامه احرام را در آن جا بپوشد ، و كفاره اى بر او نيست ، ولى اين قول خالى از اشكال نيست .

3ـ حجفه ، و آن ميقات اهل شام و مصر و مغرب و هر كسى است كه از آنجا عبور نمايد ، حتى كسى كه از ذو الحليفه گذشته و از آنجا احرام نبسته باشد ، خواه به علت عذرى باشد خواه بدون عذر ، بنابر اظهر .

4ـ يلملم ، و اين نام كوهى است ، و ميقات اهل يمن و هر كسى است كه از آن بگذرد .

5 ـ قرن المنازل ، و آن ميقات اهل طائف و هر كسى است كه از آن راه بگذرد .

و ميقات در اين چهارتاى اخير مختص به مساجدى كه در آنها وجود دارد نيست ، بلكه هر جائى كه نام اين چهار جا بر آن صدق كند ميشود از آن احرام بست ، و در صورتى كه مكلف نتواند تشخيص دهد جاهاى اين چهار ميقات را ، ميتواند نذر كند كه احرام را قبل از يكى از اين جهار جا ببندد و سپس بر طبق نذر خود عمل نمايد ، همچنان كه اين علم در صورت قدرت بر تشخيص هم جايز است .

6ـ محاذى يكى از ميقاتهاى گذشته ، و اين براى كسى است كه از راهى بگذرد كه از هيچ يك از ميقاتهاى گذشته نگذرد ، و در اين صورت ميتواند آنگاه كه به محاذى يكى از ميقاتهاى گذشته برسد احرام ببندد ، و مقصود از محاذى ميقات آن جائيست كه اگر انسان روبروى كعبه معظّمه به ايستد ميقات در طرف راست يا چپ او قرار داشته باشد ، به طورى كه اگر از آنجا بگذرد ميقات تمايل به پشت سر او كند ، و در اين تشخيص صدق عرفى كافى است و دقت عقلى لازم نيست .

و اگر شخص در راه خود از دو جا بگذرد كه هر كدام از آنها محاذى يك ميقات است ، احوط و اولى آن است كه احرام را در جاى اوّل ببندد.

7ـ مكّه ، و آن ميقات حج تمتع است ، و همچنين ميقات حج قران و افراد است براى اهل مكه و كسانى كه در آنجا مقيمند ، خواه تكليف آنها مانند تكليف اهل مكه شده باشد خواه نشده باشد ، و واجب نيس كه اهل مكّه و اقامت كنندگان در آنجا ، براى احرام حج قران و يا افراد به يكى از ميقاتها بروند ، اگرچه اولى براى غير زنان از آنها رفتن به يكى از ميقاتها مانند جعرانه و احرام بستن از آنجا است .

و احوط و اولى احرام بستن از مكه قديم است كه در زمان رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) بوده است ، اگرچه اظهر جواز احرام بستن از قسمتهاى جديد شهر است ، مگر قسمتهايى كه بيرون حرم باشد .

8 ـ منزلى كه مكلف در آن ساكن است ، و آن ميقات كسى است كه منزلش به مكه نزديكتر از ميقات باشد ، كه چنين شخصى مى تواند از منزل خود احرام ببندد و لازم نيست جهت احرام بستن به يكى از ميقاتها برود .

9 ـ ادنى الحل ، و مقصود از آن اولين جاى خارج حرم است ، مانند حديبيه و جعرانه و تنعيم ، و آن ميقات عمره مفرده است براى كسى كه بخواهد آنرا پس از انجام حج قران و يا افراد انجام دهد ، بلكه كسى كه در مكه باشد و بخواهد عمره مفرده را بجا آورد ميقاتش همين است ، و از اين حكم يك صورت استثناء ميشود كه در مسأله ( 140 ) ذكر شد.

و حديبيه و جعرانه و تنعيم نام سه جا مى باشد كه نزد اهل مكه مشهور و معروف است .

احكام ميقاتها

مسأله 164 : احرام بستن پيش از ميقات جايز نيست ، و در احرام عبور نمودن كفايت نمى كند ، بلكه بايستى از خود ميقات احرام بسته شود ، و از اين حكم دو مورد استثناء ميشود :

1 ـ آن كه نذر نمايد كه پيش از رسيدن به ميقات احرام ببندد ، كه در اين صورت احرام بستن قبل از ميقات صحيح و احتياجى به تجديد آن در ميقات يا گذشتن از ميقات نيست ، بلكه مى تواند از راهى به مكه برود كه به هيچ يك از ميقاتها برخورد نكند ، و در اين حكم فرقى بين حج واجب و مستحب و عمره مفرده نيست .

بلى فرقى كه هست اين است كه اگر احرام براى حج يا عمره تمتع باشد ، لازم است در ماهاى حج باشد ( شوال ، ذى القعده ، ذى الحجه ) چنان كه گذشت .

2ـ كسى كه قصد عمره مفرده در ماه رجب دارد ، و بين آن داشته باشد كه اگر احرام را تا ميقات به تأخير اندازد موفق به درك عمره ماه رجب نشود ، براى چنين شخصى جايز است قبل از ميقات احرام ببندد و براى او عمره رجب شمرده مى شود ، هر چند بقيه اعمال عمره را در ماه شعبان به جا آورد ، و در اين حكم فرقى بين عمره واجب و مستحب نيست.

مسأله 165 : بر مكلف واجب است يقين به رسيدن به ميقات پيدا نموده و احرام ببندد يا اطمينان به آن حاصل نمايد ، يا حجت شرعى داشته باشد ، و چنانچه شك در رسيدن به ميقات داشته باشد ، احرام بستن براى او جايز نخواهد بود .

مسأله 166 : كسى كه نذر نموده قبل از ميقات احرام ببندد و بر خلاف نذر خود از ميقات احرام بست ، احرام وى باطل نيست ، ولى كفاره مخالف نذر بر او واجب مى شود ، اگر از روى عمد اين كار را كرده باشد .

مسأله 167 : همچنان كه تقديم احرام بر ميقات جايز نيست ، تأخير آن از ميقات نيز جايز نيست ، پس كسى كه قصد حج يا عمره يا دخول حرم يا مكه را دارد ، جايز نيست در حال اختيار از ميقات بگذرد مگر آنكه احرام بسته باشد هر چند ميقات ديگرى در پيش روى داشته باشد ، و هر گاه بدون احرام از ميقات گذشته ، در صورت امكان بايد به ميقات برگردد ، مگر كسى كه بدون عذر از ذو الحليفه گذشته و به جحفه رسيده باشد ، كه چنين شخصى بنابر اظهر برايش كافى است كه از جحفه احرام ببندد ، اگر چه گناهكار است .

و احوط اين است كه مكلف از محاذى ميقات نگذرد مگر با احرام ، اگر چه بعيد نيست كه گذشتن جايز باشد ، در صورتى كه در پيش روى مكلف ميقاتى يا محاذى ميقاتى باشد .

و چنانچه مسافر قصد انجام مناسك يا دخول حرم يا مكه نداشته باشد ، مانند مسافرى كه كارى در بيرون حرم داشته باشد ، ولى بعد از گذشتن از ميقات قصد دخول حرم نمايد ، در اين صورت جايز است كه براى انجام عمره مفرده از اوّلين نقطه بيرون حرم احرام ببندد .

مسأله 168 : هر گاه مكلف ـ در غير صورتى كه گذشت ـ از روى علم و عمد احرام از ميقات را ترك نمود و از آن گذشت ، در آن دو صورت است :

اوّل : آنكه بتواند به ميقات برگردد ، كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته و از آن احرام ببندد ، خواه از داخل حرم برگردد يا از بيرون آن ، پس اگر چنين كرد ، عملش بدون اشكال صحيح خواهد بود .

دوم : آنكه نتواند به ميقات برگردد ، چه در بيرون حرم باشد و چه در داخل آن ، و اگر داخل آن باشد چه بتواند بيرون برود و چه نتواند ، و اظهر در اين صورت بطلان حج است و عدم كفايت احرام از غير ميقات ، و وجوب انجام حج در سال ديگرى در صورتى كه مستطيع باشد .

