و امّا قسم خوردن به بقيه مقدّسات هيچ اثرى ندارد ، تا چه رسد به مانند ( نه به جان مردم) و يا ( بله به جان خودم ) ، همچنان كه قسم خوردنى كه براى خبر دادن نباشد هيچ اثرى ندارد ، مانند قسمت خوردن براى التماس چيزى از ديگرى ، مثل اين قسم ( تو را بخدا اين را بمن بده ) ، و يا مانند قسم خوردن براى تاكيد عزم و اراده خود كه فلان كار را در آينده ميكند و يا نمى كند ، مثل اين قسم ( و الله اين چيز را به تو خواهم داد ) .
و بعضى از فقهاء فرموده اند كه : براى تحقق جدال در قسمت راست بايد سه بار قسمت پشت سر هم تكرار شود ، و اگر نه ، جدال شرعاً محقق نمى شود ، و اين فرمايش خالى از وجه نيست ، ولى احوط اين استكه با يك بار هم محقق ميشود ، و امّا در قسم دروغ اشكالى نيست كه تكرار شدن آن در محقق شدن جدال لازم نيست .
مسأله 251 : اگر ترك جدال موجب ضرر مكلف شود ، مانند اينكه موجب از بين رفتن حق باشد ، در اين صورت جدال كردن جايز است .
مسأله 252 : اگر جدال كننده سه بار پشت سر هم قسم راست بخورد ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، و در صورتى كه قسمتهاى پشت سر او بيش از سه بار باشد كفاره تكرار نمى شود .
بلى اگر بعد از سه بار يا بيشتر قسم ـ پشت سر هم ـ خوردن كفاره بدهد ، و يا سه بار پشت سر هم قسم بخورد و پس از فاصله دو باره سه بار يا بيشتر پشت سر هم قسم بخورد ، در اين دو صورت بايد يك كفاره ديگر بدهد .
و اگر يك بار قسم دروغ بخورد يك گوسفند بايد كفاره بدهد ، و اگر دو بار قسم دروغ بخورد دو گوسفند و اگر سه بار قسم بخورد يك گاو بايد كفاره بدهد ، و در صورتى كه بيش از سه بار قسم دروغ بخورد و در ميان قسم خوردنها كفاره نداده باشد كفاره تكرار نخواهد شد .
و اگر كفاره را داد و دوباره قسم دروغ خورد بايد بترتيبى كه گذشت كفاره بدهد .
و اگر دو بار قسم دروغ خورد آنگاه كفاره داد ، و سپس يك بار ديگر قسم دروغ خورد ، واجب است يك گوسفند كفاره بدهد نه گاو .
بلى در صورتى كه بستن حنا زينت شمرده نشود اشكالى ندارد ، مانند اينكه بستن آن براى درمان و مانند آن باشد ، و همچنين بستن آن قبل از احرام اشكالى ندارد ، هر چند اثر آن تا بعد از احرام هم باقى بماند .
مسأله 255 : پوشيدن انگشتر در حال احرام اگر بقصد زينت نباشد ، اشكالى ندارد ، مثل اينكه بقصد انجام مستحب شرعى ، يا بقصد نگهدارى آن از گم شدن ، يا بقصد شمردن شوطهاى طواف با آن و مانند آن انگشتر را بپوشد ، و امّا پوشيدن آن بقصد زينت بنابر احتياط جايز نيست .
مسأله 256 : براى زنى كه در حال احرام است حرام است كه زيور را بقصد زينت بپوشد ، بلكه احوط ترك آن است هر چند بقصد زينت نباشد ، بلى پوشيدن زيورهائى كه قبل از احرام عادت به پوشيدن آنها داشته اشكالى ندارد ، ولى بنابر احوط و اولى آنها براى شوهرش و مردانى كه با او محرمند ظاهر نسازد و نشان ندهد .
و زينت نمودن در تمام صورتهاى ذكر شده كفاره ندارد .
بلى اگر شپش در سرش زياد شود و او را اذيت نمايد جايز است كه سرش را بتراشد ، و همچنين در صورت اقتضاى ضرورت ميتواند موى بدن خود را نيز بتراشد ، و اگر در حال وضو يا غسل ، يا تيمم ، يا تطهير از نجاست ، يا بر طرف كردن مانعى كه به بدن چسپيده باشد و از رسيدن آن به بدن براى طهارت از حدث يا خبث جلوگيرى نمايد ، و مانند آن ، موئى از بدن محرم بدون قصد جدا شود اشكالى ندارد . مسأله 260 : اگر بدون ضرورت محرم سر خود را بتراشد ، كفاره آن يك گوسفند است ، و اگر از روى ضرورت باشد ، كفاره آن يك گوسفند و يا سه روز روزه گرفتن و يا اطعام شش مسكين است ، براى هر يك دو مدّ از طعام ، و گفته شده است كه : مدّ معادل سه ربع كيلو (( 750 گرم )) ميباشد .
و اگر موهاى زير هر دو بغل خود را بكند ، كفاره آن يك گوسفند است ، و همچنين بنابر احتياط اگر موى زير يك بغل خود را بكند ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد .
و اگر چيزى از موى ريش و يا غير ريش خود را بكند ، واجب است يك مسكين (بينوا) را با يك مشت از طعام اطعام نمايد . و بنابر احتياط تمام احكامى كه براى تراشيدن و كندن مو ذكر شد در تمام راه هاى بر طرف كردن مو نيز جارى است .
و اگر محرم سر ديگرى را بتراشد ، چه محرم باشد و چه نباشد كفاره اى ندارد .
مسأله 261 : خاراندن محرم سر خود را ، در صورتى كه موجب افتادن مو از سرش نشود و خون از سرش نيايد ، اشكالى ندارد ، و همچين است خاراندن بدن و اگر محرم دست خود را به سر يا ريش خود كشيد ، بدون اينكه هيچ غرضى و هدف عقلائى از اين كار خود داشته باشد ، و موجب جدا شدن يك مو يا بيشتر شد ، مواجب است يك مشت از طعام صدقه بدهد ، و امّا اگر جدا شدن مذكور در اثر وضو گرفتن و مانند آن باشد كفاره اى واجب نيست .
آرى گذاشتن بند مشگ آب بر سر وقت حمل مشك اشكالى ندارد ، و همچنين است بستن سر با دستمال و مانند آن به علت مرض ، مثل سر درد . و مقصود از سر در اينجا جاى طبيعى روئيدن مو است ، و اقرب اين است كه گوشها در احكام ذكر شده ملحق به سر هستند .
مسأله 263 : جايز است سر را با قسمتى از بدن مانند دست پوشاند ، ولى اولى ترك آن است .
مسأله 264 : براى محرم جايز نيست همه سر خود را در آب فرو برد ، بلكه بنابر احتياط در غير آب هم جايز نيست ، و ظاهر اين است كه در اين حكم فرقى بين مرد و زن نيست ، و مقصود از سر در اين جا همه آن قسمتى است كه بالاى گردن قرار گرفته .
مسأله 265 : اگر محرم سر خود را بپوشاند كفاره آن بنابر احتياط يك گوسفند است ، و ظاهر اين است كه كفاره در مواردى كه پوشاند سر جايز است ، و در مواردى كه پوشاندن از روى ناچارى صورت ميگردد ، واجب نيست .
آرى جايز است كه صورت خود را در حال خواب بپوشاند ، و اشكالى ندارد كه جهت يقين حاصل نمودن به پوشيده شدن سر در نماز مقدارى از صروت را بپوشاند ، ولى تنها به اندازه اى كه يقين ذكر شده حاصل شود و نه بيش از آن ، و بشرط اينكه پوشيدن اين مقدار از صورت از راه رها كردن پوششى كه بر سر دارد بطرف صورت ممكن نباشد ، و اگر بتواند بايد همين كار را بكند .
مسأله 267 : زن در حال احرام جايز است كه صورت خود را از مرد نامحرم بپوشاند ، به اين كيفيت كه طرف چادر و يا هر چيزى كه با آن سر خود را پوشانده بطرف صوت رها كند و تا محاذى بينى پايين بياورد بلكه ميتواند آن را تا محاذى گردن هم پايين بياورد ، و بنابر اظهر لازم نيست كه اين پوشش ، از صورت به وسيله دست يا غير آن فاصله داشته و به آن نچسبيده باشد ، هر چند كه احوط همين است .
مسأله 268 : بنابر احوط و اولى كفاره پوشاندن صورت يك گوسفند است .