مسأله 169 : هر گاه مكلف بجهت فراموشى يا بى هوشى و مانند اينها يا نداشتن حكم يا ندانستن ميقات ـ در غير صورتى كه گذشت ـ احرام را ترك نمايد ، يعنى بدون احرام از ميقات بگذرد ، در آن چهار صورت است :

اوّل : آنكه بتواند به ميقات برگردد ، كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته و از همانجا احرام ببندد.

دوّم : آنكه در حرم باشد و برگشتن به ميقات غير ممكن و به بيرون حرم ممكن باشد ، كه در اين صورت لازم است از حرم بيرون رفته واز بيرون حرم محرم شود .

و اولى در اين صورت اين است كه هر چند ميتواند از حرم دور شود سپس از آنجا احرام ببندد .

سوّم : آنكه در حرم باشد و برگشتن به بيرون حرم برايش ممكن نباشد ، كه در اين صورت لازم است از جاى خود احرام ببندد ، هر چند وارد مكه شده باشد .

چهارم : آنكه در خارج حرم باشد و نتواند به ميقات برگردد . و احوط در اين صورت اين است كه به مقدار ممكن برگردد سپس محرم شود .

و در تمام اين چهار صورت اگر مكلف وظايفى را كه گفته شد انجام بدهد . حكم به صحت عمل او مى شود . و كسى كه احرام را قبل يا بعد از ميقات بسته باشد ، اگرچه از روى ندانستن يا فراموشى باشد حكم كسى را دارد كه احرام نبسته و چهار صورت گذشته در حق او جارى است .

مسأله 170 : هر گاه زن حائض از روى جهل به حكم و ندانستن مسأله از ميقات احرام نبسته و داخل حرم شد ، پس احوط اين است كه در صورتى كه نتواند به ميقات برگردد ، به بيرون حرم رفته و از آنجا احرام ببندد ، بلكه احوط براى او در اين صورت اين است كه تا آن جا كه ممكن است از حرم دور شود سپس احرام ببندد به شرطى كه اين عمل مستلزم فوت حج نباشد ، و در صورتى كه انجام اين عمل برايش ممكن نباشد ، با ديگران يكسان خواهد بود ، يعنى در چنين صورتى حكم او همان حكمى است كه براى ديگران يكسان خواهد بود ، يعنى در چنين صورتى حكم او همان حكمى است كه براى ديگران در مسأله ( 169 ) ذكر شد .

مسأله 171 : هر گاه عمره فاسد شد ، اگر چه به علت فساد احرام آن باشد ، واجب است در صورت امكان از سر گرفته شود ، و در صورت عدم اعاده آن هر چند بجهت كمى وقت باشد ، حج فاسد خواهد بود و لازم است در سال بعد اعاده شود .

مسأله 172 : جمعى از فقها فرموده اند : اگر مكلف از روى نادانى يا فراموشى عمره را بدون احرام بجا آورد ، عمره وى صحيح است ، و اين فرمايش خالى از اشكال نيست ، و احتياط در اين صورت اين است كه در صورت امكان بترتيبى كه گفته شد اعاده نمايد .

مسأله 173 : در مسائل گذشته بيان نموديم ، كسى كه وطنش از مكه دور باشد ، واجب است از يكى از پنج ميقات اوّل كه ذكر آنها گذشت براى عمره احرام ببندد ، پنج ميقات اول كه ذكر آنها گذشت براى عمره احرام ببندد ، پس اگر راهش از آن ميقات باشد اشكالى وجود ندارد ، و اگر در راهش از هيچيك از آنها نميگذرد چنانچه در اين زمان چنين است زيرا اغلب حجاج ابتدا وارد فرودگاه جده مى شوند و قسمتى از آنها ميخواهند اعمال عمره و حج را بر رفتن مدينه منوره مقدم بدارند و معلوم است كه جده از جمله ميقاتها نيست بلكه اطمينان به عدم محاذات با آن حاصل است ، بنابر اين حجاج ميتوانند يكى از سه راه را اختيار كنند :

اوّل : اينكه نذر نمايند كه در وطن خود را در راه قبل از گذشتن از آسمان بعضى از ميقاتها احرام ببندد ، و بر طبق نذر خود عمل نمايند ، و اين در صورتى خالى از اشكال است كه مستلزم زير سايه قرار گرفتن از شعاع آفتاب نباشد ، مانند آنكه سفر در شب صورت بگيرد ، و مستلزم حفظ نمودن خود از باران نيز نباشد .

دوّم : اينكه از جده به يكى از ميقاتها يا محاذى يكى از آنها برود و از آنجا احرام ببندد ، و يا به جائى برود كه در پشت يكى از ميقاتها قرار گرفته باشد و از آنجا با نذر احرام ببندد ، مانند ( رابغ ) كه پشت جحفه قرار گرفته .

توضيح : رابغ شهر معروفيست كه بين آن وجده جاده عمومى وجود دارد و رسيدن به آن آسان است ، بر خلاف جحفه كه رفتن به آنجا ممكن است سخت باشد .

سوّم : اينكه از جده با نذر احرام ببندد ، و اين در صورتى جائز است كه بداند ـ اگرچه اجمالاً ـ بين جده و حرم نقطه اى وجود دارد كه محاذى جحفه وجود داشته باشد و اما اگر فقط احتمال وجود آنرا بدهد و علم به آن براى او حاصل نشود ، پس براى چنين شخصى اختيار راه سوم جايز نيست .

بلى اگر به جده آمد بقصد رفتن به يكى از ميقاتها يا آنچه كه در حكم آنها است ، و بعداً نتوانست برود ، در اين صورت نيز جايز است از جده با نذر احرام ببندد ، و بنابر اظهر لازم نيست در اين صورت احرام خود را قبل از دخول در حرم تجديد نمايد .

مسأله 174 : در سابق گفته شد شخصى كه مى خواهد حج تمتع به جا آورد ، واجب است كه براى حج خود از مكه محرم شود ، پس اگر با علم و عمد از جاى ديگرى غير از مكه احرام ببندد ، احرامش صحيح نخواهد بود ، هر چند با احرام وارد شود ، بلكه در صورت امكان واجب است احرام را در مكه تجديد نمايد ، و در غير اين صورت حجّش باطل خواهد بود .

مسأله 175 : هر گاه كسى كه مىخواهد حج تمتع نمايد فراموش نمود كه از مكه محرم شود ، در صورت امكان واجب است به مكّه برگردد ، و اگر ممكن نشد ، از جاى خود هر چند در عرفات باشد احرام ببندد ، و حجّش صحيح خواهد بود ، و همچنين است حكم كسى كه مسأله را نمى دانسته .

مسأله 176 : كسى كه احرام حج را به كلى فراموش نموده و تا پايان اعمال حج يادش نيايد ، حجش صحيح است و همچنين است حكم جاهل به مسأله .

كيفيت احرام

واجبات احرام سه چيز است :

اوّل : نيّت ، يعنى قصد به جا آوردن حج يا عمره براى نزديك شدن به رضاى الهى ، و در نيّت معتبر نيست كه بطور تفصيل اعمال عبادتى را كه ميخواهد انجام دهد بداند ، بلكه معرفت اجمالى هم كفايت ميكند ، پس اگر مكلف هنگام نيت اعمال واجب در عمره را ـ مثلاً ـ بطور تفصيل نداند براى او كفايت ميكند كه آنها را تدريجاً از روى مناسك يا از آموزنده ايكه با و اطمينان دارد ياد بگيرد .

و در نيت چند چيز معتبر است :

1ـ قصد قربت و اخلاص ، مانند عبارات ديگر . و مراد از قصد قربت و اخلاص اين است كه : مكلف قصد نزديك شدن به رضاى الهى به وسيله انجام عبادت منظور داشته باشد و هيچ هدف منافى با آنچه ذكر شد نداشته باشد .

2ـ حصول نيّت در جاى مخصوص ، و مقصود از اين جاى مخصوص در مبحث ميقاتها بيان شد .

3ـ مشخص نمودن عبادتى كه قصد احرام براى آن دارد ، كه آيا حج است و يا عمره ، و تعيين حج كه تمتع است يا قران يا افراد ، و در صورتى كه قصد انجام عبادت از طرف ديگرى را دارد بايد آن را قصد كند ، و براى اينكه از طرف خودش به حساب آيد كافى است كه قصد انجام آن از طرف ديگرى ننمايد ، و بنابر اظهر براى حصول امتثال آنچه كه به نذر بر مكلف واجب شده ، كافى است كه آنچه نذر نموده بر عملش منطبق باشد ، و لزومى ندارد قصد كند حجى كه انجام مى دهد ـ مثلاً ـ حج نذرى است ، همچنان كه براى اينكه حجّى كه انجام مى دهد حجة الاسلام باشد ، كفايت ميكند كه حجة الاسلامى كه بر او واجب شده بر عملش منطبق باشد ، و نياز بقصد زائدى نيست .

مسأله 177 : در صحت نيت به زبان آوردن آن لازم نيست اگرچه مستحب است ، همچنان كه در قصد قربت لازم نيست آن معنى را در ذهن خود احضار نمايد ، بلكه همين قدر كفايت مى كند كه داعى انگيزه او بر انجام عبادات قربت باشد ، مانند عبادتهاى ديگر كه در آنها داعى كافى است .

مسأله 178: در صحت احرام عزم بر ترك محرمات احرام لازم نيست ، چه در هنگام بستن احرام و چه بعد از آن تا پايان احرام ، بنابر اين حتى در صورتى كه قصد انجام دادن محرمات احرام وجود داشته باشد احرام صحيح است .

بلى اگر در حين احرام عمره مفرده مكلف قصد داشته باشد كه قبل از فارغ شدن از سعى با عيال خود نزديكى كند ، يا ترديد دارد كه اين كار را بكند يا نه ، ظاهر اين است كه احرامش باطل است ، و بنابر احتياط حكم استمناء هم همين است .

و امّا اگر در حين احرام قصد ترك اين دو را داشته باشد ولى بر قصد خود باقى نماند ، به اين صورت كه بعد از انجام احرام قصد انجام يكى از اين دو كار را نمايد ، در اين صورت احرامش باطل نمى شود .

دوّم : تلبيه ، يعنى گفتن اين چند جمله است : (( لبيك اللهم لبيك ، لبيك لا شريك لك لبيك ))

. و احوط و اولى اضافه نمودن اين جمله است : (( ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك )) . و جايز است كلمه لبيك را به آخرش اضافه نمايد ، و بگويد : (( ...لاشريك لك لبيك )).

مسأله 179 : بر مكلف لازم است الفاظ تلبيه را ياد گرفته و ادا نمودن آنها را بطور صحيح نيز ياد بگيرد ، مانند تكبيرة الاحرام در نماز ، هر چند اين معنى با تلقين ديگرى باشد ، يعنى ديگرى كه خوب بلد است بگويد مكلف مانند او بگويد ، پس اگر اين الفاظ را ياد نگرفت و تلقين هم برايش ميسور نبود ، در اين صورت ميتواند به اداء غير صحيح آنها اكتفاء نمايد ، بشرط اينكه آنقدر صحيح نباشد كه عرفاً صدق تلبيه بر آن نكند ، پس اگر طورى باشد كه عرفاً بر آن صدق نكند ، احوط اين است كه هم الفاظ و جمله هاى ديگرى از زبان عربى كه همان معانى را بدهد بگويد و هم ترجمه تلبيه را بگويد و هم نائب جهت اداء تلبيه بگيرد.

مسأله 180 : شخص گنگ و لال اگر به علّت عارضه كه براى او پيش آمده چنين شده است ، در صورتى كه توجه به الفاظ تلبيه براى او حاصل شود و آنها را درك نمايد ، بايد تلبيه را به اندازه اى كه ميتواند بگويد ، و اگر نتواند اصلاًَ آن را اداء نمايد ، بايد در وقتى كه آن را بر قبل خود ميگذراند زبان و دو لب خود را مانند كسى كه تلبيه ميگويد به حركت در آورده ، و با انگشت خود به آن اشاره نمايد به طورى كه الفاظ تلبيه را مجسّم كند .

اما كسيكه از اوّل گنگ و لال و كر بوده و هر كسى كه مثل او است بايد زبان و دو لب خود را مانند كسى كه تلبيه ميگيود به حركت در آورد ، و با انگشت خود نيز به آن اشاره نمايد .

مسأله 181: بچه غير مميّز ، ديگرى به جاى او تلبيه مى گويد .

مسأله 182 : احرام حج تمتع و احرام عمره تمتع و احرام حج افراد و احرام عمره مفرده ، بدون تلبيه منعقد نمى شود ، و اما حج قران همچنان كه احرامش به تلبيه محقق و منعقد

مى شود ، به إشعار يا تقليد نيز محقق مى شود ، و إشعار مختص به شتر قربانى است ، و تقليد مشترك است بين شتر و غير آن مانند گاو و گوسفند و اولى در شتر جمع بين إشعار و تقليد است ، و احوط و اولى گفتن تلبيه است در حج قران ، هر چند كه احرامش را به إشعار يا تقليد منعقد نموده باشد .

و اشعار عبارت از پراه نمودن يك طرف كوهان شتر و خون آلود نمودن آن است تا اينكه معلوم شود قربانى است ، و احتياط آن است كه طرف راست كوهانش را پاره نمايد بلى اگر شترهاى قربانى زياد باشند ، جايز است كه يك نفر ميان هر دو شتر بايستند و كوهان يكى را در طرف راست و ديگرى را در طرف چپ پاره نمايد .

و تقليد عبارت از اين است كه ريسمان يا تسمه ـ يعنى دوال و بندى كه از چرم ساخته شده باشد ـ يا نعلين و مانند آن به گردن قربانى بياويزانند تا اينكه معلوم شود قربانى است ، و بعيد نيست كه تجليل به جاى تقليد كفايت كند ، و تجليل عبارت از اين است كه قربانى را بجامه اى مانند آن بپوشانند تا اينكه معلوم شود قربانى است .

مسأله 183 : در صحت احرام ، طهارت از حدث اصغر و اكبر شرط نيست ، و كسى كه محدث به حدث اصغر يا حدث اكبر باشد احرام وى صحيح است .

به عبارت واضح تر : احرام بستن شخص بى وضو يا جنب يا زن در حال حيض يا نفاس و مانند آن اشكالى ندارد .

مسأله 184: تلبيه ـ و همچنين اشعار و تقليد براى حج قران ـ در احرام مانند تكبيرة الاحرام در نماز است ، بنابر اين احرام بدون آن محقق نمى شود پس هر گاه نيت احرام نموده و دو لباس احرام را پوشيده ، و يكى از محرمات احرام را قبل از تلبيه گفتن به جا آورد ، گناهى نكرده و كفاره اى بر وى نخواهد بود .

مسأله 185 : كسى كه از مسجد شجره احرام بسته است ، بهتر است تلبيه را تا رسيدن به اول (( بيداء )) كه كنار آخر ذو الحليفه است هنگامى كه زمين هموار ميشود به تأخير اندازد و در آن جا تلبيه بگويد ، اگرچه احوط اين است كه تلبيه را در ميقات بگويد ولى گفتن به صداى بلند را تا رسيدن به بيداء به تأثير اندازد ، اين حكم مرد است ، و امّا زن در هيچ حال وجائى ، از او خواسته نشده كه صداى خود را به تلبيه بلند كند .

و اولى براى كسى كه مى خواهد احرام را از باقى ميقاتها ببندد اين است كه گفتن تلبيه را تا پس از قدرى به تأخير اندازد ، و براى كسى كه ميخواهد احرام از مسجد الحرام ببندد اين است كه گفتن تلبيه را تا ( رقطاء) به تأخير اندازد . و ( رقطاء ) نام جائى است كه قبل از ( ردم ) قرار گرفته ، و ( ردم ) نام جائى است در مكه در نزديكى مسجد ( رايه ) قبل از مسجد ( جن ) و در نزديكى آن ، و گفته شده كه نام فعلى جائى كه ( ردم ) به آن گفته مى شده ( مدعى ) است .