اوّل : سايه قرار دادن به وسيله اشياء متحرك سايه دار مانند چتر و سقف محمل يا ماشين يا هواپيما و مانند آن ، و اين نوع براى مرد محرم حرام است ، خواه سواره باشد خواه پياده ، در صورتى كه آن جسم سايه دار بالاى سرش قرار گرفته باشد ، مانند مثالهاى ذكر شده ، بلى در سايه ابر متحرك قرار گرفتن اشكالى ندارد .
و امّا اگر شئ سايه دار در يكى از اطرافش ـ پهلوى او يا پيش رو يا پشت سر او ـ باشد ، ظاهر اين است كه براى شخص پياده ، قرار دادن چنين سايه اى مطلقاً اشكالى ندارد ، و بنابر اين جايز است در سايه محمل و ماشين و مانند اينها راه برود ، و امّا سواره احتياط اين است كه از آن اجتناب كند ، مگر اينكه مانع از صدق عرفى در معرض آفتاب قرار گرفتن نباشد ، مانند اينكه چيزى كه در يكى از اطراف محرم قرار دارد كوتاه باشد به طورى كه سر و سينه اش را نپوشاند ، مانند ديواره بعضى از ماشينهاى روباز .
دوّم : سايه قرار دادن به وسيله اشياء ثابت ، مانند ديوارها و تونلها و درختها و كوهها و مانند اينها ، و بنابر اظهر اين نوع براى مردم محرم جايز است ، خواه سواره باشد يا پياده ، همچنان كه جايز است خود را از آفتاب با دو دست خود بپوشاند ، اگرچه احوط ترك آن است .
مسأله 270 : مقصود از سايه دادنى كه بر محرم حرام است پوشاندن خود است از شعاع آفتاب ، و بنابر احتياط باران نيز ملحق به آفتاب است ، و امّا باد و سرما و گرما اظهر اين است كه براى محرم جايز است خود را از آنها بپوشاند ، هر چند احوط ترك آن است ، و بنابر اين سوار شدن در ماشين سقف دار و مانند آن در شب ، در صورتى كه بارانى نباشد ، اشكالى ندارد ، هر چند محرم را از باد و مانند آن مى پوشاند .
مسأله 271 : حرام بودن سايه قرار دادن مخصوص حال حركت است ، پس اگر محرم در جائى توقف كند ، خواه آنجا را منزل خود قرار دهد يا ندهد ، مانند آنكه در وسط راه جهت استراحت يا ديدار دوستان يا غير اينها ، توقف كند ، اشكالى ندارد كه سايه بالاى سر خود قرار دهد .
امّا پس از پياده شدن و منزل خود قرار دادن جائى ، اگر محرم بخواهد جهت انجام كارهايش به اين جا و آنجا برود ، مانند اينكه در مكه منزل كند و بخواهد جهت انجام طواف سعى به مسجد الحرام برود ، و يا بمنزل خود در منى وارد شود و بخواهد به قربانگاه يا جمرات برود ، حكم به جواز سايه قرار دادن بالاى سر خود ، چه بوسيله چتر و يا سوار شدن ماشين سقف دار، خيلى مشكل است ، و احتياط نبايد ترك شود .
مسأله 272 : سايه قرار دادن زنها و اطفال و همچنين مردها در حال ضرورت اشكالى ندارد . مسأله 273 : اگر محرم بوسيله سايه قرار دادن خود را از شعاع آفتاب و باران پوشاند ، بايد كفاره بدهد ، و ظاهر اين است كه فرقى نمى كند در اين حكم بين اينكه اين كار از روى اختيار و يا ناچارى صورت گرفته باشد ، و اگر اين كار مكرر شد اظهر اين است كه براى هر احرامى يك كفاره كفايت ميكند ، ولى احوط اين است كه براى هر روزى يك كفاره بدهد ، و در كفاره آن يك گوسفند كفايت مى كند .
بلى جايز است از مسواك استفاده كند اگرچه مستلزم خون آمدن باشد ، و در صورتى كه بدون ضرورت خون از بدن خود خارج كند ، كفاره آن بنابر احوط و اولى يك گوسفند است.
مسأله 274 : اگر محرم يك ناخن از دست يا پاى خود را بگيرد ، بايد يك مد (750 گرم) از طعام كفاره بدهد ، و اگر دو ناخن دو مدّ ، و بهمين صورت است تا ناخن نهم ، ولى اگر تمام ده ناخن دست و يا پا را بگيرد ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد براى همه ناخنهاى دست و يا همه ناخنهاى پا ، خواه همه ناخنهاى دست و يا پا را در يك مجلس بگيرد و يا در چند مجلس .
بلى اگر همه ناخنهاى دست و پا را در يك مجلس بگيرد يك گوسفند كفايت ميكند .
مسأله 275 : اگر محرم به استناد فتواى كسى كه از روى اشتباه فتوى بجواز ناخن گرفتن داده است ، ناخن خود را گرفت و موجب خون آمدن انگشتش شد بنابر احتياط بر فتوى دهنده كفاره واجب است .
مسأله 278 : بودن سلاح نزد محرم اشكالى ندارد ، و همچنين است حمل آن اگر به طورى باشد كه عرفاً او را مسلح ندانند ، ولى احوط ترك آن است .
مسأله 279 : حرمت مسلّح شدن بر محرم مخصوص حال اختيار است ، و امّا در حال ناچارى ، مانند ترس از دشمن و يا دزد ، مسلّح شدن اشكالى ندارد .
مسأله 280 : بنابر احوط كفاره مسلّح شدن بدون ضرورت يك گوسفند است .
تا اينجا تمامى محرمات احرام بيان گرديد . و اينك محرّمات حرم :
دوّم : كندن و يا بريدن هر چيزى كه در حرم روئيده باشد ، خواه درخت و يا غير آن باشد ، ولى بريده شدن بعضى از چيزهائى كه در حرم رويده بر اثر راه رفتن متعارف و معمولى اشكالى ندارد ، همچنان كه رها كردن حيوانات بجهت چريدن از علف حرم اشكالى ندارد ، ولى چيدن علف جهت ذخيره ساختن ، هر چند براى شتر باشد ، جايز نيست ، و از حكم حرمت كندن و بريدن چند مورد استثناء ميشود :
1ـ إذخر ، كه گياه معروفى است .
2ـ نخل خرما و درخت ميوه .
3ـ درختان و علفهايى كه خود انسان آنها را نشانده و كاشته است خواه در ملك خودش باشند يا در ملك ديگرى .
4ـ درختان و علفهائى كه در خانه و منزل انسان پس از اينكه منزل او شده برويد ، و اما درختان و علفهائى كه از قبل در آنجا بوده اند ، كندن و يا بريدن آنها جايز نيست .
مسأله 281 : درختى كه اصل و ريشه آن در حرم باشد و شاخه و برگ آن در بيرون حرم و يا برعكس ، حكم درختى را دارد كه هم اصل و هم شاخه و برگش در حرم باشد .
مسأله 282 : بنابر احتياط كفاره كندن هر درختى قيمت همان درخت است ، و كفاره بريدن قسمتى از آن قيمت همان قسمت است ، و امّا بريدن و كندن علف كفاره ندارد .
سوّم : جارى نمودن حدود و قصاص و تعزير بر كسى كه در بيرون حرم جنايت كرده و به آن پناه آروده است ، ولى جايز نيست به جانى آب يا خوراكى داده شود ، و همچنين جايز نيست با او صحبت و يا خريد و فروش شود و يا پناه و جايى به او داده شود ، تا اينكه ناچار به بيرون آمدن از حرم شود ، و دستگير و مجازات گردد .
چهارم : بنابر قولى : برداشتن چيز گم شده در حرم ، ولى اظهر اين است كه كراهت شديدى دارد و حرام نيست ، پس اگر آن را برداشت و علامتى نداشت كه از روى آن ممكن باشد مالك آن را پيدا كند و به او برساند ، جايز است آن را متلّك كند ، هر چند قيمت آن يك درهم يا بيشتر باشد ، ولى اگر علامت ـ بتوضيحى كه ذكر نموديم ـ داشت ، پس اگر قيمت آن به يك درهم نرسد ، واجب نيست آن را به مردم جهت پيدا شدن مالك معرفى نمايد ، و احتياط اين است كه آن را از طرف مالكش صدقه بدهد ، و اگر قيمتش يك درهم و يا بيش از آن باشد ، واجب است يك سال تمام آن را معرفى كند ، و در صورت پيدا نشدن مالك ، بنابر احتياط آن را از طرف مالكش صدقه بدهد .