مسأله 186 : گفتن تلبيه يكبار واجب است ، بلى مستحب است كه زياد گفته شود و تا ميتواند تكرار كند ، و احوط براى كسى كه عمره تمتع به جا مى آورد قطع آن است هنگامى كه چشمش به جاى خانه هاى قديم مكّه بيفتد ، و حدود خانه هاى قديم براى كسى كه از بالاى مكّه از راه مدينه بيايد ( عقبه مدنيين ) است ، و براى كسى كه از پائين مكّه بيايد ( عقبه ذى طوى ) مى باشد .

و چنان كه احوط براى كسى كه عمره مفرده بجا مى آورد قطع آن است هنگام ورود به حرم ، در صورتى كه از خارج حرم آمده باشد ، و هنگام ديدن جاى خانه هاى مكّه ، در صورتى كه از اولين جاى بيرون حرم احرام بسته باشد ، و براى كسى كه حج بجا مى آورد ـ هر نوع حجى كه باشد ـ قطع آن است هنگام زوال آفتاب روز عرفه .

مسأله 187 : اگر پس از پوشيدن دو لباس احرام و پيش از گذشتن از جائى كه به تأخير انداختن تلبيه از آن جايز نيست ، شك كند كه تلبيه را گفته يا نه ، بنابر نگفتن گذاشته و تلبيه را بگويد ، و اگر بعد از تلبيه گفتن شك كند كه آيا درست گفته يا نه ، بنابر درست بودن بگذارد ، و احرام و عملش صحيح است .

سوّم : پوشيدن دو جامه احرام ( ازار و رداء ) است پس از كندن لباسهائى كه پوشيدنش بر محرم حرام است ، و بچه هاى نابالغ از اين حكم مستثنى مى باشند و جايز است كندن لباسهاى آنان را تا رسيدن به (( فخ )) به تأخير اندازند ، در صورتى كه از آن راه بروند .

و ظاهر اين است كه در پوشيدن دو جامه احرام كيفيت مخصوصى معتبر نيست ، پس جايز است ازار مانند لنگ به دور كمر خود بسته به هر طوى كه بخواهد ، و رداء را مانند عبا بر دوش بگيرد ، و يا اينكه بعد از انداختن آن مثل عبا بر دوش طرف راست آن را ـ مثلاً ـ زير بغل چب بگيرد ، و يا بر عكس ، و مانند آن از نحوه هاى مختلف پوشيدن ، اگرچه احوط پوشيدن دو جامعه به ترتيبى كه متعارف است ميباشد .

مسأله 188 : بنابر اظهر پوشيدن دو جامه احرام واجب مستقل است و شرط تحقق احرام نيست .

مسأله 189 : احتياط اين است كه ازار به اندازه اى باشد كه از ناف تا زانو را بپوشاند ، و رداء به اندازه اى باشد كه دو شانه و دو بازو و مقدار قابل توجهى از كمر را بپوشاند . و احتياط واجب اين است كه پوشيدن آنها پيش از نيت و تلبيه باشد ، پس اگر نيت و تلبيه را پيش از پوشيدن نيت و تلبيه را اعاده نمايد .

مسأله 190 : هر گاه از روى ندانستن يا فراموشى موقعى كه پيراهن در بدن دارد احرام ببندد آن را بايد بيرون آورد و احرامش صحيح است ، بلكه اظهر اين است كه حتى در صورتى كه اين كار از روى علم و عمد صورت بگيرد احرام صحيح خواهد بود .

و اما اگر بعد از احرام پيراهنى پوشيد ، احرامش بدون شك صحيح است ، ولى بايد آن را پاره كند و از طرف پا بيرون آورد .

مسأله 191 : پوشيدن پيش از دو جامه در اول احرام يا بعد از آن جلوگيرى از سرما يا گرما يا غير آن اشكالى ندارد .

مسأله 192 : آنچه در لباس نمازگزار شرط است ، در دو جامه احرام نيز شرط است ، پس لازم است كه دو جامعه احرام از حرير خالص و از اجزاى حيوانات درنده نباشند ، و همچنين لازم است پاك باشند ، بلى نجس شدن به نجاستى كه در نماز بخشوده است اشكالى ندارد .

مسأله 193: احتياط اين است كه هيچ قسمتى از ازار بدن نما نباشد ، ولى اين شرط در رداء معتبر نيست .

مسأله 194 : احوط و اولى در دو جامه احرام اين است كه بافتنى باشند ، و از قبيل چرم و پوست و نمد نباشد .

مسأله 195: پوشيدن رداء و ازار فقط بر مردان واجب است ، و زنان مى توانند در لباسهاى عادى خود در صورتى كه داراى شرايط ذكر شده باشد احرام ببندند .

مسأله 196 : پوشيدن حرير اگرچه فقط بر مردان حرام است ، ولى احتياط اين است زنان نيز در جامه حرير احرام نبندند ، بلكه احتياط اين است كه هيچ چيزى كه از حرير خالص باشد ، در تمام احوال احرام نپوشند ، مگر در حال ضرورت مانند حفظ نمودن خود از سرما يا گرما .

مسأله 197: چنانچه يكى از دو جامه احرام يا هر دو بعد از احرام بستن نجس شود ، احوط اين است كه هر چند زودتر تبديل يا تطهير نمايد .

مسأله 198: واجب نيست جامه هاى احرام را بطور دائم بپوشد ، و برداشتن رداء از روى دوش براى ضرورت يا غير آن اشكالى ندارد ، همچنان كه عوض كردن آن ـ با مراعات شرايط ذكر شده در جامه جديد ـ مانعى ندارد .

تروك احرام

در گذشته گفته شد : كه احرام بدون تلبيه يا آنچه كه در حكم آن است منعقد نخواهد شد ، هر چند نيّت احرام حاصل شده باشد و هر گاه مكلف احرام بست ، بيست و پنج چيز بر او حرام مى شود كه آنها را تروك احرام مينامند ، و ذيلاً بيان ميشوند :

1ـ شكار حيوان صحرايى .

2ـ نزديكى با زن .

3ـ بوسيدن زن .

4ـ دست زدن به زن .

5ـ نگاه كردن و بازى شهوت آميز نمودن با زن .

6ـ استمناء . ( معناى آن خواهد آمد ) .

7 ـ عقد ازدواج .

8 ـ استعمال بوى خوش .

9ـ پوشيدن لباس دوخته و آنچه در حكم آن است براى مرد .

10 ـ سرمه كشيدن .

11 ـ نگاه كردن در آيينه .

12 ـ پوشيدن چكمه و جوراب براى مرد .

13 ـ دروغ گفتن و دشنام دادن و فخر فروختنى كه مستلزم اهانت مؤمنى باشد .

14 ـ مجادله ( بگو مگو كردن ) .

15 ـ گشتن شپش و مانند آن از موذيات بدن .

16 ـ زينت كردن .

17 ـ روغنمالى بدن .

18 ـ كندن موى بدن .

19 ـ پوشاندن سر براى مرد ، و فرو رفتن در آب حتى براى زن .

20 ـ پوشانيدن رو براى زن .

21 ـ زير سايه رفتن براى مرد .

22 ـ خارج نمودن خون از بدن .

23 ـ ناخن گرفتن .

24 ـ دندان كشيدن بنابر قولى .

25 ـ همراه داشتن سلاح .

و تفصيل اين امور در مسائل ذيل بيان خواهد شد .

1ـ شكار حيوان صحرائى

مسأله 199 : براى محرم جايز نيست كه هر گونه مزاحمتى و اذيتى نسبت به هر حيوان صحرائى نمايد ، چه بطور شكار باشد و يا كشتن و يا زخمى كردن و يا خرد كردن يكى از اعضايش و يا هر گونه اذيت رسانى ديگر باشد ، همچنان كه براى كسى كه محرم نباشد ولى در حرم باشد نيز حرام است ، و مقصود از شكار صحرائى حيوانى است كه به حسب طبع اولى خود وحشى و گريزنده باشد اگرچه به سبب عارضى اهلى شده باشد ، و بنابر اظهر فرقى ـ در حكمى كه ذكر شد ـ بين حرام گوشت و حلال گوشت نيست .