و امّا حرم مدينه نيز حدود و مرزهايى دارد ، كه از جمله آنها كوهاى ( عائر ) و ( وعير ) مى باشند و زمينهاى سنگلاخى ( واقم ) و ( ليلى) ـ كه داراى سنگهاى سوزنده سياهى است كه گويا با آتش سوزانده شده است ـ مى باشند .
و حرم مدينه هر چند بستن احرام براى آن واجب نيست ، ولى بريدن درخت ، آن ـ مخصوصاً درخت زنده ـ جايز نيست ، مگر آنچه در حرم مكه استثناء نموديم به توضيحى كه گذشت ، و همچنين بنابر احتياط شكال اين حرم هم مطلقاً جايز نيست .
مسأله 284 : اگر كفاره اى بر محرم به علت شكار يا غير آن واجب شد ، و آن را در مكّه يا منى به جهت عذرى يا بدون عذر نكشت تا اينكه از اين دو جا برگشت بطرف مقصد خود ، بنابر اظهر جايز است آن را در هر جا بخواهد بكشد .
و بنابر اظهر در صورتى كه عمره باطل شود احرام هم باطل ميشود ، و عدول از عمره تمتع به حج إفراد مجزى و كافى نيست ، يعنى كفايت از حج تمتعى كه بر او واجب شده نميكند ، هر چند احوط عدول نيتش به آن و انجام اعمال حج إفراد بقصد رجاء است ، بلكه احوط اين است كه طواف و نماز آن و سعى ، و تراشيدن سر يا گرفتن مقدارى از موى سر يا ريش يا شارب را ، بقصد اعم از حج إفراد و عمره مفرده انجام دهد ، يعنى اين اعمال را به نيت انجام دهد كه اگر در واقع يكى از اين دو بر او واجب باشد ، اين اعمال براى امتثال آن باشد .
اوّل : نيت يعنى اينكه طواف را تنها به اين قصد انجام دهد كه امر خداوند را امتثال كرده باشد و از روى خضوع و بندگى در برابر آن ذات متعال عمل را بجا مى آورد ، و نه هيچ منظور ديگر ، و در نيت طواف تعيين اينكه چه مناسكى را ميخواهد انجام دهد نيز معتبر است ، همچنان كه در مبحث نيت احرام توضيح داده شد .
دوّم : طهارت از حدث اصغر و اكبر ، بنابر اين اگر در حالى كه محدث بوده طواف نمايد، طوافش باطل است ، خواه از روى عمد و يا ناآگاهى و يا فراموشى باشد .
مسأله 285 : اگر حدثى از محرم در حين انجام طواف سر زند، چند صورت وجود دارد:
اوّل : اينكه قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد ، و در اين صورت طوافش باطل است و بايد پس از تحصيل طهارت آن را دوباره انجام دهد ، و بنابر اظهر در صورتيكه پس از گذشتن از نيمه شوط چهارم و قبل از تمام آن محدث شود ، باز هم حكم همين است .
دوّم : اينكه بدون اختيار پس از تمام شدن شوط چهارم محدث شود ، و در اين صورت بايد طوافش را قطع نمايد و بعد از تحصيل طهارت از همانجا كه قطع كرده ادامه دهد و به اتمام برساند .
سوّم : اينكه از روى اختيار پس از تمام شدن شوط چهارم باشد ، و در اين صورت احتياط اين است كه طوافش را قطع نمايد و بعد از تحصيل طهارت از همانجا كه قطع كرده ادامه دهد و به اتمام برساند ، و سپس طواف را اعاده نمايد .
مسأله 286 : اگر قبل از شروع در طواف شك در طهارت نمايد ، چنانچه بداند كه قبلاً با طهارت بوده و تنها احتمال ميدهد كه بعد از آن طهارت محدث شده ، در اين صورت بنا را بر طهارت بگذارد ، و اگر نداند سابقاً با طهارت بوده ، بايد قبل از طواف تحصيل طهارت نمايد .
و همچنين است در صورتى كه شك در طهارت براى او در اثناء طواف پيدا شود و بداند كه حالت سابقه طهارت بوده است ، ولى اگر اين را نداند ، چنانچه شك ذكر شده قبل از تمام كردن شوط چهارم براى او پيدا شود ، بايد پس از تحصيل طهارت ، طواف را به اتمام برساند .
مسأله 287 : اگر بعد از فارغ شدن از طواف ، شك كند در حين طواف طاهر بوده ، لازم نيست بشك خود اعتنا كند ، هر چند احوط اين است كه آن را دوباره انجام دهد ، ولى بايد براى نماز طواف حتماً تحصيل طهارت نمايد .
مسأله 288 : اگر مكلف به دليل عذرى كه دارد نمى تواند وضو بگيرد ، در صورت يأس از زوال عذر ، تيمّم بگيرد و طواف را انجام دهد ، و اگر نتواند تيمّم هم بگيرد ، در اين صورت حكم شخصى را پيدا ميكند كه تمكن از اصل طواف ندارد ، و چنانچه از حصول تمكن بر طهارت مأيوس باشد ، بايد جهت طواف نائب بگيرد ، و احوط و اولى اين است كه خود نيز طواف را بدون طهارت انجام دهد .
مسأله 289 : واجب است بر زنى كه عادت ماهانه داشته وزن زائو ، پس از سپرى شدن روزهاى عادت و رزهائى كه در آنها خون نفاس ديده ، و همچنين بر شخص جُنُب ، اينكه براى طواف غسل كنند ، و چنانچه نتوانند غسل كنند و از حصول توانائى نيز مأيوس باشند ، بايد با تيمم طواف كنند ،و احوط و اولى اين است كه نائب هم بگيرد ، و چنانچه توانائى تيمم ندارند ، و از حصول توانائى نيز مأيوس باشند ، واجب است نائب بگيرند .
مسأله 290 : اگر زن در عمره تمتع پيش از احرام و يا در حين احرام و يا بعد از آن و قبل از شروع در طواف ، عادت ماهانه ببيند ، پس اگر وقت كافى داشته باشد كه تا پس از سپرى شدن روزهاى عادت صبر كند و اعمال عمره را قبل از رسيدن وقت حج ، انجام دهد بايد صبر كند تا سپرى شدن روزهاى عادت و آنگاه غسل كند و اعمال عمره را بجا آورد ، و اگر وقت كافى نداشته باشد ، . مسأله دو صورت دارد :
اوّل : اينكه عادت را پيش از احرام يا در حين احرام ديده باشد ، و در اين صورت حجش منقلب به حج إفراد ميشود ، و بعد از فارغ شدن از انجام حج إفراد ، بايد عمره مفرده را در صورت توانائى و تمكّن انجام دهد .
دوّم : اينكه عادت را پس از احرام ببيند ، و در اين صورت نيز احوط اين است كه به حج إفراد دول نمايد به همان كيفيتى كه در صورت اوّل ذكر شد ، هر چند ظاهر اين است كه ميتواند بر عمره تمتع خود باقى بماند ، و اعمال آن را بجز طواف و نماز آن انجام دهد ، يعنى اينكه سعى و تقصير نمايد ، و بعد از آن احرام ببندد ، و پس از فارغ شدن از اعمال منى و بازگشتن به مكّه ، قبل از اينكه طواف حج را انجام دهد طواف عمره و نماز آن را انجام دهد .
و اگر يقين داشته باشد كه حيضش باقى خواهد ماند و توانائى براى طواف حتى پس از بازگشت از منى پيدا نخواهد كرد ، هر چند به علت صبر نكردن كاروان باشد ، بايد براى طوافش و نماز آن نائب بگيرد ، و پس از انجام آنها شخصاً سعى را انجام دهد .
مسأله 291 : اگر زن در حال احرام حين انجام طواف عادت ماهانه ببيند ، پس اگر قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد ، طوافش باطل است و حكمش همان است كه در مسأله قبل بيان شد ، و اگر بعد از آن باشد ، مقدارى كه انجام داده صحيح است و باقى آن را بايد بعد از پايان روزهاى عادت و انجام غسل بجا آورد ، و احوط و اولى اعاده آن است پس از اتمام طواف اوّل . اين در صورتى است كه وقت كافى براى انجام آنچه ذكر شد قبل از رسيدن وقت حج داشته باشد ، و اگر نه بايد سعى و تقصير نمايد ، و سپس احرام حج را ببندد ، و پس از بازگشت از منى و انجام اعمال آن و قبل از اينكه طواف حج را انجام دهد ، بايد باقيمانده طواف عمره را قضا نمايد به همان صورتى كه قبلاً بيان نموديم .
مسأله 292 : اگر زن بعد از طواف و قبل از خواندن نماز آن عادت شود طوافش صحيح است ، و پس از تمام شدن عادت و غسل نمودن بايد نماز طواف را بخواند ، و در صورتى كه وقت تنگ باشد ، سعى و تقصير را انجام دهد ، و نماز طواف را پس از بازگشت از منى و قبل از طواف حج بخواند .
مسأله 293 : اگر زن طواف را انجام دهد و نمازش را بخواند ، سپس احساس كند كه عادت شده است ، و نداند كه شروع عادت قبل از طواف يا در حين انجام آن و يا قبل از نمازش و يا در حين خواندن آن بوده و يا آنكه بعد از نماز عادت شده ، طواف و نماز او محكوم بصحت مى باشد .
و در صورتى كه بداند قبل از خواندن نماز بوده يا در حين خواندن آن ، حكم ذكر شده در مسأله گذشته شامل او ميشود .
مسأله 294 : اگر زن براى عمره تمتع احرام ببندد و توانائى انجام اعمال آن را داشته باشد ، و بداند كه اگر انجام اعمال را به تأخير اندازد عادت ماهانه خواهد ديد و توانائى انجام اعمال را بعداً به علت تنگى وقت نخواهد داشت ، و در عين حال اعمال را در حين توانائى انجام نداد تا اينكه عادت را ديد و توانائى انجام اعمال عمره را قبل از وقت حج به علت تنگى وقت پيدا نكرد ، در اين صورت ظاهر اين است كه عمره اش فاسد شده ، و آنچه در اوّل طواف ذكر نموديم شامل او ميشود .
مسأله 295 : در طواف مستحبى طهارت از حدث اصغر معتبر نيست و مشهور بين فقهاء اين است كه طهارت از حدث اكبر ، هم معتبر نيست ، ولى در نماز آن طهارت معتبر است و بدون طهارت صحيح نيست .
مسأله 296 : كسى كه عذرى دارد و در نتيجه طهارت يعنى وضوء و غسل خود را به كيفيت مخصوصى انجام ميدهد ، به همان طهارت به كيفيت مخصوص به خود اكتفاء نمايد، مانند كسيكه وضوى جيره اى ميگيرد يا مرضى دارد كه نميتواند از ادرار و يا مدفوع خوددارى كند ، هر چند احوط براى كسى كه نميتواند از مدفوع خوددارى كند اين است كه در صورت توانائى هم خود طواف و نماز آن را انجام دهد و هم براى هر دو نائب بگيرد. و امّا زنى كه خون استحاضه ببيند ، احتياط اين است كه اگر استحاضه اش قليله باشد ، براى طواف وضو بگيرد و براى نماز آن وضوى ديگرى بگيرد ، و اگر متوسطه باشد ، بايد يك غسل براى طواف و نماز آن انجام دهد و براى هر يك از آن دو يك وضو بگيرد ، و اگر كثيره باشد ، بايد براى هر يك از آن دو يك غسل انجام دهد و به همان اكتفاء نمايد و نيازى به وضو ندارد ، بشرط اينكه حدث اصغرى از او سر نزده باشد ، و اگر نه احوط و اولى اين است كه وضو نيز بگيرد ( معناى استحاضه و اقسام سه گانه آن را در رساله هاى عمليه مى توان ديد ) .
سوّم : ( از چيزهائى كه در طواف معتبر است ) طهارت از نجاست است ، بنابر اين در صورت نجس بودن يا لباس طواف صحيح نخواهد بود ، و بنابر احتياط خونى كه كمتر از يك درهم است ( كه تقريباً به اندازه بند سر انگشت شست است و وجودش در نماز مضر نيست ، وجودش در طواف مضر است ، و همچنين است نجاست لباسهاى كوچك مانند جوراب كه در نماز مضر نيست ، ولى در طواف مضر است ، آرى حمل نمودن چيزى كه متنجّس باشد در حال طواف مطلقاً اشكالى ندارد .
مسأله 297 : نجس بودن بدن يا لباس به خون زخمى كه هنوز بهبودى پيدا نكرده ، خواه زخم تازه يا كهنه باشد در صورتيكه طاهر نمودن يا عوض كردن آنها چنان سخت باشد كه تحمّل سختى آن مشكل باشد ، اشكالى ندارد ، ولى اگر طاهر نمودن يا عوض كردن به اين صورت سخت نباشد ، بنابر احتياط واجب است آنها را طاهر يا عوض نمود ، و همچنين نجس بودن آنها به هر نجاستى در حال ناچارى اشكال ندارد .
مسأله 298 : اگر بعد از طواف بداند كه بدن يا لباسش در حال طواف نجس بوده ، طواف صحيح است و نيازى به انجام دوباره آن نيست ، و همچنين نماز طواف صحيح است ، اگر نجس بودن بدن يا لباسش را در حين نماز نمى دانسته تا بعد از فارغ شدن از نماز ، در صورتى كه قبل از نماز شك در نجس بودن آنها نداشته باشد ، يا اگر داشته فحص و تحقيق نموده و علم به آن برايش پيدا نشده است ، و امّا كسى كه شك كرده و فحص ننموده در صورتى كه بعد از نماز براى او معلوم شود كه نجس بوده ، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند .
مسأله 299 : اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس بوده و بعد از طواف يادش بيايد ، بنابر اظهر طواف صحيح است ، هر چند احتياط اين است كه آن را دوباره انجام دهد ، و اگر بعد از نماز طواف يادش بيايد ، بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند ، در صورتى كه فراموشى ناشى از سهل انگارى باشد ، و در غير اين صورت ، بنابر اظهر نمازش صحيح است و لازم نيست آن را دوباره بخواند .
مسأله 300 : اگر در حين انجام طواف بداند كه بدن يا لباسش نجس است ، يا انيكه در حين انجام آن نجس شود ، پس اگر بتواند نجاست را از بين ببرد بدون اينكه بموالات عرفى ـ يعنى پى در پى بودن اجزاء طواف بنظر عرف ـ ضررى برسد واجب است آن را از بين برده ـ هر چند به وسيله بيرون آوردن لباس نجس از تن باشد ، در صورتى كه منافى با پوشش لازم در حال طواف نباشد ، و يا به وسيله عوض كردن آن با لباس طاهرى كه در دسترسش باشد ـ و طوافش را تمام كند و اگر نتواند از بين ببرد ، احتياط اين است كه طواف را تمام كند و پس از آنكه نجاست را از بين برده طواف را اعاده نمايد اگر علم بنجاست يا عروض آن قبل از پايان شوط چهارم باشد اگرچه ظاهر اين است كه لازم نيست طواف را دوباره انجام دهد حتى صورت اخير .
چهارم : ختنه است ، و اين تنها مرد شرط است ، و احوط بلكه اظهر اين است كه اين شرط در بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد نيز معتبر است ، و امّا بچه اى كه نمى فهمد و وليّش او را طواف ميدهد ، معلوم نيست كه اين شرط در او معتبر باشد ، اگرچه معتبر بودنش احوط است .
مسأله 301 : اگر محرم بدون ختنه طواف نمايد ، خواه بالغ باشد يا بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد ، طوافش صحيح نيست ، و اگر آن را در حالى كه ختنه شده باشد دوباره انجام ندهد بنابر احتياط حكم او حكم كسى است كه طواف را ترك كرده است ، و احكامى كه در مسائل آينده براى تارك طواف ذكر خواهد شد ، شامل او هم مى شود .
مسأله 302 : اگر مكلفى كه ختنه نشده مستطيع شود ، پس اگر بتواند در سال حصول استطاعت ختنه كند و حج نمايد ، اشكالى نيست ، و اگر نتواند ، بايد حج را تا پس از ختنه نمودن تأخير اندازد .
و اگر اصلاً نتواند ختنه كند ، چه به علت ضرر باشد و يا سختى و مشقت زياد و يا مانند آن ، وجوب حج از او ساقط نمى شود ، ولى احتياط اين است كه در عمره و حج هم خود شخصاً طواف كند و هم براى طواف نائب بگيرد ، و پس از طواف نائب ، خودش نماز طواف را بخواند .
پنجم : پوشاندن عورت ، و احتياط اين است كه همان مقدار كه در نماز پوشاندش واجب است در طواف نيز واجب است ، و اولى بلكه احوط اين است كه تمام شرائطى كه در لباس نماز گذار معتبر است در پوشاننده عورت نيز معتبر است ، بلكه در تمام لباس طواف كننده معتبر است .