مسأله 200 : همچنان كه شكار حيوان صحرائى بر محرم حرام است ، كمك او به ديگرى در شكار نيز حرام است ، هر چند كمك او از قبيل اشاره كردن به شكار باشد ، و در حرمت كمك بين اينكه شكارچى محرم باشد يا محل فرقى نيست ، بلكه احتياط اين است كه در هيچ كارى از كارهائى كه بر خود محرم حرام مى باشد به او كمك نكند ، چه شكار باشد و يا كشتن و يا غير آن ، از كارهائى كه در مسأله (199) ذكر شد .

مسأله 201 : براى محرم جايز نيست كه شكار را نزد خود نگهدارد ، چه خودش آن را شكار كرده باشد ـ اگرچه شكارش پيش از احرام باشد ـ و يا ديگرى شكار كرده باشد ، و چه شكار در حرم صورت گرفته باشد يا در بيرون آن .

مسأله 202 : براى محرم جايز نيست از گوشت شكار بخورد ، هر چند شكار كننده محل و در بيرون حرم شكار كرده باشد ، و بنابر احتياط بر محل نيز حرام است خوردن گوشت شكارى كه محرم در بيرون حرم آن را شكار كرده باشد ، و با شكار كردن آن را كشته باشد يا پس از آن آنرا سر بريده باشد ، و همچنين حرام است بر محل خوردن گوشت شكارى را كه محرم يا محل آن را در حرم شكار يا كشته باشد .

مسأله 203 : جوجه شكار صحرائى حكم خود شكار صحرائى را دارا ، و امّا تخم آن بعيد نيست كه برادشتن شكستن و خوردن آن بر محرم حرام باشد ، و احتياط اين است كه ديگرى را نيز بر اين كارها كمك نكند .

مسأله 204 : احكام گذشته ـ همچنان كه بيان شد ـ مختص به حيوان صحرائى است و از جمله آن ملخ است ، و امّا شكار حيوان دريايى اشكالى ندارد ، و مقصود از شكار دريايى آن است كه فقط در آب زندگى كند مانند ماهى و امّا حيوانى كه در صحرا و دريا هر دو زندگى مى كند پس ملحق به صحرايى مى باشد ، و بنابر اظهر در صورت شك به اين كه صحرايى است يا نه شكار آن اشكالى ندارد .

مسأله 205 : همچنان كه شكار صحرائى بر محرم حرام است كشتن هر حيوانى بر او حرام است اگر چه شكار نباشد ، و از اين حكم چند چيز استثناء ميشود :

1ـ حيوانات اهلى اگرچه به علت عارضى وحشى شده باشند ، مانند گوسفند و گاو و شتر ، و پرندگانى كه قدرت پرواز ندارند ، مانند مرغ حتى مرغ حبشى ، پس براى محرم كشتن اينها جايز است ، همچنان كه در صورت شك به اين كه حيوان اهلى است يا نه كشتن آن جايز است .

2 ـ آنچه كه محرم از آن برخود بترسد يا قصد جان او را داشته باشد ، از درندگان و مارها و غير آنها ، پس كشتن اينها براى محرم جايز است .

3ـ پرندگان درنده در صورتى كه كبوترهاى حرم را اذيت كنند ، پس كشتن اينها نيز جايز است .

4ـ افعى و مار سياه حيله گر و مارهاى خطرناك و عقرب و موش ، پس كشتن آنها در هر حال براى محرم جايز است ، و هيچ كفاره اى در كشتن آنچه گفته شد نيست ، همچنان كه هيچ كفاره اى در كشتن هيچ درنده اى نيست ، مگر شير بنابر مشهور .

و گفته شده است : كه كشتن درندگانى كه قصد جان محرم نداشته باشند كفاره دارد ، و آن عبارت است از قيمت آنها .

مسأله 206 : براى محرم جايز است كه به كلاغ و باز شكارى تير اندازى كند ، و در صورتى كه تير به آنها بخورد و كشته شوند كفاره ندارند .

كفارات شكار

براى كشتن و شكار هر يك از حيوانات صحرايى در شريعت مطهره كفاره اى معين شده است كه در مسائل ذيل بيان خواهد شد .

مسأله 207 : در كشتن شتر مرغ ، يك شتر ، و در كشتن گاو وحشى ، يك گاو ، و همچنين در كشتن خر وحشى بنابر احوط ، و در كشتن آهو و خرگوش ، يك گوسفند ، و همچنين در كشتن روباه بنابر احتياط يك گوسفند كفاره هست .

مسأله 208 : كسى كه شكارى كرد چنانچه كفاره آن شتر باشد و قيمت آن را نداشته باشد بايد شصت مسكين را اطعام نمايد ، براى هر مسكين يك مد ، كه گفته مى شود : تقريباً سه ربع كيلو است ( 750 گرم ) ، و اگر اين را هم نتواند بايد هيجده روز روزه بگيرد ، و اگر كفاره گاو باشد و قيمت آن را هم نتواند نه روز روزه بگيرد ، و اگر كفاره گوشند باشد و قيمت آن را نداشته باشد بايد ده مسكين را اطعام نمايد ، و اگر متمكن نباشد بايد سه روز روزه بگيرد .

مسأله 209 : كفاره كشتن قطاة ( يعنى سنگخوار ) و كبك و دراج و مانند آن ، يك بره است كه از شير گرفته شده و علفخوار باشد ، و كفاره بره است كه از شير گرفته شده و علفخوار باشد ، و كفاره شكار گنجشك و قبره ( يعنى چكاوك ) وصعوه ( يعنى سنگانه ) بنابر اظهر يك مد از طعام است ، يعنى گندم يا جو يا نان و مانند اينها ، و مقدار مد در مسأله قبل بيان شد ، و كفاره كشتن غير آنچه كه ذكر شد از پرندگان ، مثل كبوتر و مانند آن يك گوسفند است ، و كفاره كشتن جوجه آن يك بره يا بزغاله است ، و حكم تخم آن در صورتى كه در آن جوجه اى كه حركت كند باشد حكم جوجه آن است ، و در صورتى كه حركت نكند يك درهم بايد كفاره بدهد ، و همچنين بنابر احوط اگر جوجه اى در آن نباشد ، و كفاره كشتن يك ملخ يك دانه خرما يا يك مشت دست از طعام است ، و دوّمى افضل است ، و در صورتى كه بيش از يك ملخ بكشد به تعدادى كه كشته بايد كفاره را تكرار كند ، مگر اينكه مقدارى كه كشته از نظر عرف زياد باشد كه در اين صورت بايد يك گوسفند كفاره بدهد .

مسأله 210 : كشتن موش صحرايى و خار پشت و سوسمار ، يك بزغاله كفاره دارد ، و كشتن عظايه ( يعنى مارمولك ) يك مشت از طعام كفاره دارد .

مسأله 211 : كفاره كشتن عمدى زنبور دادن مقدارى طعام است ، و در صورتى كه كشتن بجهت دفع اذيت باشد كفاره ندارد .

مسأله 212 : اگر محرم در بيرون حرم شكار كند ، كفاره هر حيوانى را بر حسب مورد و بر طبق آنچه كه بيان كرديم بايد بدهد ، و اگر كفاره اى براى آن بيان نشده است ، بايد معادل قيمت فعلى آن در بازار را بدهد ، و اگر غير محرم در حرم شكار كند ، بايد قيمت را بدهد ، مگر در شير كه بنابر اظهر كفاره آن يك قوچ است ، و اگر محرم در حرم شكار كند ، پس بايد هم كفاره محرم در خارج حرم و هم كفاره غير محرم در حرم را بدهد .

مسأله 213 : در راهى كه ملخ زياد است ، بايستى محرم را خود را كج كند كه آن را نكشد ، و اگر نتواند اين كار را بكند ، در اين صورت كشتن آن اشكالى ندارد .