اوّل و دوّم : شروع نمودن طواف از حجر الاسود و خاتمه دادن در همان جا در تمام شوطها و ظاهر اين است كه شروع از هر جزئى از آن و ختم به همان جزء كفايت ميكند ، اگرچه احوط اين است كه با تمام بدن از همه حجر در شروع و خاتمه بگذرد .
وجهت عمل به اين احتياط كفايت ميكند كه در شوط اوّل قبل از حجر به مقدار كمى بايستد ، و نيت كند شروع به طواف را از آنجائى كه واقعاً روبروى حجر الاسود قرار ميگيرد ، آنگاه هفت بار به دورخانه بگردد ، و در پايان بار هفتم مقدارى از حجر الأسود بگذرد ، ولى قصدش اين باشد كه خاتمه طواف نيز در همان جائى باشد كه واقعاً روبروى حجر قرار ميگيرد ، و با اين ترتيب علم و يقين براى او حاصل ميوشد كه شروع واقعى از حجر و ختم واقعى به آن از او صادر شده است .
سوّم : كعبه را در طرف چپ بدن قرار دادن در تمام احوال طواف ، پس اگر كعبه را روبروى خود قرار دهد ، چه به خاطر بوسيدن چهار ركن كعبه يا غير آن باشد ، يا آنكه فشار جمعيت موجب شود كه روبروى كعبه قرار گيرد يا پشت به آن كند يا آن را در طرف راست بدن قرار دهد ، آن مقدار از شوط جزء طواف به حساب نمى آيد .
و ظاهراً معيار قرار دادن كعبه در سمت چپ ، صدق عرفى است ، همانطور كه از سواره طواف نمودن پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) به دست ميآيد ، و نيازى به دقت كردن در آن و منحرف نمودن بدن هنگام رسيدن به ركنهاى چهارگانه كعبه و دو دهانه حجر اسماعيل ( عليه السلام ) تا يقين حاصل شود كه طرف چپ بدن دقيقاً روبروى كعبه قرار دارد ، نيست . چهارم : قرار دادن حجر اسماعيل ( عليه السلام ) در داخل محدوده طواف ، به اين معنا كه در بيرون حجر طواف كند ، نه در داخل آن ، و نه بالاى ديوار آن .
پنجم : آنكه طواف كننده بيرون كعبه و شاذروان قرار داشته باشد ، ( در پائين بعضى از اطراف كعبه يك پيش آمدگى وجود دارد كه آنرا شاذروان ميگويند ، و مشهور است كه آن پيش آمدگى جزء كعبه است ، و اينكه در هنگام تعمير خانه كعبه ديوار عقبتر از جاى اصلى خود بنا شده ) .
ششم : هفت بار خانه كعبه را دور بزند ، و كمتر از آن كفايت نمى كند ، و بيشتر از آن در صورتى كه عمدى باشد طواف را باطل ميكند ، همچنان كه خواهد آمد .
هفتم : آنكه هفت شرط از نظر عرف متوالى و پى در پى به حساب آيد ، و مراد آن است كه آنها را بدون فاصله زيادى پشت سر هم انجام دهد . البته در چند مورد پى در پى بودن آنها معتبر نيست ، كه بيان آنها در مسائل آينده خواهد آمد .
هشتم : آنكه دور زدن طواف كننده در اطراف خانه كعبه از روى اختيار خود باشد ، پس اگر در حين اشتغال به طواف بر اثر فشار جمعيت يا چيز ديگرى اختيار از او سلب شود و بى اختيار طواف نمود ، كفايت نمى كند و بايد آن را جبران نمايد .
مسأله 303 : مشهور بين فقهاء اين است كه طواف بايد بين كعبه و مقام حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) باشد ، و گفته شده : فاصله مذكور بيست و شش ذراع و نيم است ، يعنى در حدود دوازده متر ، و از آنجا كه حجر اسماعيل ( عليه السلام ) داخل در محدوده طواف است ، در طرف حجر تنها شش ذراع و نيم براى طواف باقى مى ماند . يعنى حدود سه متر .
ولى بعيد نيست كه در بيش كه در بيش از مقدار ذكر شده هم ـ هر چند كه كراهت دارد ـ طواف جائز باشد ، مخصوصاً براى كسى كه در فاصله ذكر شده توانائى طواف را ندارد يا موجب حرج و مشقت زياد براى او ميشود ، و در صورت توانائى رعايت احتياط اولى است .
مسأله 305 : اگر از محدوده طواف به طرف شاذروان رود ، يعنى اينكه بالاى شاذروان قرار گيرد ، به همان مقدار كه بيرون رفته طواف باطل است ، و بايد همان مقدار را جبران نمايد ، و احوط و اولى اين است كه طواف را پس از جبران و اتمام دوباره بجا آورد .
همچنان كه احوط و اولى اين است كه طواف كننده دست خود را بطرف ديوار كعبه دراز نكند .
مسأله 306 : اگر طواف كننده در حجر اسماعيل ( عليه السلام ) از يك دهانه آن وارد و از دهانه ديگر بيرون رود ، در اين صورت ـ هر چند به علت نا آگاهى يا فراموشى
باشد ـ شوطى كه اين عمل در آن انجام گرفته باطل است ، و بايد آن را دوباره انجام
دهد ـ ، و احوط و اولى اين است كه طواف را پس از اتمام اعاده نمايد و بنابر احتياط اگر طواف كننده بالاى ديوار حجر طواف كند ، همان حكم را دارد ، و احوط و اولى اينست كه طواف كننده دستش را بالاى ديوار حجر قرار ندهد .
مسأله 308 : اگر طواف كننده در طواف واجب بى دليل طواف خود را قطع كرد ، پس اگر قبل از تمام نمودن شوط چهارم باشد ، طواف باطل است و بايد آن را دوباره انجام دهد ، و اگر بعد از آن باشد احتياط اين است كه آن را تمام كند و دوباره انجام دهد ، و امّا در طواف مستحبى ميتواند آن را از جائى كه قطع كرده ادامه دهد و به اتمام برساند ، چه قبل از تمام نمودن شرط چهارم باشد و چه بعد از آن ، در صورتى كه پى در پى بودن طواف از نظر عرف بهم نخورده باشد . مسأله 309 : اگر زن در حين انجام طواف عادت ماهانه ببيند ، واجب است آن را قطع كند و فوراً از مسجد الحرام بيرون رود ، و حكم طوافش در مسأله ( 291 ) بيان شد .
همچنان كه حكم طواف كسى كه در حين انجام آن محدث شود ، يا متوجه گردد لباس و يا بدنش نجس است ، در مسأله ( 285، 300 ) بيان شد .
مسأله 310 : اگر طواف كننده در طواف واجب به علت مرضى كه او را مجبور به قطع آن كرده ، يا انجام كارى براى خود يا يكى از برادران دينى ، طواف را قطع كند ، پس اگر قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد ، ظاهر اين است كه باطل است و لازم است آن را دوباره انجام دهد ، و اگر بعد از آن باشد ، اظهر اين است كه صحيح است ، و بنابر اين پس از برگشتن طواف را از جائى كه قطع نموده به اتمام برساند ، و احوط و اولى اين است كه پس از به اتمام رساندن آن دوباره آن را انجام دهد ، و امّا در طواف مستحبى جايز است آن را از جائى كه قطع كرده به اتمام برساند ، اگرچه مقدار انجام شده آن قبل از قطع كمتر از چهار شوط بوده باشد ، چه قطع آن به علتهاى ذكر شده باشد و يا غير آنها .
مسأله 311 : نشستن و دراز كشيدن در حين انجام طواف جايز است ، و در صورتى كه نشستن و يا دراز كشيدن را آنقدر ادامه ندهد كه عرف طواف را پى در پى نداند ، طواف صحيح است ، ولى اگر آنقدر آن را ادامه دهد كه آن را يك عمل يگانه پى در پى نداند ، طواف باطل است و بايد دوباره آن را انجام دهد .
مسأله 312 : اگر طواف كننده جهت رسيدن به وقت فضيلت نماز واجب ، و يا رسيدن به نماز جماعت ، و يا جهت خواندن نماز مستحبى كه وقتش تنگ شده باشد ، طواف را قطع كرد ، جايز است آن را پس از تمام شدن نماز از جائى كه قطع كرده به اتمام برساند ، چه قبل از تمام شدن شوط چهارم ، و چه بعد از آن ، چه طواف واجب باشد يا مستحب . آرى در صورتى كه قبل از تمام شدن شوط چهارم طواف واجب ، آن را قطع كرده باشد ، احوط اين است كه پس از اتمام ، آن را نيز دوباره انجام دهد . مسأله 313 : در صورتى كه از روى اشتباه يا فراموشى بعضى از شوطهاى طواف يا قسمتى از يك شوط را انجام نداده باشد ، پس اگر پيش از اينكه صدق عرفى پى در پى بودن آن منتفى شود بيادش آمد ، باقيمانده آن را بجا آورد و طواف صحيح است ، و اگر پس از آن باشد ، آن را بجا آورد و طواف باز هم صحيح است ، و اگر نتواند باقيمانده را خود بجا آورد ـ اگرچه به اين علت باشد كه نقصان طوافش را پس از رجوع بوطنش يادش آمده ـ ديگرى را نائب خود بجهت بجا آوردن آن قرار دهد .