مسأله 214 : اگر عده اى كه محرمند در كشتن شكارى شركت كردند ، بر هر يك كفاره مستقلى واجب است .

مسأله 215 : كفاره خوردن شكار مانند كفاره خود شكار است ، پس اگر محرم شكارى كرد و آنرا خورد ، دو كفاره بايد بدهد ، يكى براى شكار و ديگرى براى خوردن آن .

مسأله 216 : اگر كسى كه محرم نيست شكار همراه داشته باشد و داخل حرم شود ، بايد او را رها كند ، و چنانچه رهايش نكرد تا مرد بايد كفاره بدهد ، و اگر كسى احرام ببندد در حالى كه شكار همراه داشته باشد ، حرام است آن را نگهدارد ، در تمام صورتهاى مسأله كه بيان آنها در مسأله ( 201 ) گذشت ، و چنانچه رهايش نكرد تا مرد بايد كفاره بدهد ، و بنابر احتياط اگرچه مردنش قبل از ورودش به حرم باشد بايد كفاره بدهد .

مسأله 217 : وجوب كفاره در كشتن شكار و خوردنش فرقى ندارد بين اينكه از روى عمد يا سهو يا ندانستن باشد .

مسأله 218 : در شكار مكرر كفاره نيز مكرر مى شود ، و خواه شكار از روى خطا و اشتباه يا فراموشى يا اظطرار و ناچارى باشد ، و يا جهل ندانستنى كه صاحب آن معذور باشد ، و همچنين است در صورت عمد اگر شكار در حرم و شكار كننده غير محرم باشد ، يا شكار كننده محرم به احرامهاى متعدد باشد ، مانند اينكه يك شكار در احرام عمره تمتع و شكار ديگرى در احرام حج و شكار سوّمى در احرام عمره مفرده نموده باشد ، و اما اگر شكار عمداًَ از محرم به يك احرام مكرر شد ، پس از بار اول ديگر كفاره واجب نخواهد شد ، بلكه از كسانى است كه خداوند متعال در باره آنها فرموده است :

( و من عاد فينتقم الله منه ) .

يعنى : و آنكه بازگشت كرد خداوند از او انتقام خواهد گرفت .

2ـ نزديكى با زن

مسأله 219 : نزديكى با زن ( جماع ) از حين احرام و تا پايان اعمال عمره تمتع و عمره مفرده و در حج تا قبل از به جا آوردن نماز طواف نساء بر محرم حرام است .

مسأله 220 : هر گاه در عمره تمتع از روى علم و عمد با زنى از جلو يا عقب نزديكى نمايد ، چنانچه پس از فارغ شدن از سعى باشد ، عمره اش فاسد نمى شود و كفاره بر او واجب مى شود ، و كفاره اش بنابر احتياط يك شتر يا يك گاو است ، و چنانچه پيش از فارغ شدن از سعى باشد ، كفاره اش همان است كه گذشت ، و احتياط اين است كه

عمره اش را تمام كند و پس از آن حج بجا آورد ، و در سال آينده هر دو را دو باره انجام دهد .

مسأله 221 : هر گاه كسى كه احرام حج بسته قبل از وقوف در مشعر از روى علم و عمد با زن خود از جلو يا عقب نزديكى نمايد ، واجب است كفاره بدهد و حجش را به اتمام برساند و آن را در سال آينده دوباره انجام دهد ، خواه حج مستحبى باشد و همچنين است حكم زن در صورتى كه احرام بسته و عالم به حكم و راضى به اين عمل وده باشد ، ولى اگر زن مجبور به اين عمل بوده چيزى بر او نخواهد بود ، يعنى نه كفاره بر او واجب است و نه دو باره انجام دادن حج در سال آينده ، ولى مرد بايد دو كفاره بدهد .

و كفاره اين عمل يك شتر و در صورت ناتوانى يك گوسفند است ، و واجب است در اين حج بين مرد و زن جدائى انداخت ، به طورى كه در هيچ جا با همديگر جمع نشوند مگر با حضور شخص ثالثى ، تا اين كه از همه اعمال حج فارغ شوند و بر گردند به همان جائى كه نزديكى در آن صورت گرفته ، ولى اگر در برگشتن از راهى كه به محل وقوع نزديكى منتهى نمى شود بر گردند جايز است كه با يكديگر پايان مناسك حج خلوت كنند . همچنان كه واجب است در حجى كه بايد سال دوم انجام دهند ، از حين رسيدن به آن جائى كه نزديكى در آن صورت گرفته تا هنگام قربانى كردن در منى ، بين آن دو جدائى انداخت ، بلكه احتياط اين است كه جدائى انداختن تا فارغ شدن از همه اعمال و بازگشتن به محل وقوع نزديكى ادامه داشته باشد .

مسأله 222 : هر گاه محرم بعد از وقوف در مشعر از روى علم و عمد با زن خود نزديكى كند ، چنانچه بيش از طواف نساء باشد ، كفاره ايكه در مسأله قبل گذشت بر او واجب است ، ولى اعاده حج بر او واجب نيست ، و همچنين است اگر اين عملش پيش از تمام شدن دور چهارم طواف نساء باشد ، و اما اگر بعد از تمام شدن آن باشد ، كفاره نيز ندارد .

مسأله 223 : كسى كه از روى علم و عمد در عمره مفرده با زن خود نزديكى نمايد ، كفاره سابق الذكر بر او واجب است ولى اگر نزديكى او بعد از سعى باشد عمره اش فاسد نمى شود ، و اگر قبل از سعى باشد عمره اش نيز باطل مى شود ، و واجب است تا ماه آينده در مكه توقف نمايد سپس به يكى از ميقاتهاى پنجگانه معروف رفته و از آن جا براى اعاده عمره احرام ببندد ، و بنابر احتياط احرام از اوّلين جاى خارج از حرم براى او كفايت نمى كند ، و احتياط اين است كه همان عمره فاسده را نيز تمام كند .

مسأله 224 : اگر شخص غير محرم با زن خود كه در حال احرام است نزديكى نمايد ، پس اگر زن به اين عمل راضى بوده ، واجب است يك شتر كفاره بدهد ، و اگر راضى نبوده و مجبور بر اين عمل بوده ، چيزى بر او واجب نخواهد بود ، و بنابر احتياط بايد شوهرش كفاره را بدهد ، بلكه احوط اين است كه در صورت اوّل هم شوهر غرامت كفاره واجب شده بر زن خود را بدهد ، به اين معنى كه قيمت كفاره را بپردازد .

مسأله 225 : شخص محرم هر گاه از روى ندانستن يا فراموشى با زن خود نزديكى نمايد، عمره و حجش صحيح است ، و كفاره اى بر او واجب نمى شود .

و اين حكم در محرماتى كه موجب كفاره است و ذيلاً بيان مى شود ، نيز جارى است به اين معنى كه هر عملى كه از محرم از روى ندانستن و يا فراموشى سر بزند كفاره ندارد ، مگر در موارد ذيل :

1ـ آنكه طواف را در حج و يا عمره فراموش كند تا زمانى كه بر گردد و به وطنش و با زن خود نزديكى كند .

2ـ آنكه مقدارى از سعى را در عمره تمتع فراموش كند و به اعتقاد اينكه تمام شده از احرام خارج شود .

3ـ كسى كه دست خود را بى جهت بر سر يا ريش خود بكشد و يك مو يا بيشتر از آن بيفتد .

4ـ آنكه كسى از روى ندانستن بدن خود را با روغنى كه بر حسب طبع خودش خوشبو يا روغنى كه آن را خوشبو كرده باشند روغنمالى كند . و تمام اينها در جاى خود ذكر خواهد شد .

3 ـ بوسيدن زن

مسأله 226 : جايز نيست محرم زن خود را از روى شهوت ببوسد ، و چنانچه او را از روى شهوت بوسيد و منى از او خارج شد ، لازم است يك شتر كفاره بدهد ، ولى اگر منى از او خارج نشد ، بعيد نيست كه يك گوسفند كفاره دادن كافى باشد ، و اما اگر او را بوسيد ولى نه از روى شهوت ، بنابر احتياط واجب است يك گوسفند كفاره بدهد .