و در صورتى كه مقدار فراموش شده بيش از سه شوط باشد ، بنابر احوط باقيمانده را بجا آورد و دوباره آن را انجام دهد .
اوّل : آنكه طواف كننده قصد جزء بودن شوط اضافى براى طوافى كه مشغول به انجام آن است يا طواف ديگرى ـ نداشته باشد ، مانند اينكه آن را به خيال مستحب بودن ـ مثلاً ـ بجا آورد ، و اين زيادى ـ طواف را باطل نمى كند . دوّم : آنكه هنگام شروع در طواف ، قصد انجام آن را به نيت اينكه جزء طوافى باشد كه ميخواهد انجام دهد ، داشته باشد ، و در اين صورت بى ترديد طواف باطل است و بايد آن را دوباره انجام دهد ، و همچنين است اگر اين قصد در حين انجام طواف براى او پيدا شود و زيادى كه آن را نيت كرده انجام دهد ، ولى اگر زيادى را انجام ندهد ، باطل بودن شوطهاى بجا آورده شده پيش از حصول نيت ذكر شده ، مورد اشكال است .
سوّم : آنكه پس از فارغ شدن از طواف و پيش از منتفى شدن صدق عرفى پى در پى بودن طواف ، يك شوط ديگرى انجام دهد بقصد اينكه جزء طوافى باشد كه تازه از آن فارغ شده ، و حصول اين قصد پس از فارغ شدن از طواف كامل باشد ، و اظهر در اين صورت نيز باطل بودن طواف است .
چهارم : آنكه قصد كند شوط اضافى جزء طواف ديگرى باشد غير از طوافى كه فعلاً اشتغال به آن دارد ، و پس از انجام هفت شوط طواف اوّل و تمام شدن آن ، شوط اضافى را انجام دهد و طواف دوّم را نيز به تمام برساند ، در اين صورت در حقيقت شوط اضافى حاصل نشده است ، و وجهى براى باطل شدن طواف از جهت زيادى شوطها وجود ندارد . آرى ممكنست باطل شود از جهت اينكه دو طواف را پشت سر هم انجام داده بدون اينكه با نماز طواف بين آنها فاصله انداخته باشد ، و اين عمل جايز نيست ، خواه هر دو طواف واجب باشند يا يكى واجب و ديگرى مستحب ، آرى اگر هر دو مستحب باشند هر چند كراهت دارد ولى جايز است .
پنجم : آنكه قصد كند شوط اضافى جزء طواف ديگرى باشد غير از طوافى كه فعلاً اشتغال به آن دارد ، و پس از انجام هفت شوط طواف اوّل و تمام شدن آن ، طواف دوّم را يا اصلاً انجام ندهد و يا اگر انجام داد به اتمام نرساند ، و در اين صورت نه طواف را زياد كرده و نه دو طواف را بدون فاصله پشت سر هم بجا آورده ، ولى در بعضى صورتها ممكن است طواف به اين علت باطل شود كه قصد قربت براى طواف كننده حاصل نشود ، مانند اينكه از اوّل طواف قصد انجام دو طواف پشت سر هم بدون فاصله را داشته باشد با آگاهى از اينكه انجام دادن دو طواف پشت سر هم بدون فاصله حرام و باطل است ، و هر گاه مكلف طواف كننده قصد انجام يك عمل باطل نمود با آگاهى از باطل بودن آن قصد قربت برايش حاصل نمى شود ، اگرچه عملاً دو طواف پشت سر هم بدون فاصله را انجام ندهد .
مسأله 314 : اگر از روى اشتباه چيزى بر شوطهاى طواف خود بيافزايد ، پس اگر بعد از رسيدن به ركن عراقى يادش آمد ، مقدار افزوده را تا يك طواف كامل به اتمام برساند ، و احتياط اين است كه طواف دوّم را در اين هنگام بقصد قربت بدون اينكه واجب يا مستحب بودن آن را قصد كند به اتمام برساند ، و پس از آن چهار ركعت نماز بخواند ، و افضل بلكه احوط اين است كه بين آنها فاصله اى بيندازد ، به اين معنا كه دو ركعت قبل از سعى جهت طواف واجب بجا آورد و دو ركعت پس از سعى جهت طواف مستحبى بجا آورد .
و همچين است بنابر احوط اگر پيش از رسيدن به ركن عراقى يادش بيايد .
مسأله 316 : اگر يقين كند هفت شوط انجام داده ولى احتمال ميدهد شوط اضافى نيز انجام داده ، مانند اينكه احتمال دهد به شك خود نكند و طواف صحيح است ، مگر اينكه اين شك قبل از تمام شدن آخرين شوط براى او حاصل شود ، كه در اين صورت بنابر اظهر طواف باطل است ، و احوط تمام نمودن آن شوط بقصد رجاء است ( يعنى بقصد اين كه شايد اين شوط در واقع بر او واجب باشد ) و سپس طواف را دوباره انجام دهد .
مسأله 317 : اگر در پايان شوط و يا وسط آن شك بين سه و چهار يا بين پنج و شش ، و يا غير آن از صورتهاى شك كه كمتر از هفت شوط باشد ، براى او پيدا شود ، طواف باطل است ، و بلكه بنابر احتياط اگر شك در پايان شوط بين شش و هفت باشد ، باز هم باطل است . و همچنين است اگر هر دو احتمال كمبود و زيادى را بدهد ، مانند اينكه شك كند كه آخرين شوط ششم يا هفتم يا هشتم بوده است .
مسأله 318 : اگر شك بين شش و هفت حاصل شود ، و بنا را به علت ندانستن حكم شرعى بر شش بگذارد و طواف را تمام كند ، و اين ندانستن ادامه داشته باشد تا زمانيكه وقت تدارك ـ به هر علتى كه باشد ـ بگذرد ، بعيد نيست كه طواف صحيح باشد .
مسأله 319 : براى طواف كننده جايز است در شمارش عدد شوطهاى خود بر شمارش كسى كه همراه او طواف ميكند اعتماد كند ، در صورتى كه آن شخص يقين به شماره آنها داشته باشد .
مسأله 320 : اگر در طواف مستحبى شك در عدد شوطها نمايد ، بنابر را بر كمتر بگذارد، يعنى اگر بين سه و چهار شك كند ـ مثلاً ـ بنا را بر سه بگذارد ، و طواف صحيح است.
مسأله 321 : اگر طواف را در عمره تمتع عمداً با دانستن حكم شرعى يا ندانستن ، ترك نمود و نتوانست آن را و بقيه اعمال عمره تمتع را تا قبل از ظهر روز عرفه به انجام رساند ، عمره اش باطل ميشود ، و بنابر احوط در صورت ندانستن حكم شرعى بايد شك شتر نيز كفاره بدهد ، و تمام آنچه ذكر شد در اين مسأله در اوّل مسائل طواف گذشت .
و همچنين است ترك طواف عمداً در حج ، در صورتى كه نتواند جبران كند ، يعنى اينكه حج باطل ميشود ، و بنابر احتياط در صورت ندانستن حكم شرعى يك شتر نيز بايد كفاره بدهد .
مسأله 322 : اگر طواف را از روى فراموشى ترك نمود ، پس اگر قبل از گذشتن وقت يادش آمد ، بايد آن را جبران كند ، و بنابر اظهر بعد از آن سعى را نيز اعاده كند . و اگر بعد از گذشتن وقت يادش آمد ، مانند آنكه طواف عمره تمتع را فراموش كند تا وقوف در عرفات ، و مانند آنكه طواف حج را تا تمام شدن ماه ذى الحجّة فراموش كند ، واجب است آن را قضاء نمايد ، و بنابر احوط و اولى سعى را نيز پس از آن اعاده نمايد . و اگر در وقتى يادش آمد كه خود نمى توانست آن را قضاء نمايد ، مانند اينكه پس از برگشتن به وطن يادش بيايد ، بايد نائب جهت انجام آن بگيرد .