مسأله 227 : اگر شخص غير محرم زن خود را كه در حال احرام است ببوسد ، احتياط اين است كه يك گوسفند كفاره بدهد .

4 ـ لمس زن

مسأله 228 : براى شخص محرم جايز نيست از روى شهوت دست به زن خود بزند ، و همچنين جايز نيست او را از روى شهوت بلند كند يا به خود بچسباند ، و چنانچه اين كار را كرد ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، چه منى از او خارج بشود و چه نشود ، و اگر دست زدن و بلند كردن و در بغل گرفتن از روى شهوت نباشد ، كفاره اى بر او واجب نيست .

5 ـ نگاه كردن به زن و بازى شهوت انگيز با او

مسأله 229 : براى محرم جايز نيست كه با زن خود بازى شهوت انگيز نمايد ، و اگر اين كار را كرد منى از او بيرون آمد ، بايد يك شتر كفاره بدهد ، و در صورت نداشتن بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، و در صورتى كه نگاه كردن محرم به زنش از روى شهوت موجب بيرون آمدن منى از او باشد ، بايد از آن پرهيز كند ، بلكه احوط و اولى آنست كه از آن پرهيز كند اگر چه موجب بيرون آمدن منى نباشد .

و چنانچه از روى شهوت به زنش نگاه كرد و منى از او بيرون آمد ، بنابر احتياط بايد يك شتر كفاره بدهد ، و امّا اگر منى بيرون نيامد و يا بدون شهوت به او نگاه كرد و منى بيرون آمد ، كفاره واجب نيست .

مسأله 230 : اگر محرم به غير زن خود نگاه كند نگاهى كه بر او جايز نيست پس اگر منى از او بيرون نيامد ، كفاره اى بر او واجب نخواهد بود ، و اگر بيرون آمد ، بايد كفاره بدهد ، و احتياط اين است كه اگر وضع مالى و دارائى اش خوب باشد يك شتر كفاره بدهد ، و اگر متوسّط باشد يك گاو كفاره بدهد ، و بنابر اظهر اگر فقير باشد كافى است كه يك گوسفند كفاره بدهد .

مسأله 231 : لذت بردن شخص محرم از زن خود به وسيله صحبت كردن و همنشين شدن و مانند آن است ، اگرچه احتياط در اين است كه محرم هر گونه لذت بردن از زن خود را ترك كند .

6ـ انجام كارى به قصد بيرون آمدن منى ( استمناء )

مسأله 232 : استمناء اقسامى دارد :

1ـ استمناء به وسيله ماليدن عضو تناسلى ، چه با دست و چه با غير آن ، و اين كار مطلقاً حرام است ، و حكم آن در حج حكم جماع است ، و بنابر احتياط حكم آن در عمره مفرده نيز حكم جماع است ، پس اگر اين كار را به طورى كه ذكر شد در احرام حج و قبل از وقوف در مشعر انجام داد ، بايد كفاره بدهد و آن حج را تمام كند و در سال آينده اعاده نمايد ، و اگر در عمره مفرده قبل از فارغ شدن از سعى انجام داد ، بنابر احتياط بايد كفاره بدهد و آن عمره را تمام كند و در ماه آينده دوباره انجام دهد .

2ـ استمناء بوسيله بوسيدن زن خود و يا دست زدن به او و يا بازى شهوت انگيز نمودن با او و يا نگاه كردن به او و حكم اين همانست كه در مسائل قبل بيان شد .

3ـ استمناء به وسيله شنيدن صحبت زن و يا شنيدن اوصاف و مشخصات او و يا بوسيله تصور او در خيال خود و مانند آن ، و اين نيز بر محرم حرام است ، ولى اظهر اين است كه موجب كفاره نيست .

7ـ عقد ازدواج

مسأله 233 : براى محرم جايز نيست كه در حال احرام براى خود يا براى ديگرى زنى را عقد نمايد ، چه آن ديگرى محرم باشد يا نباشد ، و چه عقد دائم باشد يا موقت ، و عقد در تمام اين صورتها فاسد و باطل است .

مسأله 234 : هر گاه براى شخص محرم زنى را عقد نمايند و با او نزديكى كند ، بايد هر يك از عقد كننده و مرد وزن يك شتر كفاره بدهد ، در صورتى كه هم عالم و داناى به حكم شعرى باشد و هم به موضوع ـ يعنى بدانند كه مرد محرم است ـ و اگر بعضى از آنها عالم و دانا نباشد ، واجب نيست كفاره بدهد ، و در آنچه كه ذكر شد فرقى نيست كه عقد كننده وزن محرم باشند يا نباشند .

مسأله 235 : بنابر مشهور بين فقهاء ، براى محرم جايز نيست در مجلس عقد ازدواج حاضر شود ، و احوط و اولى اين است كه از گواهى دادن بر واقع شدن عقد ازدواج نيز به پرهيزد ، اگر چه پيش از احرام در مجلس عقد حاضر بوده است .

مسأله 236 : احوط و اولى اين است كه محرم خواستگارى نكند ، بلى ميتواند به زن خود كه او را طلاق رجعى داده است رجوع كند ، همچنان كه ميتواند زن خود را طلاق دهد .

8 ـ استفاده از بوى خوش

مسأله 237 : استفاده محرم از بوى خوش حرام است ، چه به وسيله بوئيدن يا خوردن يا ماليدن يا رنگ كردن يا بخور دادن باشد ، و همچنين است پوشيدن لباسى كه اثرى از بوى خوش در آن مانده باشد ، و مراد از بوى خوش هر ماده اى است كه به وسيله آن بدن يا لباس يا خوراك يا غير اينها را خوشبو ميكنند ، مثل مشك و عنبر و ورس و زعفران و مانند آن ، و بنابر اظهر محرم بايد از تمام عطرهاى متعارف ، مثل عطر گل محمدى ، ياس ورازقى ، و مانند آنها ، اجتناب كند .

ولى بر محرم واجب نيست كه از بوئيدن ( خلوق كعبه ) اجتناب نمايد ، و همچنين واجب نيست كه از ماليده شدن آن به لباسها يا بدنش اجتناب نمايد ، و در صورتى كه به آنها ماليده شود ، وابج نيست آن را با شستن و مانند آن از بين ببرد ، و خلوق كعبه عطر خاصى بوده از زعفران و چيزهاى ديگر گرفته مى شده ، و در دورانهاى گذشته كعبه را با آن خوشبو و معطّر مى كرده اند .

مساله 238 : بوئيدن گلها و سبزيهائى كه بوى خوش دارند و مردم هم آنها را به همين خاطر تهيه ميكنند براى محرم حرام است ، خواه از آنهائى باشد كه عطر از آنها تهيه ميكنند ، مانند ياسمين و گل محمّدى ، يا غير آنها . بلى بنابر اظهر بوئيدن بعضى از اقسام سبزيهاى صحرائى خود رو كه بوى خوش دارند اشكالى ندارد ، مثل شيح و قيصوم و حزامى و إذخر و مانند آنها .

و امّا خوردن ميوها و سبزيجات خوشبو ، مانند سيب و به و نعنا ، براى محرم اشكالى ندارد ، ولى احتياط اين است كه در هنگام خوردن آنها را نبويد ، و همچنين بنابر اظهر خوردن روغنهاى خوشبوئى كه خوردنى باشند اشكالى ندارد ، در صورتى كه عرفاً جزء عطرها به شمار نيايند ، ولى احتياط اين است كه در هنگام خوردن آنها را نبويد .

مسأله 239 : براى محرم واجب نيست كه هنگام سعى بين صفا و مروه در صورتى كه عطر فروشى آن جا باشد ، بينى خود را از بوى خوش بگيرد ، ولى واجب است كه در غير اين مورد ، بينى خود را از هر بوى خوشى بگيرد بلى بوئيدن خلوق كعبه همچنان كه در مسأله ( 237 ) گذشت ، اشكالى ندارد .

مسأله 240 : هر گاه محرم عمداً مقدارى از چيزهاى خوشبو بخورد ، و يا چيزى بپوشد كه اثر بوى خوش از سابق در آن مانده باشد ، بنابر احتياط واجب بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، ولى در غير اين دو مورد در استفاده از بوى خوش كفاره واجب نيست ، هر چند احوط كفاره دادن است .

مسأله 241 : بر محرم حرام است كه بينى خود را از بوى بد بگيرد ، بلى تند رفتن براى خلاصى از بوى بد اشكالى ندارد .

9 ـ پوشيدن لباس دوخته يا شبيه دوخته براى مرد

مساله 242 : براى محرم جايز نيست كه جامه دكمه دار يا آنچه كه فائده دكمه را داشته باشد بپوشد ، در صورتى كه دكمه آن را ببندد ، و همچنين جايز نيست جامه اى بپوشد كه مانند زره ، يقه و آستين داشته باشد و سر را از يقه و دستها را از آستين بيرون بياورد ، و همچنين جايز نيست زير شلوارى و آنچه را كه مانند آن عورتين را مى پوشاند ـ مانند شلوار ـ بپوشد ، مگر اين كه ازار ـ لنگ ـ نداشته باشد كه در اين صورت پوشيدن آن جايز است ، و بنابر احتياط واجب بايد از پوشيدن لباسهاى متعارف ، مانند پيراهن و قبا و لبّاده و پالتو و پيراهن عربى ، بپرهيزد ، هر چند آنها را مانند جامه دكمه دار وزره نپوشد.

بلى در حال اضطرار و ناچارى ، جايز است كه پيراهن و يا مانند آن از روى دوش اندازد ، و قبا و مانند آن را وارونه بپوشد ، ولى دستهاى خود را وارد آستين نكند ، و فرقى نيست در تمام آنچه كه ذكر شد بين اينكه جامه دوخته باشد يا بافته شده يا نمدى و يا غير آن .

و براى محرم جايز است كه محفظه پولهايش را به كمر ببندد ، هر چند دوختنى باشد ، مانند هميان ( ظرفى كه پول در آن گذاشته مى شود به كمر بسته مى شود ) و منطقه ( كمر بندى كه براى منظورهاى مختلف بسته مى شود ) ، همچنان كه جايز است براى محرم مبتلا به فتق در صورت نياز به فتق بند ( نوعى كمر بند است كه اشخاص مبتلا به فتق آن را جهت جلوگيرى از فتق و يا پايين آمدن روده ها مى پوشند ) از نوع دوخته آن استفاده كند .

و نيز براى محرم جايز است در حال خوابيدن و يا غير آن ، اينكه بدن خود را ـ بجز سر ـ بالحاف و مانند آن از چيزهاى دوخته شده بپوشاند .

مسأله 243 : احوط اين است كه محرم إزار ( لنگ ) خويش را بگردن خود بلكه مطلقاً ولو بعضى از آنرا ببعض ديگر گره نزند ، و چيزى مانند سوزن نيز در آن فرو نبرد ، و احوط اين است كه ردا را نيز گره نزند ، ولى فرو كردن سوزن و مانند آن در آن اشكالى ندارد .

مسأله 244 : پوشيدن لباس دوخته به هر كيفيتى كه باشد براى زن اشكالى ندارد ، مگر دستكش كه جايز نيست آن را بپوشاند .

مسأله 245 : هر گاه محرم لباسى را كه پوشيدنش حرام است عمداً بپوشد واجب است ، يك گوسفند كفاره بدهد ، و بنابر احتياط حتى اگر از روى ناچارى پوشيده باشد بايد كفاره بدهد ، و در صورتى كه چند بار بپوشد ، بايد بتعداد بارهائى كه پوشيده كفاره بدهد ، و همچنين است اگر در يك دفعه چند لباس با هم بپوشد ، مانند اينكه چند لباس را داخل يكديگر كند و يكدفعه بپوشد ، در صورتى كه انواع اين لباسها مختلف باشد ، بلكه بنابر احتياط حتى اگر از يك نوع باشد بايد بتعداد لباسها كفاره بدهد .

10 ـ سرمه كشيدن

مسأله 246 : سرمه كشيدن دو صورت دارد :

1ـ سرمه كشيدن به سرمه سياه ، يا هر سرمه اى كه كشيدن آن عرفاً زينت باشد ، و اين صورت بنابر اظهر حرام است ، در صورتى كه مقصود محرم از آن زينت باشد ، بلكه بنابر احوط هر چند مقصودش زينت نباشد حرام است ، بلى كشيدن اين سرمه به چشم در حال ناچارى براى معالجه اشكالى ندارد .

2ـ سرمه كشيدن بسرمه اى كه نه سياه باشد و نه زينت شمرده شود عرفاً ، و اين صورت اشكالى ندارد ، در صورتى كه قصد زينت نداشته باشد ، و امّا اگر قصد زينت داشته باشد احوط ترك آن است ، و در تمام صورتهاى سرمه كشيدن كفاره اى واجب نيست ، اگرچه اولى كفاره دادن يك گوسفند است ، در صورتى كه سرمه اى بكشد كه حلال نباشد .

11 ـ نگاه كردن در آينه

مسأله 247 : براى محرم جايز نيست كه در آينه براى زينت نگاه كند ، ولى اگر براى مقصود ديگرى باشد اشكالى ندارد ، و مقصود ديگر مثل اينكه براى مداواى زخم صورت ، يا آگاه شدن از وجود چيزيكه مانع از رسيدن آب است بصورت ، يا نگاه كردن راننده ماشين در آن ، جهت ديدن ماشينهائى كه در پشت سرش قرار دارند ، و مانند اينها ، به آينه نگاه كند ، و ممكنست كه اجسام صيقلى ديگرى كه خاصيت آينه را داشته باشند به آينه ملحق شوند .

و مستحب است محرم كه در آينه براى زينت نگاه كرده است ، تلبيه بگويد .

و امّا نگاه كردن به اشياء با كمك عينك طبّى اشكالى ندارد ، بلى در صورتى كه عينك زدن عرفاً زينت باشد احوط پرهيز از آن است .

12ـ پوشيدن چكمه و جوراب براى مرد

مسأله 248 : براى مرد محرم حرام است چيزى بپوشد كه تمام روى پاى او را بپوشاند ، مانند جوراب و چكمه ، مگر در حال ناچارى ، مثل اينكه نعلين و يا مانند آن براى او فراهم نشود و ناچار شود چكمه بپوشد ، كه در اين صورت جايز است ، ولى بنابر احتياط بايد روى آن را پاره و دو قسمت كند و بعداً بپوشد .

بلى جايز است چيزى بپوشد كه قسمتى از روى پا را مى پوشاند ، همچنان كه جايز است همه روى آن را بدون پوشيدن چيزى بپوشاند ، مثل اينكه يك طرف رداء خود را بر آن در حال نشستن بيندازد .

و در پوشيدن چكمه و مانند آن كفاره اى واجب نيست ، ولى بنابر احتياط اگر عمداً جوراب يا مانند آن را بپوشد ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد .

و براى زن پوشيدن چكمه و جوراب ، و مانند اينها از چيزهائى كه همه روى پا را ميپوشاند ، اشكالى ندارد .

13ـ دروغ و دشنام و فخر كردن حرام

مسأله 249 : دروغ و دشنام و فخر كردن حرام در هر حال حرام است ، ولى حرمت آن در حال احرام شديدتر است .

و مراد از فخر كردن اين است كه : در مقابل ديگران به نسبت يا مال يا مقام خود و مانند اينها ، افتخار و فخر فروشى كند ، و اين كار در صورتى كه مستلزم اهانت و تحقير مؤمن باشد حرام ، و در غير اين صورت اشكالى ندارد ، نه براى محرم و نه غير محرم .

و در صورتى كه از محرم دروغ و يا دشنام و يا فخر كردن حرام سر بزند ، كفاره اى بجز استغفار ندارد ، اگر چه احوط آنكه يك گاو كفاره بدهد .