مسأله 323 : اگر طواف را فراموش كند تا آنكه بوطنش برگشت و با زن خود ، نزديكى نمود واجب است يك قربانى به منى بفرستند ، در صورتى كه طواف حج را فراموش كرده باشد ، و اگر طواف عمره باشد به مكّه بفرستد ، و كفايت ميكند كه قربانى ، گوسفند باشد .
مسأله 324 : اگر طواف را فراموش كند و در وقتى يادش بيايد كه بتواند خود آن را قضاء نمايد ، واجب است آن را قضاء نمايد اگر چه از احرام بيرون رفته باشد ، و نيازى به تجديد احرام نيست .
آرى اگر بعد از بيرون رفتن از مكّه يادش بيايد بايد جهت برگشتن به مكّه احرام ببندد ، مگر در حالاتى كه در مسأله (141) بيان شد . مسأله 325 : آنچه بر محرم حرام بوده و حلال شدنش متوقف بر انجام دادن طواف بوده ، براى كسى كه طواف را فراموش كده جايز نيست ، تا اينكه طواف را خودش و يا نائبش انجام دهد .
مسأله 326 : اگر محرم نتواند خود شخصاً طواف را انجام دهد حتى با كمك ديگرى ، چه به علت مرض يا شكستگى عضوى از بدن و يا مانند آنها ، واجب است او را طواف دهد، اگر چه به وسيله بغل كردن او بر دوشهايش يا گارى و مانند آن باشد ، و احوط اولى آن است كه به طورى او را طواف دهد كه پاهايش به زمين كشيده شود ، و اگر توانائى طواف حتى به اين صورت هم نداشته باشد ، واجب است كه از طرف او طواف نمايند ، به اينكه كسى را نائب گرفتن داشته باشد ، و اگر نداشته باشد ، مانند شخص بيهوش ، بايد ولىّ او يا ديگرى آن را از طرف او بجا آرود .
و همچنين است نماز طواف ، كه اگر خود محرم بتواند انجام دهد بايد خود بجا آورد ، و اگر نتواند بايد نائب بگيرد تا آن را از طرفش انجام دهد .
و حكم زنى كه در عادت ماهانه است و زنى كه هنوز خون پس از زايمان او قطع نشده ، قبلاً در شرائط طواف بيان شد .
و بنابر احوط و اولى در صورتى كه بعداً ـ تازمانيكه وقت سعى تنگ شد ـ بتواند در نزديكى و پشت مقام آن را بجا آرود ، دوباره آن را انجام دهد .
اين حكم طواف واجب است ، و امّا طواف مستحبى جايز است حتى اختياراً نماز آن را در هر جاى مسجد بجا آورد .
مسأله 327 : هر محرمى كه نماز طواف را با آگاهى از وجوب آن عمداً ترك كند ، بنابر احتياط حجش باطل است .
مسأله 328 : بنابر احتياط بايد بعد از طواف فوراً نماز طواف را انجام دهد ، يعنى اينكه از نظر عرف بين آنها فاصله نيفتاده باشد .
مسأله 329 : اگر نماز طواف را فراموش كند و پس از انجام اعمالى كه بعد از طواف انجام ميشود ـ مانند سعى ـ يادش بيايد ، بايد آن را بجا آورد و دوباره بجا آوردن آن اعمال واجب نيست ، اگرچه احوط است .
آرى اگر در هنگام سعى يادش آمد ، بايد آن را قطع نمايد ، و نماز طواف را در پشت مقام بجا آورد ، و سپس برگردد و از جائى كه سعى او را قطع كرده ادامه دهد و به اتمام برساند .
و حكم صورت ندانستن حكم شرعى همان حكم صورت فراموشى است ، و فرقى بين اينكه در ندانستن مقصّر باشد يا نباشد نمى كند .
مسأله 330 : اگر شخصى بميرد و نماز طواف بر او واجب باشد ، بنابر احتياط واجب بايد پسر بزرگترش آن را از طرف او بجا آورد ، در صورتى كه شرائطى كه در مسائل قضاء نماز ذكر شده فراهم باشد . ( جهت اطّلاع از اين شرائط به توضيح المسائل رجوع شود ).
مسأله 331 : اگر در قرائت نماز گزار غلطى باشد پس اگر نتواند قرائت خود را تصحيح نمايد ، وقى مقدار زيادى از آن را بتواند بطور صحيح بخواند ، خواندن نماز با اين كيفيت از قرائت براى او كفايت ميكند ، ولى اگر مقدار زيادى از آن را هم بطور صحيح ميتواند آنها را بخواند قرائت كند ، و اگر چيزى از باقى قرآن هم بطور صحيح نتواند بخواند در اين صورت تسبيح بگويد .
و اگر وقت تنگ باشد و نتواند همه قرائت را بطور صحيح ياد بگيرد ، پس اگر مقدار زيادى از آن را ياد گرفت همان را بخواند ، و اگر بعض آن را هم ياد نگرفت ، در صورتى كه از باقى آيات قرآن بتواند به طور صحيح بخواند ، بايد به اندازه اى بخواند كه عرفاً به آن قرائت قرآن گفته شود ، و اگر اين را هم نتواند تسبيح را بخواند كافى است .
آنچه گفته شد در مورد خواندن سوره حمد است ، و امّا سوره پس از آن ظاهر اين است كه خواندن آن بر كسى كه آن را ياد ندارد و توانائى ياد گرفتن آن را ندارد ، واجب نيست .
و آنچه بيان شد حكم هر كسى است كه قرائت صحيح را نمى تواند بخواند ، و اگر چه در نتوانستن مقصّر باشد .
آرى احوط و اولى در صورت مقصّر بودن اين است كه هم نماز را به كيفيتى كه بيان آن گذشت بجا آورد و هم آن را به جماعت بخواند و هم نائب جهت انجام آن از طرفش بگيرد. مسأله 332 : اگر نميدانسته قرائتش صحيح نيست ، و در ندانستن ذكر شده معذور هم بوده ، نماز صحيح است ، و لازم نيست آن را دوباره بخواند ، اگر چه بعد از نماز آگاهى از صحيح نبودن قرائت خود پيدا كند . ولى اگر معذور نباشد بايد آن را پس از ياد گرفتن قرائت صحيح دو باره بجا آورد ، و حكم كسى كه نماز طواف را از روى فراموشى ترك كرده شامل او ميشود .
مسأله 333 : سعى را بايد بعد از طواف و نماز آن بجا آورد ، پس اگر آن را بر يكى از اين دو مقدّم بدارد ، بايد آن را دوباره پس از آن دو بجا آورد ، و در مسائل گذشته حكم كسى كه طواف را فراموش كرده و بعد از سعى بيادش آمده بيان نموديم .
مسأله 334 : محرم بايد در نيّت سعى مشخص كند كه آيا براى عمره است يا حج .
مسأله 335 : سعى هفت شوط است ، و شوط اوّل آن از صفا شروع ميشود و به مروه خاتمه پيدا ميكند ، و شوط دوّم برعكس اوّل است ، و سوّم مثل اوّل است ، و بهمين صورت ادامه پيدا ميكند تا اينكه سعى در شوط هفتم به مروه تمام شود . و در هر شوط از سعى واجب است همه فاصله موجود بين دو كوه پيموده شود ، ولى رفتن بالاى آن دو واجب نيست ، اگر چه اولى و احوط است .
و احوط اين است كه فاصله مذكور دقيقاً همه آن پيموده شود ، يعنى اينكه شوط اوّل را ـ مثلاً ـ از اوّلين جزء كوه صفا آغاز كند و حركت كند تا برسد به اوّلين جزء كوه مروه و بهمين ترتيب بقيه شوطها را انجام دهد .
مسأله 336 : اگر شوط اوّل را از مروه آغاز كرد ، بايد آنچه را كه انجام داده ملغى كند ـ اگرچه اشتباهاً صورت گرفته باشد ـ و از نو از صفا شروع كند .
مسأله 337 : لازم نيست پياده سعى كند ، بلكه جايز است سواره ـ بر حيوان يا غير آن ـ انجام دهد ، ولى پياده سعى نمودن افضل است .
مسأله 338 : در سعى معتبر است رفت و آمد بين صفا و مروه از راه متعارف موجود بين آن دو انجام شود ، بنابر اين كفايت نميكند كه رفت يا برگشت را از راه مسجد الحرام يا جاى ديگرى انجام دهد آرى لازم نيست مسير حركت خط مستقيم باشد .
مسأله 339 : در وقتى كه بطرف مروه ميرود بايد آن را استقبال كند ، و همچنين در وقت برگشتن از مروه بايد صفا را استقبال كند ، بنابر اين اگر در حاليكه پشتش به طرف آن است بطرف مروه يا صفا حركت نمايد ، كفايت نميكند اما اگر صورت را به طرف راست يا چپ يا پشت بگرداند اشكالى ندارد ، چه در رفتن يا برگشتن .
مسأله 340 : احتياط اين است كه به طورى سعى انجام شود كه عرف آن را پى در پى و عمل يگانه بداند ، همچنان كه در طواف هم معتبر بود ، آرى نشستن در حين سعى بالاى كوه صفا و يا مروه و يا در وسط راه جهت استراحت كردن اشكالى ندارد ، اگرچه احوط ترك نشستن در وسط راه است ، مگر براى كسى كه خسته شده باشد .
همچنان كه قطع آن براى درك وقت فضيلت نماز واجب ، و ادامه دادن آن پس از نماز از جائى كه قطع كرده ، اشكالى ندارد .
و قطع سعى جهت انجام كارى بلكه حتى اگر براى انجام كارى نباشد جايز است ، ولى در صورتى كه پى در پى بودن عرفى آن بهم خورد احتياط اين است كه آن را به اتمام برساند سپس آن را دوباره انجام دهد .
مسأله 341 : اگر سعى را از روى فراموشى ترك كرد ، هر گاه يادش آمد بايد آن را بجا آورد ، اگر چه از اعمال حج فارغ شده باشد ، و اگر نتواند خود آن را انجام دهد و يا اينكه موجب سختى و زحمت زيادى براى او شود بايد نائب بگيرد ، و حج در هر دو صورت ذكر شده صحيح است .
مسأله 342 : كسى كه نتواند سعى را خود شخصاً ـ اگر چه با كمك ديگرى ـ در وقت مشخص شده آن ، انجام دهد ، واجب است از ديگرى جهت سعى دادنش كمك بگيرد ، اگرچه بوسيله حمل كردن او بر دوش يا گارى يا مانند آن باشد ، و اگر اين را هم نتواند بايد نائب بگيرد تا از طرف او سعى را انجام دهد ، و اگر نتواند نائب بگيرد تا از طرف او سعى را انجام دهد ، و اگر نتواند نائب هم بگيرد ، مانند شخصى بيهوش ولىّ او يا ديگرى از طرف او سعى را انجام دهد ، و حجش صحيح خواهد بود .
مسأله 343 : بنابر احتياط بعد از طواف و نماز آن بايد فوراً سعى نمود ، اگرچه ظاهر اين است كه ميشود آن را تا شب جهت رفع خستگى يا كم شدن حرارت هوا به تاخير انداخت ، بلكه بنابر اقوى تأخير آن تا شب بدون هيچ دليلى جايز است ، آرى تاخير انداختن آن تا فرداى روز طواف در صورت اختيار جايز نيست .
مسأله 344 : حكم زياد شدن عدد شوطهاى سعى همان حكم زياد شدن شوطهاى طواف است ، پس اگر عمدى و با آگاهى از حكم شرعى باشد ، سعى باطل ميشود . آرى اگر حكم را نميدانسته بنابر اظهر سعى با زياد شدن شوطهايش باطل نمى شود ، اگرچه احوط اعاده آن است .
مسأله 345 : اگر از روى اشتباه زيادى حاصل شد ، سعى صحيح است ، ولى مقدار زيادى اگر يك شوط يا بيشتر باشد ، مستحب است آن را تا هفت شوط كامل كند تا يك سعى كامل غير از سعى اوّل باشد ، و بنابر اين پايان سعى دوّم در صفا خواهد بود .
مسأله 346 : اگر از روى عمد شوطهاى سعى را كم كند ، با علم به حكم شرعى يا با جهل به آن حكم او حكم كسى است كه سعى را به همين صورت ترك كرده باشد ، و بيان آن گذشت .
و امّا اگر از روى فراموشى باشد ، بنابر اظهر بايد كمبود آن را هر گاه كه يادش بيايد جبران كند ، خواه يك شوط يا بيشتر باشد .
و چنانچه پس از گذشتن وقت آن يادش بيايد ، مانند اينكه كمبود سعى عمره تمتع را در عرفات يادش بيايد ، يا كمبود سعى حج را پس از گذشت ماه ذى الحجّة يادش بيايد ، احوط اين است كه كمبود آن را جبران و سپس سعى را اعاده نمايد ، و اگر نتواند شخصاً آن را انجام دهد و يا اينكه موجب مشقت و زحمت زيادى شود ، بايد نائب بگيرد ، و احتياط اين است كه نائب كمبود سعى اوّل را جبران و سپس سعى را اعاده كند .
مسأله 347 : اگر از روى فراموشى شوطهاى سعى عمره تمتع را كم كند ، و به خيال اينكه سعى را به طور كامل انجام داده از احرام خارج شود ، بنابر احتياط بايد يك گاو كفاره بدهد ، و بايد سعى را بترتيبى كه گفته شد جبران نمايد .
و اگر بعد از فارغ شدن از سعى شك در عدد شوطها نمايد ، پس اگر در شك ذكر شده احتمال زياد بودن شوطها را بدهد ، بنا را بر صحّت سعى خود بگذارد ، و اگر احتمال كم بودن آنها را ميدهد ، در صورتى كه شك او قبل از بهم خوردن موالات باشد سعى باطل است ، و بنابر احتياط اگر بعد باشد نيز باطل است .
مسأله 348 : اگر در پايان شوط احتمال زيادى بدهد ، مانند اينكه در حالى كه بالاى مروه باشد شك كند كه شوط اخير هفتم يا نهم بوده است ، سعى صحيح است و شك ذكر شده ارزش ندارد ، ولى اگر همين شك در اثناى شوط براى او حاصل شود ، سعى باطل است و بايد آن را دوباره انجام دهد .
مسأله 349 : حكم شك در عدد شوطهاى سعى در حين اشتغال به آن ، همان حكم شك در عدد شوطهاى طواف در حين انجام آن است ، و بنابر اين سعى با چنين شكى به هر صورتى كه باشد باطل ميشود .
مسأله 350 : براى بيرون رفتن از احرام عمره تمتع بايد موى سر و يا ريش و يا شارب كوتاه شود ، و تراشيدن سر بجاى آن كفايت نمى كند ، بلكه تراشيدنش حرام است ، و در صورت تراشيدن بايد يك گوسفند كفاره بدهد ، در صورتى كه از روى عمد و با دانستن حكم شرعى صورت گرفته باشد ، بلكه بنابر احوط و اولى در غير اين صورت نيز كفاره واجب است . مسأله 351 : اگر پس از سعى و قبل از كوتاه كردن موى نزديكى كند ، پس اگر از روى عمد و با دانستن حكم شرعى باشد ، بايد يك شتر كفاره بدهد ، همچنان كه در محرمات احرام هم بيان شد ، و اگر نمى دانسته ، بنابر اظهر چيزى بر او واجب نيست .
مسأله 352 : زمان كوتاه كردن موى پس از فارغ شدن از سعى است ، و قبل از آن جايز نيست .
مسأله 353 : واجب نيست كوتاه كردن مو را فوراً بعد از سعى انجام داد ، و جايز است آن را در هر جائى انجام داد ، چه در محل سعى و چه در منزل و چه در غير اينها .
مسأله 354 : اگر كوتاه كردن مو را عمداً ترك كرد ، و پس از آن احرام حج بست ، ظاهر اين است كه عمره اش باطل است و حجش منقبل به حج إفراد ميشود ، بنابر اين اگر بعد از حج إفراد توانائى پيدا كرد بايد عمره مفرده بجا آورد ، و احتياط اين است كه حج را در سال ديگرى نيز دوباره انجام دهد .
مسأله 355 : اگر كوتاه كردن مو را فراموش كرد و پس از آن احرام حج بست ،
عمره اش صحيح است و همچنين احرامش ، و احوط و اولى اينكه يك گوسفند كفاره بدهد .
مسأله 356 : پس از كوتاه كردن مو در عمره تمتع ، تمام چيزهائى كه به علت احرام حرام شده بودند حلال ميشوند ، اگرچه احوط ترك آن است پس از گذشت سى روز از عيد فطر، و احوط و اولى اين است كه در صورت انجام آن از روى عمد و با دانستن حكم شرعى يك قربانى كفاره بدهد .
مسأله 357 : طواف نساء در عمره تمتع واجب نيست ، ولى بجا آوردن آن به قصد رجاء و اينكه اگر در واقع بر او واجب باشد ، امتثال آن واجب را كرده باشد ، اشكالى ندارد .